سوژه هفته: التماس بیجا نکنید، با پول کارمزد خودتان از بازار حمایت میکنند؛
"گداخانهای" به نام "بورس ایران"
آنچه که این روزها، در بازار بورس ایران از آن بهعنوان حمایت یاد میشود، بیشتر شبیه حق سکوت است، حق سکوت برای سهامدارانی که بدبخت شده همین دولت و مصوبات شبانه و غیرکارشناسیاش هستند.
بازاری که در تمام جهان از آن برای تأمین مالی دولتها، صنایع و کسبوکارها استفاده میشود، در ایران تبدیل به گداخانهای شده که هر ماه، در انتظار تزریق قطره چکانی سرمایه و اعتبار از سوی دولت مفلوک، برای خرید سهام زیانده، شاخصسازی و ساکت کردن منتقدان است.
چهارشنبههای داغ: داستان این روزهای صنعت در ایران: " ادعا ۱۰۰، تکنولوژی ۱۰ "؛
۶۰ درصد ماشین آلات و تجهیزات داروسازان، از رده خارج و فرسودهاند
شاید اگر تلاش و همت برادران قاچاقچی مواد مخدر برای عبور و توزیع مواد مخدر در ایران نبود، امروز بخش عمدهای از همین مواد اولیه مصرفی دارویی کشور را هم نداشتیم. متأسفیم از اینکه عنوان کنیم، سهم و تأثیر برادران نیروی انتظامی، قاچاقچیهای مواد مخدر و طالبان در تولید مواد اولیه مصرفی دارو، بهمراتب بیشتر از سهم دولتها، وزرا و مسئولین وزارت بهداشت در ادوار گذشته بوده است. امیدواریم همچنان شاهد قاچاق مواد مخدر و عملکرد شجاعانه نیروی انتظامی در کشور باشیم تا در چنین شرایط گل و بلبلی که بیش از هر وقت دیگری نیاز به داروهای مسکن داریم، لااقل خیالمان بابت وجود مواد اولیه این داروها راحت باشد.
سوژه هفته: این مقاله بماند به یادگار؛ " پزشکیان، رئیسی دیگر است و شاید هم ضعیفتر"؛
با شاخهای مجازی و فرماندهان نظامی، منتظر تحول اقتصادی و بینالمللی نباشید!
باور بفرمائید که معرفی کابینه پزشکیان، بیش از آنکه " آشتی ملی" را به ذهن تداعی کند، "کمای ملی" را یادآور میشود. افرادی با چنین اختلافات عمیق دیدگاهی و فکری را چگونه قرار است هم راستا کرد و کشور را از این بحران نجات داد؟
اگر مردم از عملکرد کابینه جناب رئیسی راضی بودند و کشور را در راه فتح قلههای جدید میدیدند، به جناب زاکانی، قاضیزاده هاشمی، قالیباف و جلیلی که خود را از مریدان و رهروان ایشان معرفی میکردند، رأی میدادند نه به شما که خود را مخالف سیاستها و عملکرد ایشان معرفی میکردید؛ اما از وزرای ایشان استفاده میکنید.
" مگر کابینه کشور، پرتفوی بورسی است که از هر حزب و صنعتی، چند سهم به یادگار انتخاب کردهاید؟ چه خوب است که شما میدانید که نمیدانید"
چهارشنبههای داغ: اخطار: "بحران صنعت دارو، جدی تر از آن است که فکرش را کنید"
وقت فروش سهام شرکت های دارویی فرا رسیده است؟
شاید دیگر نیازی به صحبت در خصوص گستره وسیع و شاهکارهای سوء مدیریت در ایران نباشد. احتمالا کسی در این مملکت نیست که نداند، برخی مدیران بی سواد و بی کفایت چه بر سر صنایع مختلف کشور آورده اند. صنعت دارو نیز از این قاعده مستثنی نبوده و سوءمدیریت و خلاء برنامه ریزیهای علمی و اصولی، چنان بلایی بر سر این صنعت آورده است که بی تردید یکی از مهمترین دغدغههای ما در آیندهای نزدیک، دارو و تجهیزات پزشکی میباشد.
به اعتقاد بسیاری از این دوستان، برنامه هفتم توسعه که توسط دولت رئیسی به مجلس داده شد، چنان خطاهای راهبردی و ایرادات علمیای دارد که احتمالا پیادهسازی این برنامه، همین صنعت ضعیف داروسازی را هم به ورطه نابودی میکشاند.
سوژه هفته: به مناسبت شانزدهمین نمایشگاه بورس : "دهها میلیارد تومان هزینه" بابت بازاری که "یک ریال" هم نمیارزد؛
مگر برای "فضاحت" هم، "نمایشگاه" برپا میکنند؟
آیا تا به حال، در نمایشگاه بین المللی صنعت مالی (بورس، بانک و بیمه) شرکت کردهاید؟ دهها میلیارد تومان هزینه صرف شده ساخت غرفههای رنگارنگ نهادهای مالی بازار سرمایه، بانکها و بیمه را از نزدیک دیدهاید؟
بررسی وضعیت اسفناک صنعت دارو : " منافع اقلیت در مقابل جان اکثریت"؛
با این وضع دارو، در این دنیا عاقبت به خیر نخواهیم شد، به فکر آن دنیا باشید
به قول کاظم خسروشاهی، بزرگمرد، مصادره شده و پایه گذار صنعت داروسازی نوین ایران: " آنچه ما را از کاروان پیشرفت غرب جدا میسازد، طرز تفکر و نحوه آیندهنگری ما بوده است. زیرا در مقابل طرز کار عملی و ریاضی دنیای غرب، ما بیشتر به شعر و شاعری و بحث در هفت وادی عشق پرداختهایم! با یک تفکر علمی، به آسانی میتوان ثابت کرد دو ضربدر دو، چهار است، اما یک شعر را میتوان به معانی مختلف تفسیر کرد و در نشئه آن به خواب فرو رفت!"
سوژه هفته:در کشوری که هر روز خبری از "جنگ، ترور و تحریم" منتشر شود، سرمایه گذاری معنا ندارد؛
"ایران" نیازی به "بازار بورس" ندارد، خواهشا آن را نیز " تعطیل" کنید
به نظر میرسد خصوصی سازیها و ایجاد بازار بورس در ایران از همان ابتدا هم اقدامی نادرست و نسنجیده بوده است. اقدامی که مناسب سیاستها و نحوه حکمرانی غیر دموکراتیک کشور نبوده و اصرار به ادامه فعالیت چنین نهادها و بازارهایی، جز زیان برای مردم و سرمایه گذاران ریز و درشت، چیزی به ارمغان نمیآورد.
آنچه مشهود است، در چنین شرایطی، دولتی کردن و مصادره مجدد شرکتهای خصوصی و خصوصی شده (که البته سابقه درخشانی هم در این زمینه داریم)، تعطیلی بازار بورس و استفاده از مکانیزمهای منسوخ شده قیمت گذاری و توزیع کوپنهای کالایی و همچنین خندیدن به کلیه کسانی که روزی ادعای سرمایه گذاری در بورس را داشتند، شایستهترین و مناسبترین اقدام آتی حاکمان کشور میباشد.
چهارشنبههای داغ: چرا هر شرکتی که مصادره شد، به نابودی کشانده شد؟
"اصغر قندچیها" را حذف کردیم تا افتضاح "سایپا دیزل" را به بار بیاوریم؟
از تولید ۹۰ درصدی کامیونهای ماک آمریکایی قبل از انقلاب، به تولید ۱۰ درصدی کامیونتهای چینی، آن هم ۵۰ سال پس از انقلاب رسیدهایم. از مدیرعاملی اصغر قندچیها در زمان طاغوت، به عضویت مداحان در هیات مدیره شرکتهای خودروسازی رسیدهایم. اگر اسم این پیشرفت نیست، پس چیست؟
روزی اصغر قندچی، مدیر عامل ایران کاوه به عنوان یک ایرانی، آنقدر مهم شده بود که برای ثبت سفارش در آمریکا، فاصله فرودگاه تا کارخانه را با هلیکوپتر میرفت و امروز همان شرکت به علت مسدود بودن حسابهایش، حتی توان ثبت سفارش محصولات بیکیفیت چینی را هم ندارد.
سوژه هفته: گزارشهای ناامیدکننده و بازگشت ترامپ، چالشهای جدی بازار سرمایه در سال جاری؛
کمربندها را محکم ببندید/ ممکن است اوضاع از این هم "خراب تر" شود
بیتردید عیار تحلیلگران و آنالیزورهای اقتصادی و مالی بازار سرمایه را میبایست در بازارهای نزولی و حتی راکد محک بزنید نه در بازارهای مثبتی که همه با ارتباط مسقیم یا غیرمستقیم به چند سفتهباز، خود را نخبه و نوستارداموس زمان مینامند. ضرب المثل معروفی در والاستریت میگوید: "در گردباد، حتی شترمرغها هم پرواز میکنند".
شما بگوئید امثال مقدم و مقدمها به کارگران مدیونند و یا کارگران به آنها؟
" کاغذ پارس " اولین قربانی بحران آب و برق ؟ یا برنده ای دیگر در بازی خصوصی سازی؟
از نگاه ما هر بنگاه اقتصادی در سال هایی، سودهای هنگفت میسازد و در سالهایی هم شرایط دشوار با سودآوری کمتری را تجربه میکند. قرار نیست موفقیتها و سودهای هنگفت به دست آمده، سهم سهامداران و مدیران کاربلد باشد و تبعات کاهش درآمدها و دشواریها بر گردن کارگران مظلوم.
اگر شرکت کاغذ سازی پارس در سال ۱۴۰۱، سودی بیش از ۳۲۷ میلیارد تومان به ارمغان میآورد حاصل دسترنج همان کارگرانی است که در دمای ۵۰ تا ۶۰ درجه، ساعتها عرق میریزند و از طول عمر خود میکاهند. همان کارگرانی که با اولین کاهش درآمدها به صورت دستجمعی اخراج میشوند و میبایست پس از سالها عرق ریختن و زجر کشیدن در گرمای خوزستان، با دست خالی به خانه برگردند.