وقتی یک مادر طناب دار را از گردن فرزند بیرون میآورد+تصاویر
کد خبر : ۱۲۱۶۸۲
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا سال ۸۶، چهارشنبه بازار شهرستان نور از توابع استان مازندران، شاهد نزاع خیابانی بود که منجر به قتل «عبدالله حسین زاده» نوجوان ۱۷ ساله شد. بلال که هم سن و سال عبدالله بود به عنوان قاتل شناخته شد. پدر و مادر عبدالله که پسر کوچکترشان را در جریان یک تصادف از دست داده بودند باید داغ عبدالله را هم تحمل می کردند. حالا پس از ۷ سال، آنها در پای چوبه دار از انتقام انصراف دادند و اکنون با تنها دخترشان زندگی میکنند. عبدالغنی حسین زاده پدر عبدالله یکی از پیشکسوتان فوتبال مازندران است و به آموزش فوتبال می پردازد. او تصمیم دارد با دیه دریافتی مدرسه فوت بالی ب ه نام پ سرش در شهرستان نور راه اندازی کند.
نظرات کاربران
ارسال نظر
نظرات بینندگان
حبس ابد بهترین کاربود
چون اگز اعدام میشد که اون جوون دیگه زنده نمیشد!!! خالا هم که آزاد شده خون جون پایمال شده و قاتل آزاد!!!!!!!
مخالفان قصاص بدانید معنای قصاص، احترام به زندگی انسان هاست وگرنه هرکی راه میافتاد تو کوچه و خیابون یه چاقو دستش و از هرکی که متنفر بود میزد. درست مثل مدارس امریکا که هر روز از این اتفاقا می افته.
بدون شک بخشش کار بسیار بزرگیه
ولی چند وقتیه رسانه های ما بدجور روی چنین بخشش هایی مانور میدن
در سال 1368 روزی جهت دیدار فامیلهای خود به تبریز مسافرت کردم آن موقع من یه وانت تویوتا 2000 داشتم. شب خونه باجاناقم نماندیم صبح من و بچه هام سوار ماشین شدیم به خونه پدرم بریم همینکه دنده عقب گرفتم از کوچه بیام بیرون احساس کردم چرخ ماشین از روی سنگی عبور کرد. نگه داشتم و در باز کردم ببینم چی بود دیدم زیر پایم یه بچه حدودا هفده هجده ماهه افتاده و از گوشاش خون زده بیرون. دنیا جلو چشام سیاه شد و آینده زندگی خود را در زندان و پاشیده شدن زندگی خود برا خودم به تصویر کشیدم. کلانتری محل مرا برد و برای طی مراحل قانونی بازداشت کرد. حدود ساعت سه بعد از ظهر بود یه نفر وارد کلانتری شد و سوال کرد راننده ای که تصادف کرده کجاست؟ افسر نگهبان پرسیده شما گفته بود من پدر مقتولم. مامورین از ترس اینکه نکند که این پدر بچه. عصبانی باشد مرا در یک اطاقی قایم کردند. پس از اندکی من سر و صدایی در کلانتری شنیدم که میگفت او بچه منو کشته نه بچه شما را، آزادش کنید برود. او مامور بوداز طرف خداوند که امروز به این شهر بیاید و این تصادف اتفاق بیافتد بچه من از دنیا برود. خلاصه افسر نگهبان کلانتری گفت باید روش قانونی طی شود و شما باید برای ازادی وی فردا تشریف بیایید برید به دادسرا تا قاضی حکم ازادی راننده را بدهد. خلاصه فردای ان روز صبح اول وقت این مرد خودش در کلانتری حاضر شد و با مامور مرا به دادسرا بردند با بزرگواری تمام زندگی را برای من دوباره بخشیدند. این مادر خدا صبرش دهد بعد هفت سال از قصاص میگذرد ولی مادر ان بچه در روز سوم بچه اش در دادسرا حاضر شد و نه تنها مرا بخشید، دیه را بخشید بلکه از به زندان رفتن من هم جلوگیری کرد.
بزرگواری این خانواده خیلی بالا بود که تونستند در بدترین شرایط روحی چنین تصمیمی گرفتند.
حکومت را تشویق به انسان کشی!