يکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۳

ایلنا:يادداشتي به بهانه کاربرد نادرست «کارگزاري» در بورس

کد خبر : ۱۵۸۵۱
با پيدايش صنعت بورس در اقتصاد ايران واژة "کارگزار" و "کارگزاري" به معناي عامليت اين صنعت جديد معمول شد. حدود 15 سال پيش نيز جمعي از متخصصين و تکنوکرات‌‏ها به عنوان "کارگزاران" در صحنه سياست پديد آمدند که بتدريج حزب کارگزاران را بوجود آوردند و روزنامه‌‏اي نيز به همين اسم انتشار دادند و جالب اين است که بيشتر"کارگزاران" بورس و حزب "کارگزاران" و روزنامة آنها به اشتباه اين واژه را با "ز" مي‌‏نويسند, در صورتي که شيوة صحيح آن با "ذال" و به صورت "کارگذاري" و "کارگذاران" است.

علت اين اشتباه که متأسفانه در فرهنگ دهخدا نيز مشاهده مي‌‏شود، به علت تداخل مشتقات سه مصدر "گذشتن"، "گذاشتن" و "گزاردن" بوجود آمده است.

اين نوشتار پژوهشي است کوتاه درباره اين موضوع که در چه حالتي بايد "ذال" و در چه زماني بايد "ز" را به کار برد, با تأکيد برمشتقات هر مصدر و نحوة کاربرد آنها.

گذشتن:

اين فعل به معناي عبور کردن, از محلي رد شدن, طي کردن, بخشودن, صرف‌‏نظر کردن و مانع نشدن است. ازمشتقات پر مصرف مصدرگذشتن پسوند "گذار" است که از آن معناي عبور و رهسپاري مستفاد مي‌‏شود. ترکيبات هامون‌‏گذار, درياگذار, رهگذار و رهگذر را مي‌‏توان نمونه‌‏هاي اين معنا دانست.

براي نمونه حافظ در بيت زير "گذار" را به معناي عبور کردن و از کنار چيزي رد شدن به کار برده است:

گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببين
که از تطاول زلفت چه بي‌‏قرارانند

از اين ريشه امروز واژه "گذرنامه" به معناي اجازة کتبي عبور بسيار معمول است. همچنين واژة "گدار" که به معناي محل عبور و به خصوص معبر بين دوکوه است که در بعضي لهجه‌‏ها هنوز بکار برده مي‌‏شود, همان "گذار" است که "ذال" به "دال" تبديل شده است. همچنين کوچة اصلي محلات قديمي تهران را نيز "گذر" مي‌‏ناميدند مانند "گذر لوطي صالح".

گزاردن:

اين تنها مصدري است در زبان فارسي که با "ز" ساخته مي‌‏شود. اين مصدر به معناي ادا کردن است مانند اداي دين, اداي سخن, اداي سپاس و اداي وظايف مذهبي؛ پس واژه‌‏هاي وام‌‏گزار، سپاس‌‏گزار، شکرگزار، حق‌‏گزار، نمازگزار، پاسخ‌‏گزار، حج‌‏گزار و گزاردن حق نعمت و نظاير آن از اين مصدر است. اين مشتقات همگي دلالت بر "ادا کردن" دارد و حتماً بايد با "ز" نوشته شوند.

البته فعل "گزاردن" داراي دو معناي مهجورتر نيز هست که يکي به معناي تعبير خواب است و ديگري به معناي ترجمه کردن که امروز خيلي معمول نيست و درکتب قديم مثلاً "گزرنامه" به معناي کتاب تعبير خواب و "گزارنده" نيز به معناي مترجم به کار برده مي‌‏شده است. مثلاً در شاهنامه آمده است:

گزارنده را پيش بنشاندند
همه نامه بر رودکي خواندند

که اشاره به ترجمة کليله و دمنه از عربي به فارسي است و واژة "گزارنده" در بيت فوق به معناي مترجم است. واژه" گزارش" نيز از همين ريشه است که امروز در زبان فارسي معمول است.

گذاشتن:

اين فعل به معاني مختلف در زبان پارسي مورد استفاده است که مشهورترين آنها اجازه دادن, نهادن, وضع کردن و اجرا کردن است. "بگذار" صيغة امر اين فعل است که بسيار در مکالمات روزانه مورد استفاده است، مانند:

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران

که در اين بيت سعدي واژة "بگذار" را به معناي "اجازه بده" و "مانع نشو" به کار برده است.

ترکيب ديگر اين مصدر "قانون‌‏گذار" است که "گذاردن قانون" به معناي "وضع قانون" است و قانون‌‏گذار کسي است که قانون را وضع مي‌‏کند. "گذراندن" نيز از همين مصدر است که صورت متعدي آن را دارد و از مشتقات آن "گذارد" و "گذار" است که معاني زيادي دارد، از جمله ادا کردن, از عهدة انجام کاري بر آمدن, در خواست ديگران را انجام دادن, عامليت, وکالت و غيره.

واژة مورد بحث ما يعني "کارگذار" و "کارگذاري" در بورس نيز از اين مشتقه است. پس "کارگذار" به معناي کسي است که کاري را با آگاهي انجام مي‌‏دهد، بنابراين عامل و نمايندة مشترياني است که انجام کار يا خدمتي را به او واگذار کرده‌‏اند.

براي احتراز از مباحث خسته‌‏کنندة لغوي, چکيدة مطالب فوق بشرح زير خلاصه مي‌‏شود:

واژه‌‏هايي که به معناي ادا کردن دين و امانت و اداي سپاس و شکر و اداي سخن و انجام مراسم مذهبي باشند، هميشه با "ز" نوشته مي‌‏شوند، مانند: وام‌‏گزار, شکرگزار, سپاس‌‏گزار, حق‌‏گزار, نمازگزار, حج‌‏گزار, مدح‌‏گزار, ثناگزار و گزارد يا گزاردن حق نعمت و امثال آن.

کلية واژه‌‏هاي ديگر که به معناي عبور کردن, اجازه دادن, مانع نشدن, وکالت کردن, عامليت کاري را قبول کردن, چيزي را وضع کردن, بخشودن و صرف‌‏نظر کردن است همگي با "ذال" نوشته مي‌‏شوند.

کلمه "کارگذار" و "کارگذاري" نيز که مورد بحث اين نوشتار است و در بورس فراوان به کار مي‌‏رود, با عنايت به مفهوم عامليت و واگذاري کار و وظيفه‌‏اي براي انجام دادن آن, حتماً بايد با "ذال" نوشته شود.

لغت‌‏نامه دهخدا در اين مورد به خصوص متأسفانه واژه‌‏ها را مخلوط کرده است، لذا مرجع مناسبي نيست. براي پژوهش بيشتر در اين باره مي‌‏توانيد به مباحث لغوي شادروان دکتر عباس اقبال آشتياني و يا کتاب دکتر ناصر انقطاع مراجعه فرماييد.
اشتراک گذاری :
ارسال نظر