احمدی نژاد بدنبال ایجاد درگیری میان گروههای اجتماعی است
به گزارش بورس نیوز در این مقاله که در روزنامه حیات نو چاپ شده با اشاره به 4سال دولت اول احمدی نژاد آمده است:
- یک دوره چهار ساله طرح شعارها عدالت گرایانه با مدل خاصى بود که رئیسجمهور و مشاورانش طراحى کرده بودند. رفتن سراغ رجایى همان بازگشت را نوید مىداد. حذف نخبگان از صحنه که محصول دورههاى بعدى بودند، زاویه دید این جریان را نشان مىداد و کار کردن با تودههاى مردم (با روشهاى مختلف درست یا نادرست) مدلى از رهبرى از نوع اول انقلاب بود. این در حالى بود که رهبرى روى نخبگان تکیه داشت اما رئیسجمهور اساسا به آنان باور نداشت.
- یک پدیده شگفت در آغاز تبلیغات دوره دوم ریاست جمهورى آقاى احمدى نژاد مطرح شد و آن انتقاد از سه دهه بعد از انقلاب بود. ایشان به طور مرتب از آن دوره انتقاد کرده و آن را اشتباه مىخواند در حالى که رهبرى در نماز جمعه، ضمن انتقادهایى که از مناظرات تلویزیونى کردند روى این مطلب انگشت نهاده، آن را نادرست خواندند. آیا این اختلاف نظر ساده بود؟
- در اینجا این پرسش مطرح است که آیا رویکرد رئیسجمهور صرفا انتقادى
بود یا یک اقدام انقلابی؟ در صورتى که انتقاد از دوره گذشته فقط یک انتقاد
از نوع انتقادهاى دیگر بود، مىتوان گفت مسئله مهمى رخ نداده و آن حرکت
بسا یک ضرورت تبلیغاتى بوده است.
اما اگر این اقدام یک رویکرد انقلابى
بوده، باید آن را مقدمه اقدامات مهم دیگرى دانست که باید در دوره دوم
ریاست جمهورى ایشان رخ نماید.
به نظر نویسنده این حروف، داستان یک اقدام تبلیغاتى صرف یا انتقادى نبود بلکه اشاره به آن بود که این 30 سال باطل، نادرست و محکوم بوده و مىبایست تحول تازهاى که در انکار و براندازى آن براى رفتن به یک مسیر تازه باشد، صورت گیرد.
در میان مطالبى که پس از
انتخابات مطرح شد، هیچ اظهار نظرى مانند اظهار نظر یار غار ایشان آقاى
مشائى مؤید نظر ما نیست. وى گفت بیست میلیون از 24 میلیون رأى آقاى احمدى
نژاد براى ایجاد تغییر بوده و تنها چهار یا پنج میلیون رأی، از آن سنت
گرایان معتقد به انقلاب و متعلق به اصولگرایان انقلابى است.
به نظر مشایى
بیشتر مردم معتقد به نوعى انقلاب و دگرگونى هستند و رأى دادن آنان ناشى از
انتقادهایى بوده است که احمدى نژاد نسبت به دوره پیش از خود داشته است.
بنابرین او باید به طور بنیادى اوضاع را عوض کند. بر اساس چه مدلی، این چیزى است که باید در انتظار بیان آن ماند و طبعا ایدئولوژى نوظهورى خواهد بود.مسئله را از زاویه دیگرى هم مىتوان مرور کرد و آن این که آیا اقدامات جدید آقاى احمدى نژاد در جهت جمع و جور کردن اوضاع و سازندگى و همکارى نهادها و ارگانهاى نظام و آرام کردن اوضاع است یا تحریک بیشتر و برهم زدن اوضاع و طرح مسائل جدید براى ایجاد درگیرى میان گروههاى اجتماعی؟ ظاهر برخى از اقدامات نوع دوم را تائید مىکند.
- براى مثال، در صورتى که ایشان دنبال یک تغییر ساده بود مىتوانست
یک وزیر زن مطرح کند، اما طرح سه وزیر زن نشان از گرایش ایشان به نوعى
تغییر بنیادین یا انقلابى است که حتى اگر عملى نشود مىتواند یک چالش مهم
را در جامعه بین گروههاى اجتماعى ایجاد کرده و آنان را رو در روى هم قرار
دهد.حذف روحانیت از تصمیمگیرىهاى عمده، یکى از نشانهاى مهم ایدئولوژى
جدیدى است که براى انقلاب آینده مورد نظر ایشان اهمیت دارد.
- در این تحول، یکى از ارکان مهم آن است مرجعیت و روحانیت نباید نقش مهمى داشته باشد، بلکه در مدل جدید نوعى دینداران خاص که آگاهىهاى دینى خود را از مدل ترسیمى خود از قیام مهدى (ع) برگرفتهاند نه استنباطهاى سنتى مراجع تقلید، رهبرى را در دست دارند. این که این دینداران از چه منبعى براى به دست آوردن این تصویر و ترسیم استفاده مىکنند مهم نیست. مهم آن است که این جماعت مستقیم یا غیرمستقیم ارتباط و اتصال با منابعى مناسب با ایدئولوژى خود دارند و براى هر چیزى نمونهاى از حکومت آینده مهدى موعود ارائه مىکنند (براى وزیر زن استناد به این که 50 نفر از یاران امام زمان زن هستند شد).
- به نظر مىرسد انقلاب جدیدى در راه بوده و آینده جامعه ایرانى نه آیندهاى با ثبات بلکه متشتت و آکنده از اختلاف نظر خواهد بود. آنچه از سه ماه تا به امروز مطرح بوده است، حذف جریان اصلاحطلب بوده که خواسته مشترک بسیارى از افراد است اما به محض آن که موضوع اصلاحطلبانه حل شود و آنان ساکت شوند، منازعه تازه اى رخ خواهد داد که نمونه آن بین مرجعیت گرایان با دینداران بى باور به مرجعیت است که به تدریج رخ مىنماید. در این مسیر رهبرى در شمار گروه اول خواهد بود و در شرایط حذف اصلاحطلبان، در نخستین منازعه، میان آن گروه با ایدئولوگهاى تازه به دوران رسیده درگیر خواهد بود.
- همین که رهبرى معظم انقلاب در سخنرانى چهارم شهریور در تلطیف اوضاع پس از انتخابات تلاش کردند اما رئیسجمهور در سخنان پیش از خطبهها در ششم شهریور سخن از دستگیرى رهبران مخالفان به میان آوردند نشان مىدهد که تفاوتهایى هست اما مهم تر آن که یکى تلاش براى آرام کردن اوضاع دارد و دیگرى تلاش براى آشفته کردن آن.
- به نظر مىرسد تغییر اوضاع به دو عامل بستگى دارد: نخست مواضع رهبرى
معظم انقلاب که بتواند رئیسجمهور را در حد یک مدیر اجرایى درآورده و وقت
و فرصت او را نه صرف طراحى و برنامهریزى براى انقلاب سفید و نرم و
احتمالا همراه با درگیرى و منازعه بلکه براى اداره کشور تنظیم کرده و جهت
دهد. دوم مجلس که بتواند با ایستادگى برابر برنامههاى انقلابى به این
معناى جدید ایستادگى کرده و راه را براى رواج هر نوع بى ثباتى فراهم کند.
این امر شامل نوع عجیب چینش کابینه و طرحهاى اقتصادى کلان دولت نیز هست که حتى اگر آن جماعت تدارکى براى برهم زدن کامل نظم اقتصادى نداشته باشند، به اعتراف بسیارى از کارشناسان ممکن است به چنین وضعیتى منجر شود. مطلبى که سایت آقاى توکلى اخیرا ضمنا مقالهاى نسبت به آن هشدار داد.