سه‌شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۳

احمد پورنجاتي>«بازار مسگرها» را تعطيل کنيد

کد خبر : ۲۵۴۰۲
صدا به صدا نمي رسد. بي هيچ وقفه يي چکش ها پي درپي بالا مي روند و پايين مي آيند و بر ورق هاي مس روي سندان کوبيده مي شوند. اينجا «بازار مسگرها»ست. در اين غوغاي سرسام آور که تنها منطق مسلط رابطه گوشخراش چکش و سندان است و هر کس به کار خود مشغول است، اگر به فرض گوش شنوايي هم باشد- که انگار نيست- تاب و توان شنيدن وجود ندارد. سر و صدا مهلت نمي دهد. پس چگونه مي توان به تعبير مرحوم گل آقا «دو کلمه حرف حساب» زد و مطمئن بود که طرف مقابل آن را شنيده است؟!

به گمان من اوضاع و احوال کنوني جامعه ما به ويژه در عرصه سياست داخلي شباهت شگفت انگيزي به «بازار مسگرها» دارد. ديالوگ به مفهوم درست و واقعي آن در بازار مسگرها يا امکان ندارد يا مستلزم بهره گيري از متد «داد و فرياد» و مصرف بي رويه تارهاي زمخت و ضخيم حنجره هاي خاص است. تازه با همه اين اوصاف هيچ تضميني وجود ندارد که آيا طرف مقابل اصل مطلب را به همان درستي و دقت که مورد نظر بوده، شنيده يا «عوضي» گرفته و پاسخي «عوضي تر» تحويل داده است.

در اين فضاي غوغايي نبايد از حال و روز نسل امروز يعني نسل برآمده از دوران انقلاب غفلت کرد. متاسفانه هژموني يا سيطره «بازار مسگرها در سپهر سياست داخلي» پيامدهاي بسيار ناگوار و جان سختي را در کالبد جامعه ايران رقم زده است. ديوار بلند ابهام و ترديد، پرسش هاي بي پاسخ مانده، سرگشتگي و برانگيختگي و کاهش اميد به آينده نشانه هاي غيرقابل انکار يک وضعيت کم سابقه در جامعه ماست که من آن را شرايط «تعليق يا سوسپانس فلسفي» مي نامم. مي دانم که برخي از ما بهتران در برابر چنين توصيف هايي از وضعيت دروني جامعه به شدت کژتابي نشان مي دهند و دچار حساسيت کهيرگونه مي شوند و چه بسا گوينده را به توهم و القاي ذهنيات شخصي متهم مي سازند.

اما يک راه ساده براي سنجش دقيق و واقعي آنچه در جامعه مي گذرد اين است که حتي اگر شده براي اندک زماني بازار مسگرها تعطيل شود، چکش و سندان به کناري نهاده شود. آنان که بيش از چهار ماه است بي وقفه مشغول چکش کاري و سندان کوبي و مسگري و سر و صدا هستند به مرخصي بروند تا مجالي براي «شنيده شدن حرف ها» فراهم آيد.

اگر «بازار مسگرها» درست نکرده بودند، صداها «عوضي» شنيده نمي شد، پاسخ هاي «عوضي تر» داده نمي شد، نيازي به «داد و فرياد» نبود، فضاي گفت وگوي «درگوشي» به وجود نمي آمد.

از روزي که «بازار مسگرها» به راه انداخته شد حرکت آرام و متين و بي سر و صداي اعتراض مدني آن جمعيت چندميليوني نسبت به روند و نتيجه انتخابات، به مثابه داد و فرياد و اغتشاش و براندازي نرم و انقلاب مخملي شنيده شد، اقرار و شهادتين کانديداهاي معترض و تاکيدشان بر اصول انقلاب و قانون اساسي و چارچوب نظام يا ناشنيده ماند يا عوضي شنيده شد. فرياد استغاثه آسيب ديدگان در حوادث پس از انتخابات و مادران و پدران داغديده از برخي رفتارهاي جنايتکارانه، به مثابه هلهله همراهي با بيگانگان و تلاش براي هتک حيثيت نظام تلقي شد.

در فضاي بازار مسگرها بود که «صداي مردم» با «صداي امريکا و بي بي سي» عوضي گرفته شد، صدا و سيماي وطني به جاي آنکه ابزار و مجالي براي واقع نمايي و حقيقت گويي و روشنگري و آرامش بخشي باشد، تبديل به بلندگويي براي فرياد کشيدن و سر و صدا راه انداختن براي جلوگيري از شنيده شدن حرف طرف معترض شد.

آنها که از «بازار مسگرها» ارتزاق مي کنند خوب مي دانند که اگر سر و صداهاي چکش و سندان فروکش کند، صدا به صدا برسد، سخن ها آن گونه که بايد و شايد گفته و شنيده شود بي هيچ ترديد کلاه شان پس معرکه خواهد بود و حناي آنان ديگر رنگي نخواهد داشت.

به باور اين قلم، موضع گيري هايي از آن دست که از آقاي غلامعلي حدادعادل و آقاي محمدجواد لاريجاني و امثال آنان در روزهاي اخير شاهد بوده ايم تنها و تنها در فضاي بازار مسگرها قابل درک و تفسير است. مادر داغدار سهراب اعرابي به هر دري مي زند، در برابر هر نهاد و ارگان حکومتي استغاثه مي کند که؛ توسط چه کسي و چرا فرزند بي گناه من کشته شد؟، و آقاي رئيس کميسيون فرهنگي مجلس هشتم قضايايي از اين دست را کم اهميت معرفي مي کند. ميرحسين موسوي در بيانيه هايش همواره بر اصول قانون اساسي و چارچوب انقلاب و نظام تاکيد مي کند و آقاي محمدجواد لاريجاني بيانيه او را شبيه بيانيه رجوي مي داند.

بسياري از شخصيت هاي معتبر سياسي و حقوقي و دست اندرکاران سرشناس انقلاب و نظام در 30 سال گذشته نسبت به روند برخوردهاي پليسي و دستگيري هاي گسترده و زندان و محاکمه کردن هاي آنچناني چهره هاي وفادار و خدوم اعتراض مي کنند، اما طرف مقابل ادعا مي کند مهدي کروبي و ميرحسين موسوي و سيدمحمد خاتمي و موسوي خوئيني ها و امثال آنان از ماقبل تاريخ دچار اعوجاج و انحراف فکري و سياسي بوده اند.

آيا در اين فضاي سرسام آور که برخي براي نمايش حقانيت خود و اثبات ادعاي انحراف طرف مقابل بازار مسگرها به راه انداخته اند و از متد داد و فرياد استفاده مي کنند، چاره يي براي طرف ديگر باقي مي ماند جز مقابله به مثل؟، مگر جواب «هاي»، «هوي» نيست؟ پس چرا عصباني مي شوند؟، آيا به جاي خط و نشان کشيدن در تريبون هاي عمومي و به ويژه نماز جمعه، بهتر نيست سفره بازار مسگرها را جمع کنيد، چکش داران و سندان کوبان را مرخص فرماييد و اجازه دهيد صدا به صدا برسد و سخن ها درست شنيده شود؟ امتحان کنيد، ترديد ندارم که پشيمان نخواهيد شد. در غير اين صورت استمرار خط مشي بازار مسگرها و سياست چکش و سندان مصداق «اين قافله تا به حشر لنگ است» خواهد شد.
اشتراک گذاری :
ارسال نظر