شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸ - ۱۴:۳۲

آقاي رضايي با نوشتن اين نامه آب به آسياب دشمن ريختيد

کد خبر : ۲۸۰۲۲
به گزارش ايرنا در اين نامه سرگشاده خطاب به محسن رضايي آمده است:
شوربختانه اين روزها آنقدر اتفاقات عجيب و غريب ديده‌ايم و شنيده‌ايم که به گمانم کم‌کم بايد خود را عادت دهيم که جز از اندکي انگشت‌شمار، از ساير خواص انتظار مواضعي درخور و منطقي نداشته باشيم.

در ادامه اين نامه آمده است: جناب آقاي رضايي نامه ديروز جنابعالي به مقام معظم رهبري را خوانديم و در پايان جز آهي که از عمق جان بر مي‌آمد، ياراي نشان دادن هيچ واکنش ديگري را نداشتيم. براستي ما را چه شده است؟ مايي که داعيه‌دار سربازي رهبر‌مان هستيم، چرا رسالت سربازي خويش را فراموش کرده‌ايم؟ چرا حد و حدود يک سرباز را نمي‌دانيم و با آنکه مي‌دانيم که نمي‌توانيم، رنج ظاهر شدن در مسند فرمانده را به خود مي‌دهيم؟ چرا در تاريخ مداقه نمي‌کنيم و از آن عبرت نمي‌گيريم و چونان عمل مي‌کنيم که گويا از تاريخ بي خبريم؟ براستي سربازان تا به کي قصد دارند با بي‌بصيرتي و از سر ناآگاهي (انشاءالله) دل رهبرشان را خون کنند؟

در اين نامه آمده است: آري بد نيست که يادي از سربازان دوران جنگ هشت ساله نماييم. سربازاني که ياد عملکردشان هم هر لحظه دل رهبرشان را شاد مي‌نمود و تمام تلاششان اين بود که لحظه‌اي لبخند بر لب آقايشان بنشانند. اکنون چه شده است که عده‌اي عملشان آنچنان است که گويي مُهري بر قلب‌هايشان خورده است و هيچ نمي‌بينند.

در ادامه اين نامه آمده است: آقاي دکتر نامه‌تان را خوانديم و علي‌رغم آنکه خود را سرباز رهبري نام نهاده بوديد، نشاني از آنکه کلام رهبري را به درستي درک کرده باشيد در آن نديديم. جنابعالي مدتي است که دم از وحدت ملي و آشتي‌هايي به سبک خودتان مي‌زنيد و بسيار شايقيد که چهره‌اي معقول و بي طرف از خود به نمايش بگذاريد. اما بايد بدانيد که در حال حاضر کار به جايي رسيده است که ديگر ژست‌هاي روشنفکري پاسخگو نيست. سرباز رهبري بايد بداند که در مدت اخير يکي از مهمترين محورهاي سخنان رهبرش وحدت بوده است. در اين نامه تاکيد شده است: وحدتي کارآمد و با الگويي صحيح. 

وحدتي براي پيشبرد مملکت اسلامي و نه وحدتي صرفاً براي وحدت و نه وحدتي که متضمن پايمال شدن حقوق اکثريتي بي شمار است. مگر نه اين‌ است که خود رهبري پيش از هر فرد ديگري بهترين الگوي وحدت در جامعه را ارائه نمودند و خود پيشگام اين امر بودند و اعتقاد خويش به دفع حداقلي و جذب حداکثري را صراحتاً اعلام نمودند؟ پس حال چه شده است که يک سرباز، بدون در نظر گرفتن ابعاد مختلف حوادث اخير پيشنهادي ساده‌انگارانه مي‌دهد و گمان مي‌برد که خواست ملت را بر زبان جاري مي‌سازد.

اين نامه مي افزايد: آقاي رضايي در نامه‌تان گفتيد که خود در راهپيمايي بوديد و شور مردم را ديديد. من به شما پيشنهاد مي‌کنم که اندکي درنگ کنيد و شعور ايشان را نيز ببينيد. شما را ارجاع مي‌دهيم به همان مردمي که خود را سرباز ايشان خوانديد، چرا که اگر شما کلام رهبري را به درستي درنيافتيد، ملت بخوبي آن را فهميده‌اند.

سوال اينجاست که در روز چهارشنبه مردم چه شعار‌هايي مي‌دادند و چه کساني را دشمنان امام حسين(ع) و ملت ايران و امت اسلام مي‌خواندند؟ مردم خواهان برخورد قضايي با چه کساني بودند؟ حال شما تمسک جسته‌ايد به نيم بندي از فردي که خيانتش به ملت، بر هيچ کس پوشيده نيست که شايد بتوان از آن اينگونه استنباط کرد که دولت را به رسميت مي‌شناسد؟ گيريم که از اين نيم بند اينگونه بر آيد که دولت به رسميت شناخته شده است، اما لطفاً يک بار ديگر اين بيانيه را بخوانيد. در همين متني که به قول شما دولت به رسميت شناخته شده است، مشروعيت نظام زير سؤال رفته است که اهميت آن دو صد چندان بيش از دولت است. آيا اتهام‌هاي ريز و درشت به نظام را در اين بيانيه نمي‌بينيد؟ آيا اتهامِ بستنِ دهان مخالف توسط نظام را نمي‌بينيد؟

آيا اتهام عقب راندن نخبگان و روشنفکران توسط نظام را نمي‌بينيد؟ آيا اتهام جنگ طلبي نظام را نمي‌بينيد؟ آيا زير سوال رفتن قانون مملکت را نمي‌بينيد؟ آيا اتهام صادر شدن دستور آدم کشي از سوي نظام را نمي‌بينيد؟ آيا اتهام حرمت شکني روز عاشورا و امام حسين توسط نظام را نمي‌بينيد؟

در اين نامه تاکيد شده است: آقاي رضايي بد نيست ياد آور شوم که حساب دولت از نظام جداست! گيريم شما نسبت به دولت انتقاد داريد و انتقادات ميرحسين موسوي نسبت به دولت را تاييد مي‌کنيد! اما در مورد نظام چه؟

اين نامه مي افزايد: شما دم از کدام وحدت مي‌زنيد؟ از همان وحدتي که بگوييم فتنه‌گران به رهبري موسوي، خاتمي، کروبي و .... ، هرچه کردند و هرچه گفتند را ناديده مي‌انگاريم و اجازه مي‌دهيم به فضاي سياسي مملکت اسلامي بازگردند؟ آيا از کيسه خليفه مي‌بخشيد؟ براستي چه کسي بايد پاسخگوي اين همه حق ضايع شده باشد؟ چه کسي بايد پاسخگوي اين همه انرژي و هزينه تلف شده از نظام در اين مدت باشد؟

شما چگونه قادريد با جرياني که بدون رودربايستي خواهان براندازي نظام بود و با جرياني که شعارهايش در روز قدس، 13 آبان ، 16 آذر، روز عاشورا و .... مباينتش با اسلام را فرياد مي‌زد و با جرياني که راه و انديشه امام را و نهايتاً تمثال ايشان را سوزاند و با جرياني که در روز عاشورا آنگونه با مقدسات بازي کرد، به نقطه اشتراک برسيد. چگونه شما مي‌توانيد براي جرياني که مدتي است چشم اميد دشمنان قسم خورده اين نظام و انقلاب‌اند، جايگاهي در نظام اسلامي قائل شويد؟

در ادامه اين نامه آمده است:سخن را به درازا نکشانم!آقاي محسن رضايي در طول تاريخ بارها و بارها ديده‌ايم و شنيده‌ايم که وقتي خواص رسالت خويش را به درستي انجام نمي‌دهند، بيجا سخن مي‌رانند، بيجا سکوت مي‌کنند و ناآگاهانه عمل مي‌کنند، اتفاقاتي مي‌افتد که مايه شرم تاريخ مي‌شوند. اينجا همان جايي است که حکميت را به امام علي(ع) تحميل مي‌کنند. اينجا همانجايي است که صلحي نامبارک را به امام حسن(ع) تحميل مي‌کنند و اينجا همان جايي است که قطعنامه 598 را به امام تحميل مي‌کنند و همگان هزينه آن را تا سالها مي‌پردازند.

مواضع ناآگاهانه خواص بعضاً ضربه‌اي مي‌زند که به هيچ وجه قابل جبران نخواهد بود. اگر چه شما در نامه‌تان نوشتيد که توهين به عاشورا و امام حسين(ع) با حضور مردم در روز چهارشنبه خنثي شد، اما بدانيد که اين اتفاق ناگوار و اين بي حرمتي وقيحانه حاصل بي‌درايتي بخشي از خواص جامعه بود و به هيچ وجه هم قابل جبران نيست. خواصي که خواسته يا ناخواسته ارزش و مقدار خود را تا حد يک ابزار براي محقق کردن اهداف دشمن پايين آوردند و نهايتاً به جايي رسيدند که خوردن‌شان و خوابيدن‌شان و در کل بودنشان و حتي نبودشان و جنازه‌شان(!) در خدمت دشمنان اسلام و يزيديان زمان است.

در اين نامه تاکيد شده است: نکته ديگر اينکه وحدت در اين مملکت ميسر نيست، مگر حول محور ولايت فقيه و با بازستاندن حقوق مظلومين و برخورد با ظالمين که در اين صورت هم باز جايي براي امثال موسوي، خاتمي، کروبي و ... که هنوز دستشان آغشته به خون مردم است، در اين وحدت نخواهد بود. آري استيفاي حق ضايع شده مردم و ولي فقيه جزء لاينفک هر حرکت وحدت بخشي بايد باشد و مردم اجازه کاري خلاف اين را به هيچکس نخواهند داد. چرا که مظلومان واقعي در اين اتفاقات ايشان هستند و مظلومان واقعي آن شهيدان بسيجي هستند که در اتفاقات اخير به شهادت رسيدند و نامي از آنان در هيچ کجا برده نمي‌شود.

و کلام آخر اينکه نيک مي‌نمود که اگر خواهان بهبود اوضاع مي‌بوديد و نگارش چنين نامه را لازم مي‌دانستيد، نامه را محرمانه به خدمت رهبري مي‌فرستاديد و اينگونه آن را در بوق و کرنا نمي‌کرديد تا هم نيت خالصتان براي بهبود اوضاع روشن مي‌شد و هم اينچنين آب به آسياب دشمن ريخته نمي‌شد.
اشتراک گذاری :
ارسال نظر