شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۸

مديرکل امور بين الملل مجلس:تمام مناطق اسراييل در تيررس موشک هاي حزب الله است

کد خبر : ۳۰۰۳۸
"حسين شيخ الاسلام " که اکنون مدير کل امور بين الملل مجلس و مشاور رييس مجلس است، تا چندي پيش قائم مقام منوچهر متکي در وزارت امور خارجه بود و البته به طور همزمان سرپرستي معاونت خاورميانه و مشترک المنافع را بر عهده داشت. 
اگرچه شيخ الاسلام در دوره هفتم مجلس شوراي اسلامي نماينده مردم تهران در خانه ملت بود اما بيشتر سابقه کاري وي در دوران پس از انقلاب اسلامي به حوزه ديپلماتيک باز مي گردد؛ وي پنج سال سفير جمهوري اسلامي ايران در دمشق بود و به همين خاطر نسبت به مساله فلسطين و موضوع خاورميانه از اشراف خوبي برخودار است. 
با شيخ السلام که گزينه پيشنهادي جمعي از نمايندگان مجلس براي تصدي مسووليت کنفرانس بين المللي حمايت از مردم فلسطين است درباره تحولات جديد در خاورميانه و انتخابات عراق به گفت و گو نشستيم که در پي مي آيد: 

** به عنوان نخستين سوال از دولت نهم به بعد چه تغييراتي را در عرصه سياست خارجي بويژه در موضوع فلسطين شاهد بوديم؟

از آنجا که يکي از شعارهاي اصلي آقاي احمدي نژاد در انتخابات دوره نهم رياست جمهوري برجسته کردن عدالت محوري انقلاب اسلامي بود به همين خاطر حوزه سياست خارجي ايران و بويژه موضوع فلسطين از اين تحولات بي بهره نماند چون در عرصه سياست خارجي يکي از عرصه‌هايي که عدالت در آن نقض جدي مي شود، صحنه فلسطين است. 
اين ظلم بزرگي است که يک طبقه کوچک و ظالم خون آشام به نام صهيونيسم زورگويانه بر همه مناسبات جهاني مداخله کنند و بخواهد حتي براي سرنوشت آمريکا و بسياري از نقاط جهان تصميم بگيرند و آنطور که مي خواهند دنيا را اداره کنند. 
آنچه احمدي نژاد هدف گيري کرد، همان پايه اساسي مظلوم نمايي صهيونيست ها يعني موضوع هلوکاست بود؛ او با زير سوال بردن هلوکاست و درگير شدن با صهيونيست ها نزد مردم جهان عرب و جهان اسلام محبوب تر شد. 

** يعني موضوع هلوکاست موجب درگيري ايران و رژيم صهيونيستي شد؟ 

نه. طرح اين مساله سبب شد تا بين ايران و صهيونيستم و بويژه اهرم بزرگ آن که همان رسانه هاي همگاني اعم از ديداري و شنيداري در سطح جهان هستند چالش و درگيري ايجاد شود. بايد توجه داشت که رسانه هاي بين المللي اصلي ترين اهرمي است که در دست صهيونيست‌ها است و اين اقدام رييس جمهوري به معني رويارويي با کل غرب بود. 
البته در اين صف بندي جديد مردم کشورهاي عربي و اسلامي و برخي از دولت هاي اسلامي در کنار ايران ايستادند که اين رو در رويي تا به امروز ادامه دارد. 
رويارويي ايران و رژيم صهيونيستي از دولت نهم به بعد به مسايل ديگري اعم از پيشرفت روز افزون ايران در عرصه هاي دفاعي و نيز موضوع فعاليت صلح آميز هسته اي ايران نيز باز مي گردد زيرا قدرتمندتر شدن هرچه بيشتر ايران به هراس روز افزون صهيونيست ها از ايران مي انجامد. 

** در دوره دولت نهم ما دو جنگ 33 روزه و 22 روزه اسرائيل را با جريان مقاومت در منطقه شاهد بوديم. اين جنگ ها چه تاثيري بر تحولات منطقه داشت؟ 

اين دو جنگ نشان داد که داشتن سلاح پيشرفته نظامي چندان نقش تعيين کننده اي در سرنوشت جنگ‌ها ندارد؛ اين دو جنگ حتي نقش نيروي زميني را در ذهن استراتژيست‌هاي دنيا عوض کرد بويژه جنگ لبنان که ديدگاه ها درباره نقش سلاح ضدموشک و موثربودن آن را در جهان دچار تحول کرد. 
اين مجموعه سبب شد تا ايران و نيروي مقاومت که از انديشه حضرت امام (ره) نشات گرفته است، بيش از گذشته رشد کند و نيروي مقاومت را به نيروي اثرگذار و تعيين کننده در مناسبات منطقه اي تبديل کند. 

** به نظر شما اگر وقايع و اتفاقات اخيري که در منطقه رخ نمي داد، ايران با قدرت بيشتري وارد موضوع فلسطين نمي شد؟ 

بله همينطور است؛ اما مهم اين است که در حوادث و مسايلي که رخ مي دهد هر کس چطور عمل ‌کند. اگر هيچ حادثه اي در جهان رخ ندهد که هيچ عکس العملي هم رخ نمي دهد . مهم اين است که چطور از اين فرصت ها بهره برداري کنيم . 
الان که تجربه جنگ 22 روزه و 33 روزه را داريم، ايجاد درگيري در منطقه خاورميانه با اين دو تجربه ارزيابي مي شود و هر کس که بخواهد وارد درگيري شود با توجه به اين دو جنگ و نتايج خود به تصميم گيري و ارزيابي از شرايط دست مي‌زند. 
اگر در زمان حاضر آمريکايي ها به دنبال ماجراجويي جديدي در خليج فارس باشند نخستين چيزي که درباره آن دست به محاسبه مي زند، اين خواهد بود که آيا محل استقرار نيروها و ناوها و تجهيزاتش امن است يا خير؛ اگر در مقال توانايي هاي طرف مقابل امنيت را احساس نکند، وقت بيشتري براي تصميم‌گيري صرف خواهد کرد. 

** يعني شما بر اين باور هستيد که توازن قوا در منطقه خاورميانه به هم خورده است ؟ 

بله. زماني اسرائيل عنصر تعيين کننده اين توازن بود؛ هرگاه تصميم مي گرفت، مي توانست هر پايتخت عربي را تهديد کند به همين خاطر آمريکايي ها از اسرائيل پشتيباني مي کردند زيرا از طريق اسرائيل مي توانستند سياست هاي خود را در منطقه به پيش ببرند. 
اما امروز اين توازن قدرت در منطقه به هم خورده است يعني نه تنها اسرائيل قادر نيست کشورهاي منطقه را تهديد کند بلکه تمام مناطق آن در تهديد و تيررس موشک هاي حزب الله است؛ حزب الله بارها اعلام کرده است که مي تواند هر گوشه اسرائيل را نشانه بگيرد که مساله نشان دهنده تبديل اسرائيل به يک اسرائيل ضعيف و ذليل در مقابل حزب الله و حماس است . 
افول اسرائيل از جايگاه اخير خود موجب نوعي به هم خوردن توازن منطقه اي در خاورميانه شد و به همين خاطر نقش گيري سياسي يا تاثير سياسي هر طرف به هم خورده است چون اگر توازن قوا و قدرت سياسي با توازن سياست در سهم سياسي کشورها با هم هماهنگ نباشد، جنگ رخ مي دهد. 
متاسفانه دنيا اساس خود را بر يعني بر قدرت گذاشته است اما چون روي آن را ندارد که علنا آن را اعلام کند ، کلمه خوش نام و همه پسندي به نام صلح پيدا کرد در اين صورت مي گويد هر کس که زور بيشتري دارد که مي تواند صلح را به هم بزند، براي اينکه صلح به هم نخورد بايد حرف زورگو را گوش کرد. 
به همين دليل است که به کساني که زور دارند و مي توانند جنگ اتمي به راه بياندازند، حق وتو داده اند تا اگر نتوانست آنچه مي خواهد در ميز مذاکره به دست بياورد، از بمب اتمي استفاده نکند و به نا حق وتو کند. 

** پس به اين ترتيب با به هم خوردن توازن قدرت در خاورميانه بايد شاهد جنگ جديد هم در اين منطقه باشيم؟ 

توازن سياست‌ها بر اساس نقش قدرت‌ها است و وقتي که توازن قدرت‌ها به هم مي خورد بايد نقش ها هم بايد به هم بخورد وگرنه جنگ رخ مي دهد ؛ يعني کسي که زور بيشتري دارد اما نقش کمتري دارد جنگ راه مي اندازد تا نقش بيشتري بگيرد. حال اين توازن قدرت در خاور ميانه به هم خورده است. 
آمريکايي‌ها و اسرائيلي‌ها نمي خواهند به اين واقعيت تن دهند که ديگر سلاح هاي متعارف اسرائيل در منطقه خاورميانه تعيين کننده نيست و ديگر اسرائيل قدرتي که بتواند همه را تهديد کند و سرجايشان بنشاند نيست. 
طبيعي است که به همين اندازه محبوبيت آن در ذهن غرب کاسته مي شود و اسرائيل و کشورهايي که آن را ايجاد کردند در حال دست و پا زدن هستند که اسرائيل را سر پا نگه دارند و اين توازن منطقه اي به همه بخورد. اما واقعيت اين است که طبق قوانيني که خودشان نوشته اند، قدرت اسرائيل در منطقه رو به افول است. 

** پس تلاش اسرائيل براي جلوگيري از افول روز افزون خود مي تواند عامل ايجاد يک جنگ جديد در منطقه باشد؟ 

ممکن است. در ديدگاه اسرائيلي ها آنها وقتي مي بينند در حال رفتن به ته آب هستند مي‌خواهند ديگران را هم ته آب بکشند اما اين کار شدني نيست چون نيروي مقاومت به آنها فهمانده است که اشتباه محاسباتي نکند. 
وقتي اسرائيل مي خواست در سال 2006 به لبنان حمله کند، اين حمله را با تاييد غرب انجام داد؛ غرب و اسرائيل مي دانستند که حزب الله موشک دارد. پس غرب و اسرائيل تمام توانايي خود را بسيج کردند تا جلوي موشک هاي حزب الله را بگيرند اما حتي نتوانست جلوي يکي از اين موشک ها را بگيرند. 
خاطرم هست که آن زمان "سيد حسن نصرالله" اعلام مي کرد که فلان ساعت فلان مکان اسرائيلي ها را هدف موشک قرار مي دهند و اين کار را هم به طور دقيق انجام مي دادند. حتي وقتي مي خواست ناو اسرائيلي را بزند، عمليات آن را به صورت زنده از شبکه المنار پخش کرد. 

** اگر تمام توانايي غرب نتوانست اسرائيل را در مقابل سلاح هاي حزب الله و مقاومت حفظ کند، آيا مي تواند دست به يک ماجراجويي جديد در خليج فارس و خاورميانه بزند؟ 

درست است که آمريکايي ها و اسرائيلي ها حرف زياد مي زنند ولي وقتي روي کاغذ محاسبه مي شود، آدم هاي عاقل بر اساس واقعيت ها و توانايي ها و توان مقابل تصميم مي گيرند و نه بر اساس توهمات. البته ممکن است يک ديوانه کاري بکند اما کاري که از روي عصبانيت و ديوانگي انجام شود، تکليفش مشخص است. 

** صهيونيست ها و غرب مدعي تجهيز نيروهاي مقاومت از سوي ايران هستند، نظر شما در اين خصوص چيست؟ 

طرح اين ادعا مثل اين است که بپرسيم اسرائيل سلاح هاي خود را از کجا تهيه مي کند. در جگ 33 روزه و 22 روزه ين اسرائيل و واشنگتن يک پل هوايي برقرار شده بود و همه سلاح ها و تجهيزات جنگي مورد نياز اسرائيل از آمريکا تامين مي شد. 
اينکه حزب الله و حماس توانايي دارند که بسياري از سلاح ها را خود مي سازند؛ غير قابل انکار است. غزه در محاصره است براي لقمه نان خود و کيسه آرد گرفتاري دارند اما توانايي دارند و به اين توانايي رسيده اند که شهرهاي رژيم صهيونيستي را تهديد کنند. مگر چقدر امکان انتقال سلاح است که بتوان از خارج از غزه وارد کرد. 
اين ادعاها ناشي از اين است که آمريکايي ها و اسرائيلي ها در منطقه شکست خوردند و چون برايشان خيلي گران تمام مي شود که بگويند از لبنان حزب الله شکست خورديم، مدعي مي شوند که ايران از حماس و حزب الله حمايت مي کند. 
ايران چطور مي تواند به غزه سلاح بدهد در حالي که دور تا دور اين منطقه در محاصره اسرائيل است و گذرگاه‌هاي آن هم ماه‌هاست که بسته شده و حتي رژيم صهيونيستي به داخل اين تونل ها گاز تزريق مي کند تا مردمي که داخل آن هستند خفه شوند؟ اينها نتوانستند از پس حماس و حزب الله بر آيند مي گويند سلاح از ايران مي گيرند. 

** پس نقش کشورهاي منطقه را در اين توازن قوا و حتي درگيري احتمالي در چه مي دانيد؟ 
طبيعي است که وقتي آتشي در منطقه در مي گيرد، همه کساني که در منطقه هستند به پاي آن مي سوزند و به همين خاطر همه عقلا بايد تلاش کنند که آتش را از سرزمين خود دور کنند همانطور که ايران هرگز مايل نيست در همسايگي‌اش جنگي به پا شود. 
علت اينکه ما براي ايجاد صلح در عراق و افغانستان تلاش مي کنيم اما آمريکا چنين قصدي را ندارد به همين خاطر است؛ چون ما همسايه اين دو کشور هستيم و مي ترسيم که نا امني و آتش به اين سمت هم سرايت کند اما آمريکايي ها از هزاران کليومتر آن طرف تر به اين منطقه آمده اند. 
کشورهاي منطقه نيز بايد چنين شرايطي را به خوبي درک کنند؛ اينکه آنها اجازه مي دهند آمريکايي ها در کشورهاي آنها حرف‌هاي تند و جنگي و حرف هاي کنترل نشده و از روي عصبانيت بزنند، خلاف عرف ديپلماتيک است البته اين حرف‌ها ناشي از نپختگي سياسي و نشناختن ايران است. 

** حرف‌هاي اخير خانم کلينتون وزير امور خارجه آمريکا در عربستان که درباره ايران گفته شده را چطور ارزيابي مي‌کنيد؟ 

با توجه به اينکه اين حرف ها ناشي از نپختگي سياسي و نشناختن ايران است، راه حل‌هاي اين خانم چقدر مي‌تواند علاج مشکلات منطقه باشد؟ البته ايراد به عربستان هم وارد است که اجازه مي‌دهد اين خانم در مصاحبه مشترک با همتاي عربستاني خود چنين اظهاراتي را عليه يکي از کشورهاي ديگر منطقه داشته باشد. 
در عرف ديپلماسي يک اصل شناخته شده است که اجازه ندهيم در سرزمين ما به کشور ثالثي توهين شود اما متاسفانه اينها اين اجازه را دادند. آنها آنقدر بي اراده هستند که اجازه مي دهند آمريکايي ها در سرزمين آنها اين توهين را انجام دهند در چنين شرايطي نتيجه مشخص است. 
متاسفانه اين اشتباه برخي کشورهاي منطقه يا از سر بي ارادگي است يا از عدم فهم درست مسايل منطقه که در هر صورت نتيجه اسف باري را براي کل منطقه به دنبال خواهد داشت. 

** آيا بي ارادگي عربستان در برابر سياست هاي آمريکا به اين خاطر نيست که اين کشور بخصوص پس از جنگ 22 روزه غزه جايگاه خود را به عنوان مرجع کشورهاي عربي از دست داد؟ 

عربستان جايگاه خود را بعد از جنگ 22 روزه از دست نداد بلکه خيلي قبل تر از آن جايگاه خود را از دست داده بود. عربستان کشوري بود که هر مشکل عربي بايد در آنجا حل مي شد، اما مثلا در موضوع لبنان به جاي اينکه مشکل در عربستان حل و فصل شود، در دوحه قطر نشستي برگزار کردند و طرف هاي لبناني که زماني در طائف مشکل بزرگ داخلي لبنان را بررسي و توافقنامه طائف را منعقد کرده بودند، حال در دوحه قطر جمع مي شوند. 
بروز چنين وضعيتي به اين خاطر است که در عربستان نظام شايسته سالار و دمکراسي و مردمسالاري حکم فرما نيست و بلکه خانواده اي در حال حکومت است که سياست هايي را با تکيه بر نيروهاي داخلي و خارجي براي حفظ قدرت و حکومت دارد . 
تمام ثروت اين کشور و حتي تمام منطقه و جاهايي که اين کشور مي تواند در آنجا موثر باشد فداي سياست‌هاي غلط اين خاندان مي‌شود. 
سياست غلطي که مقامات عربستان طي دو جنگ 33 و 22 روزه و در قضيه فلسطين در پيش گرفتند، اين بود که در کنار دشمنان مسلمانان، اعراب يعني دشمن متجاوزي مثل اسرائيل که منفور همه ملت هاي جهان است، قرار بگيرند. 
اينکه عربستاني ها در مقابل مردم غزه، لبنان، نيروهاي حزب الله و حماس در کنار اسرائيلي ها قرار مي گيرند و حمايت مي کنند در آخر به اين منجر مي شود که ترکي فيصل در نشست مونيخ با معاون وزير خارجه اسرائيل دست بدهد. 
اين سياست براي کشور مسلماني چون عربستان شرم آور است زيرا اسرائيل بعد از جنگ غزه آنقدر در دنيا منفور شد که حتي گلد ستون يهودي از طريق سازمان ملل که همواره در اختيار اسرائيلي ها بود، عليه شان گزارش نوشت . حالا عربستان به وضعيتي رسيده که به اين رژيم منفور در بين ملل جهان و بويژه دنياي عرب و مسلمانان دست دوستي مي دهد. 
متاسفانه ديگر حناي عربستان رنگي ندارد و اعتباري که روزي در جهان اسلام و بين گروه‌هاي فلسطيني داشت، با موضع‌گيري‌هاي غلط همه را از دست داد و ديگر به عنوان تضمين کننده بي طرف و کسي حرفش فصل الخطاب باشد و بتوان به قولش اطمينان کرد، نيست؛ ديگر قدرت اول عربي و اسلامي نيست و اين نقش را از دست داده است. 

** پس در اين ميان علت اينکه عربستان سياست مقابله با ايران را دنبال مي کنند، چيست؟ 

سياست مقابله با ايران را آمريکايي ها از عربستان خواسته اند در پيش بگيرد که اين به معني بي ارادگي اين کشور در مقابل خواست آمريکا است. 

** چرا؟ 

چون آمريکايي‌ها در منطقه موفق نبودند؛ در عراق شکست خوردند و عراق آن چيزي نشد که آمريکايي‌ها به خاطر آن به خاورميانه آمدند. در نهايت آنقدر قافيه برايشان تنگ آمد که به بعثي‌ها پناه بردند و قصد داشتند از طريق سر کار آوردن بعثي هايي که منفور ملت عراق هستند و مرتکب اين همه جنايت شده اند، به مقاصد خود برسند يعني اينقدر در عراق باخته‌اند که اينقدر نيرو آوردند و از آبرويشان خرج کردند و اينهمه مصيبت در عراق بوجود آوردند که در دستاوردشان اين است که از بعثي ها حمايت مي کنند تا دوباره به قدرت بازگردند. 
در افغانستان هم با هدف مقابله با تروريسم و مواد مخدر آمدند اما هم ترور و کشت مواد مخدر چند برابر شد و اما تلافات نيروي انساني آنان افزايش يافت که به همين خاطر در تلاش هستند تا نيروهاي بيشتري به اين منطقه گسيل کنند و عمليات هاي جديدي عليه مردم افغان صورت دهند. 
آنها حتي مصيبت افغانستان را به پاکستان هم تسري داده اند و با بمباران هاي کور که با هواپيماهاي بدون سرنشين صورت مي گيرد، کشتار و آدم کشي و آواره کردن مردم را به راه انداخته اند و مي خواهند با اين شيوه سياست پيش ببرند. 
در قضيه فلسطين و خاورميانه هم ابتدا به بوق و کرناکردند که مي خواهند قضيه خاورميانه را حل کنند و شرط اول نقشه راه بايد اين باشد که اسرائيل شهرک سازي را متوقف کند اما اسرائيل چنان مشتي به دهان آمريکا زد که هنوز خون آن در دهان سياستمداران آمريکايي است و هيچ اميدي براي راه حل هاي حتي فريبکارانه براي موضوع فلسطين نيست. 
آمريکا در موضوعات متعددي نظير لبنان و موضوع هسته اي ايران مانده اند که اين نشان مي دهد چقدر ذليل شده اند. 
زماني شاه در منطقه خاورميانه تمام منافع آنان را حفظ مي کرد 6 ميليون بشکه نفت توليد مي کرد و نوکرشان بود اما الان آمريکايي ها براي اينکه همان منافع را حفظ کنند مجبورند با نيروهاي خودشان به منطقه بيايند؛ در حال حاضر در 7 کشور از 8 کشور منطقه نيروي نظامي و پايگاه دارند و نيروي دريايي عظيمي را آورده اند که اين آبراه هرمز را که 40 درصد نفت صادراتي دنيا از آن عبور مي کند، محافظت کنند. اينها نشان مي دهد که آمريکايي ها بر اثر انقلاب ايران از کجا به کجا رسيده اند. 
آمريکا چون کم آورده و به اهدافش نرسيده است، علت اين همه بدبختي خود را ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي مي داند و به همين خاطر در پي تخريب و مخدوش کردن چهره ايران اسلامي است. آمريکا مي خواهد در طرف مقابل هم ايران توانسته نظامي انسته و علت اصلي آن را ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي ديده که توانسته نه تنها پاسخگوي نياز اين منطقه بلکه در جاي دنيا باشد. 
در حالي که ليبرال دمکراسي غرب نتوانست رابطه دين و سياست را که همه احساس مي کنند، جمهوري اسلامي ايران توانست نظامي ارايه کنند که اينها با هم در ارتباط باشند و در تئوري مردمسالاري ديني و در قانون اساسي اين رابطه را حل کند که همان اسلام ناب محمدي (ص) است. 
آمريکا تلاش مي کند چهره وحشتناک و خطرناکي از اين نظام به دنيا نشان دهد که بتواند بر اساس آن دنيا و مردم خود را عليه مردم ايران بسيج کند اما نهايت اين سياست‌ها اظهارات اخير خانم کلينتون درباره ايران است که بچگانه و تحريک آميز کل اين نظام را به يک نظام ارتشي و نظامي تشبيه مي کند که همه زير نظر سپاه اداره مي شوند! 
بر اين اساس حکومت‌هايي که حضورشان در قدرت منبعث از ملتشان نيست ناچار هستند در مقابل ملت ايران به آمريکايي ها تکيه و سياست هاي آن را اجرا کنند براي همين است که آمريکا مي زند و آنها مي رقصند. 

** منظور شما مصر و عربستان است؟ 

شايد درست نباشد که نامي از کشوري برده شود اما مي شود اجراي سياست هاي آمريکا را در کشورهايي که حکومت‌هايشان موروثي است يا اينکه ممکن است جمهوري باشند اما سال هاست يک نفر حکومت مي کند، ديد. 

** در بخشي از صحبت هايتان به عراق اشاره کرديد. به نظر شما آمريکا خواهد توانست در آينده بعثي ها را به قدرت باز گرداند؟ 

در قانون اساسي عراق به صراحت آمده است که بعثي هاي موثر در زمان صدام نمي توانند در سياست حضور داشته باشند. براي انتخابات پيش روي عراق، آمريکايي ها خيلي تلاش کردند که اين قانون اجرا نشود اما موفق نشدند البته بايد گفت که متاسفانه بعثي ها در برخي از وزارتخانه ها و نهادهاي اطلاعاتي عراق همچنان حضور دارند. 
اگرچه آمريکايي ها قصد داشتند که بعثي ها را به درون مجلس هم بکشانند و پشتيباني هم مي کردند اما ملت عراق محکم پشت مسوولان عراق ايستاد و هيات تشخيص به همراه رييس ديوان عالي کشور، رييس مجلس، رييس جمهور و نخست وزير تصميم هيات تشخيص را نهايي تلقي کردند. 
وقتي مي گوييم بعثي ها، منظورمان بعثي هاي جنايتکار نشان دار است که دستيار صدام بودند و مردم عراق را در خفقان و وحشت و ترور که خصيصه حکومت صدام بود نگه داشته بودند. 

** پيش بيني شما درباره انتخابات عراق چيست؟ 

نتايج آن تشکيل مجلسي مردمي خواهد بود بخصوص تدبير حضرت آيت الله سيستاني که به ليست باز راي دهند نه ليست بسته. يعني هر کس در عراق يک راي دارد که مي تواند فقط به يک نفر يا به کل يک فهرست راي دهد اين باعث مي شود که مردم عراق آزادانه‌تر و با عشق و علاقه بيشتري در انتخابات شرکت کنند؛ انتخابات دقيق تر و مردمي تر و قدرت احزاب در تحميل نظراتشان به مردم کمتر مي‌شود و در نهايت مردم به جاي راي دادن به يک حزب به افراد مومن و متقي و شايسته و ملي مورد نظرشان راي مي دهند. 
در اين شيوه از راي دادن تعداد راي دهندگان هر حوزه انتخابيه را بر تعداد نمايندگان مورد نياز آن منطقه در مجلس تقسيم مي شود تا ميزان حدنصاب لازم براي کسب کرسي پارلماني مشخص شود؛در اين صورت هر نامزدي که هر بيش از حد نصاب راي کسب کند، آراي او به همان ليست اضافه مي شود و بين فهرست احزاب مختلف تقسيم نمي شود که اين دمکراسي دقيق تري است و مطابق با عدالت و حقيقت است.
اشتراک گذاری :
ارسال نظر