آیا گوادر میتواند جای دبی را برای ایران بگیرد؟
به گزارش بورسنیوز؛ در سالهایی که تحریم، ریسک سیاسی و نااطمینانی به متغیر دائمی اقتصاد ایران تبدیل شده، تجارت خارجی کشور ناگزیر به مسیرهای غیررسمی و پرهزینه وابسته بوده است. دبی، در این سالها، عملاً به شاهراه غیررسمی تجارت ایران بدل شد؛ مسیری که هم هزینه داشت و هم وابستگی. حالا، اما نشانههایی از یک تغییر تدریجی دیده میشود؛ تغییری که از سواحل مکران و بندر گوادر آغاز میشود.
پاکستان بهدنبال آن است که با اتصال گوادر به بنادر ایران و عمان، یک بلوک تجاری منطقهای شکل دهد؛ بلوکی که هدفش افزایش تجارت، کاهش وابستگی به مسیرهای پرریسک و تبدیل گوادر به مرکز صادرات مجدد است. در این روایت جدید، گوادر قرار است همان نقشی را بازی کند که دبی سالها برای ایران ایفا کرده؛ با این تفاوت که اینبار بازیگران، همسایهاند نه واسطه.
جنگ، تحریم و اقتصادِ معلق
نقطه شروع این داستان، جنگ و تنش است. فضای جنگی حاکم بر منطقه، نهتنها معادلات سیاسی بلکه تصمیمهای اقتصادی را هم به تعویق انداخته است. برای اقتصاد ایران، جنگ و تحریم ترکیبی ساخته که نتیجهاش افزایش ریسک، فرار سرمایه، فشار بر نرخ ارز و شکنندگی بازارها بوده است. بورس تهران هم از این قاعده مستثنا نیست؛ بازاری که در چنین فضاهایی بیش از آنکه به متغیرهای بنیادی واکنش نشان دهد، اسیر اخبار و ریسکهای سیستماتیک میشود.
در همین فضاست که هر نشانهای از کاهش تنش یا باز شدن مسیرهای جدید تجاری، برای اقتصاد ایران اهمیت پیدا میکند. اگر جنگ متوقف شود و مسیر مذاکرات هموار گردد، اولین واکنش را میتوان در بازار ارز، سپس در تجارت خارجی و در نهایت در بورس دید. طرح بلوک تجاری پاکستان، ایران و عمان دقیقاً روی همین نقطه ایستاده است؛ روی فرض پایان تنش و بازگشت تدریجی اقتصاد به مسیر رسمی.
چرا گوادر مهم است؟
گوادر فقط یک بندر نیست؛ یک موقعیت ژئوپلیتیکی است. بندری در نزدیکی تنگه هرمز، متصل به کریدورهای چین و دروازهای بالقوه برای تجارت منطقهای. پاکستان میخواهد گوادر را از یک پروژه نیمهجان به قلب تپنده تجارت تبدیل کند و برای این کار، به ایران و عمان نیاز دارد.
از نگاه ایران، اتصال به گوادر میتواند چند پیامد مهم داشته باشد:
اول، کاهش وابستگی به مسیر دبی برای صادرات و واردات غیرمستقیم.
دوم، کاهش هزینههای لجستیک در صورت رسمی شدن تجارت.
سوم، افزایش قدرت چانهزنی ایران در تجارت منطقهای.
گفته میشود ایران سالها از دبی بهعنوان کانال غیررسمی تجارت استفاده کرده و حجم این تجارت به دهها میلیارد دلار در سال رسیده است. اگر حتی بخشی از این حجم به گوادر منتقل شود، با یک جابهجایی مهم در نقشه تجارت منطقه روبهرو خواهیم بود.
اثرات بالقوه بر اقتصاد و بورس ایران
برای بازار سرمایه ایران، چنین تحولی در کوتاهمدت شاید بیشتر «سیگنال روانی» باشد تا اثر واقعی. بورس در شرایط جنگی و تحریمی، بیش از آنکه به پروژههای بلندمدت واکنش نشان دهد، به اخبار فوری حساس است. اما در میانمدت، داستان فرق میکند.
شرکتهای صادراتمحور، صنایع پتروشیمی، فلزات، معدنیها و حتی حملونقل و لجستیک، میتوانند از باز شدن مسیرهای رسمی تجاری منتفع شوند. کاهش هزینه مبادله، کاهش ریسک نقلوانتقال پول و تنوع مسیرهای صادراتی، متغیرهایی هستند که در صورت تحقق، خود را در صورتهای مالی نشان میدهند.
از طرف دیگر، اگر گوادر به مرکز صادرات مجدد تبدیل شود، رقابت جدیدی در منطقه شکل میگیرد که میتواند هزینه واسطهگری را کاهش دهد؛ موضوعی که برای اقتصاد ایران، در شرایط تحریم، یک مزیت بالقوه است.
نقش عمان و عربستان؛ بازیگران پشت صحنه
حضور عمان در این بلوک، اتفاقی نیست. مسقط سالهاست نقش واسطه آرام منطقه را بازی میکند؛ چه در سیاست و چه در اقتصاد. اتصال بنادر عمان به گوادر و ایران، میتواند این کشور را به حلقه امن تجارت در منطقه تبدیل کند.
در کنار آن، عربستان سعودی هم با دقت تحولات گوادر را زیر نظر دارد. ریاض پیشتر از سرمایهگذاری بزرگ در این بندر سخن گفته بود؛ سرمایهگذاریای که به دلایل مختلف محقق نشد. حالا اما، با تغییر معادلات منطقهای، گوادر میتواند دوباره در رادار سرمایهگذاران سعودی قرار گیرد؛ بهویژه بهعنوان مسیر جایگزین انرژی.
فرصتی در دل التهاب
طرح بلوک تجاری پاکستان، ایران و عمان، هنوز در مرحله ایده و مذاکره است، اما اهمیت آن در «زمان» مطرح شدنش است. در دورانی که اقتصاد ایران زیر فشار جنگ و تحریم نفس میکشد، هر مسیر تازهای که بوی کاهش ریسک بدهد، اهمیت دارد.
گوادر شاید فردا جای دبی را نگیرد، اما میتواند اولین ترک را بر انحصار مسیرهای سنتی تجارت ایران بیندازد. برای اقتصاد ایران و بازار سرمایه، این ترکها اگر عمیقتر شوند، میتوانند به فرصت تبدیل شوند؛ فرصتی که البته تحقق آن، بیش از هر چیز به پایان تنش و بازگشت ثبات گره خورده است.