سه‌شنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۳

موسوی از كودتاي مخملي آمريكا می گوید

کد خبر : ۳۱۴۱۷
اظهارات 28 سال پيش ميرحسين موسوي درباره كودتاي آمريكايي قطب زاده عليه حضرت امام و نقش خيانت آميز سيدكاظم شريعتمداري در آن ماجرا، حاوي نكاتي عبرت آموز است كه از جمله مي توان عملكرد يك سال اخير خود موسوي و اطرافيانش (از جمله برخي روحاني نماها) را با همان اظهارات سنجيد و دلايل ناكامي او را جست وجو كرد.

اكبر اعلمي عضو فراكسيون اصلاحات در مجلس ششم مصاحبه موسوي در زمان نخست وزيري (5 ارديبهشت 1361) را در سايت خود منتشر كرد. ميرحسين موسوي در پاسخ به اين سأال كه «نظر شما در مورد توطئه اي كه توسط بيگانگان و به دست قطب زاده طرح ريزي شده بود، چيست؟» مي گويد: «برنامه قطب زاده و همدستان توطئه گرش بسيار برنامه كودكانه اي بود.

اگر از جنبه هاي ساده لوحانه اين طرح خائنانه بگذريم، آن چه براي من تعجب آور است اين است كه چگونه قطب زاده اطمينان داشت كه در صورت موفقيت در اجراي اهداف پست خود مي تواند بر مردم حاكم شود.

ملت ما چهره امثال او را شناخته و جريانات وابسته به اغيار غيراسلامي را به خوبي شناخته است... ملت ما در اين جريان با چند روحاني نماي منحرف روبرو مي باشد نه با نهاد روحانيت. نهاد روحانيت نمي تواند در راستاي سياست هاي آمريكا حركت كند و اميدي براي افراد شنا خته شده و جريانات ورشكسته چه قبل و چه بعد از انقلاب باشد، اما سيدكاظم شريعتمداري و امثالهم مي توانند.

من نوار صحبت هاي اين فرد را شنيدم و براي مردمي كه روزي مقلد ايشان بودند ناراحت شدم. چرا كه من صدها نفر از اطرافيان خود را مي شناختم كه با عشق و علاقه از ايشان تقليد مي كردند. چون او را مرجع مي پنداشتند. انسان به مرجع خود علاقه قلبي هم پيدا مي كند. خاطرم هست بعد از فوت آيت الله بروجردي به هر خانه همشهري ها كه مي رفتم، يك طرف عكس اين شخص و طرف ديگر عكس امام بود.

ولي وقتي كسي در هر مقامي به اعتماد و احساس مذهبي مردم پاسخ درست نمي دهد، جاي آن محبت را بي توجهي تنها نمي گيرد، بلكه نفرت سر برمي آورد. مردم تحمل نمي كنند اسلام و عقايد آن ها به شوخي گرفته شود. آنها دوست ندارند كه اسلام پناهي، نردبام ترقي كسي قرار گيرد.»

کیهان نوشت:موسوي در آن مصاحبه - برخلاف منطق همسرش كه ادعا كرد موسوي فرزند آذربايجان و داماد لرها بود و بايد در اين مناطق رأي اول را مي آورد- گفته است: «]آمريكا و ايادي آن[ تصور مي نمايند كه هنوز مي توان با تكيه بر انگيزه هاي شرك آلود ناسيوناليستي و ملي گرايي در كشور بحراني را به وجود آورد، ولي ملت مسلمان ما از جمله برادران و خواهران آذربايجاني ما اگر از يك مرجع تقليد مي كنند، بدين خاطر نيست كه همشهري آن هاست... به هر حال هركس از ماجراي شريعتمداري خاطراتي دارد... در آرشيو محرمانه وزارت امور خارجه هنگامي كه در آن جا انجام وظيفه مي نمودم اسناد زيادي درباره ايشان ديدم كه مي توانم گواهي دهم.

از جمله آن ها، درست در بحبوحه انقلاب و اوج گيري حركت اسلامي مردم، نماينده اي از طرف شاه مراكش با پادويي سفير ايران در عراق، براي ملاقات ايشان مي آيد. خوب كسي كه اين سند را مي بيند اگر چيز ديگري هم نباشد اين سؤال مطرح مي شود كه نماينده مخصوص شاه حسن با يك مرجع شيعه چه كاري مي تواند داشته باشد؟»
اشتراک گذاری :
ارسال نظر