نيمه پر احمدي نژاد
سخنان پنج شنبه شب دكتر احمدينژاد مانند سخنان هر سال او در سازمان ملل تحسينبرانگيز بود. شايد اين تحسينبرانگيز بودن وقتي بيشتر آشكار شود كه مقايسه تطبيقي بين سخنان او و سخنان خاتمي در دوره رياست جمهورياش انجام شود. با روي كار آمدن احمدينژاد مطالبي در حد رياست جمهوري ايران بيان شد كه پيش از آن تصور ما اين بود كه فقط ميتواند در فضاي دانشجويي مطرح شود. دوران اصلاحات آنقدر بيغيرتي و سستي در جامعه ايجاد كرده بود كه چنين قضاوتهايي دور از ذهن نبود.
يكي از دوستان مشكلي را مطرح كردند كه مدتي است فضاي رسانهاي ما آگاهانه يا ناخودآگاه به آن دچار شده است. حضرت آقا در اول شهريور امسال در ديدار با دانشجويان فرمودند: «بايد توجه كنيم كه مسائل را اصلى - فرعى كنيم. مسائل درجهى دوم جاى مسائل اصلى را در انگيزههاى ما، در همت ما، در صرف انرژىاى كه ميشود، نگيرد». پرداختن به مسائل حاشيهاي احمدينژاد و بيتوجهي به بروز خارج از كشوري احمدينژاد مدتي است كه گريبانگير جامعه و رسانههاي انقلابي شده است. اين سطح از برجستهسازي در حالي صورت ميگيرد كه احمدينژاد در چشم مردم جهان سمبل مبارزه با استكبار – يعني دشمن حقيقي ما– شده است. در سال گذشته در سفر به يكي از كشورهاي اطراف، پس از صرف شام در يك رستوران تركيهاي، صاحب رستوران از ما پرسيد كه از ايران چه خبر؟ ميخواست محك بزند ما طرفدار نظام هستيم يا ضد نظام. وقتي فهميد ما طرفدار نظام هستيم خوشحال شد و گفت كه همين مسيري را كه داريد، ادامه دهيد ما همه طرفدار شما و سمپات احمدينژاد هستيم. دوستي از سفر سوريه تعريف ميكرد كه مردم وقتي به ما ايرانيها برميخوردند ميگفتند احمدينجاد بطل! بطل!؛ احمدينژاد قهرمانه! قهرمانه!.
برخي رسانهها و جرايد با نادیده گرفتن این مسئله، نگاه محوری به آقای احمدی نژاد را از نگاه یک عنصر استکبارستیز، تبدیل به یک عامل در حال سقوط کردهاند. این رسانهها با پیگیری مسائل مربوط به آقای مشایی در مسائلي چون گردشگری، منشور کوروش و امثالهم باعث ضریب دادن به این مسئله فرعی در بين اقشار حزب اللهی شدهاند.
ميتوان حدس زد بسياري از علاقمندان انقلاب در خارج از كشور وقتي به اختلافات دروني ما نگاه ميكنند سر در گم ميشوند و آنرا بيدليل ميبينند؛ مانند آنچه ما در مورد اختلافات گروههاي مبارز و طرفدار اسلام در ساير كشورها ميبينيم و نميتوانيم دليل وجود اختلاف را تحليل كنيم. معمولا آنچه در چنين مواردي به ذهن ميرسد اينست كه مثلا از خود ميپرسيم وقتي در لبنان سايه اسرائيل روي اين كشور سنگيني ميكند چرا شيعيان در داخل خود اختلاف دارند؛ و اين استدلال در مورد ما به ذهن دوستداران بيروني ميرسد.
به نظر ميرسد توان درك وجود توأمان محاسن و معايب در يك شخص براي ما اندكي مشكل است. ما بيشتر علاقه داريم به كسي صد در صد عشق بورزيم يا از او متنفر شويم. شاهد چنين رفتاري را ميتوان در رفتار بسياري از متدينين در سالهاي اول روي كار آمدن دكتر احمدينژاد و زمان فعلي جستجو كرد. كساني كه كوچكترين انتقادي را در سالهاي اوليه بر نميتابيدند و منتقدين را ضد انقلاب ميناميدند و براي مقابله، با چنين افرادي بعضا به زد و خورد ميپرداختند امروز پيشگامان تنفر از احمدينژاد شدهاند.
نكته ديگري كه به ذهنم ميرسد اينكه انسانهاي انقلابي در مواقعي - اگر نگوييم اكثر اوقات - در تعامل بين يكديگر نسبت به تعامل با انسان هاي غير مذهبي، سختگيرترند. ما در دوران دانشجويي خود دو گروه از مسئولين دانشگاه را تجربه كرديم. در برخورد با مسئولين كه خيلي عرق انقلابي و مذهبي نداشتند بحثها نسبتاً منطقي پيشميرفت و دو طرف اختلاف نظرهاي يكديگر را درك ميكردند. اما در برخورد با مسئولين انقلابي و متدين ملاكها خيلي دقيق ميشد و اختلافات به شدت بالا ميگرفت و در برخي موارد شنيده شد كه به برخوردهاي فيزيكي نيز منجر شده است. نمونه ديگري از همين مسئله را شايد بتوان در طرفداران دو آتشه آقاي احمدينژاد ديد. طيفي از جوانان كه همراه ايشان وارد دولت شدند بعدها در داخل خود به مشكلات جدي برخورد كردند. تقريبا همين فضا را ميتوان در ارگانهاي انقلابي يا بين اقشار متدين در ادارات تا حدي مشاهده كرد. در همين راستا به نظر ميرسد اين حجم از انتقاداتي كه به احمدينژاد در حال حاضر باب شده است در زمان اصلاحات به خاتمي با آنهمه رسوايي و خيانتها رواج نداشت.
بنده از ذكر چنين مثالهايي قصد مذمت افراد را ندارم بلكه اين موارد را نمونهاي از رفتارهاي نادرست درونگفتماني ميدانم كه معلوم نيست از كجا ناشي ميشود. الگوي ما در چنين مواقعي بايد چنين آياتي باشد: مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ * محمد فرستاده خدا است و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند(فتح، آيه 29)؛ خداوند در سوره حجر به پيامبر امر ميكند: وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ * وپر وبال [لطف ومهربانىِ] خود را براى مؤمنان بگستران(حجر، آيه 88). خداوند به پيامبر خود دستور ميدهد كه با مؤمنين متواضع باش، حال من و شما جاي خود داريم.