جامعتين به دنبال همگرايی نه فقط وحدت انتخاباتی
تهرانامروز: موضوع وحدت در بين مجموعه نيروهاي اصولگرا اين روزها در بين رسانهها و جريانهاي مختلف اصولگرايي و افكار عمومي دنبال ميشود. اكثريت نيروهاي جبهه اصولگرايي بر اين نكته تاكيد دارند كه محوريت تحركات و فعاليتهاي وحدت آفرين بايد بر عهده جامعتين باشد و از همين منظر خواستار نقشآفريني اين دو تشكل روحاني شدهاند.
جامعتين هم با تشكيل كميتهاي اين بحث را دنبال ميكند. در همين ارتباط گفتوگو كردهايم با غلامرضا مصباحي مقدم عضو ارشد جامعه روحانيت مبارز و نماينده مردم تهران در مجلس.
گفتوگوي ما در خصوص وحدت اصولگرايان است، براي ورود به بحث بفرماييد تحركات و تلاشها براي ايجاد وحدت اصولگرايان در حال حاضر در چه مرحلهاي است؟
از چند ماه قبل جامعه روحانيت مبارز به اين فكر افتاد با توجه به مسائلي كه بعد از انتخابات بهوجود آمده و باعث واگرايي درون جناح اصولگرا شده فعاليتي را آغاز كند تا اين مجموعه را دو مرتبه به هم نزديك كند. تعبير آيت الله مهدوي كني هم اين بود كه ما بايد به تقريب مواضع دست پيدا كنيم. تعبير وحدت را هم ميگويند كه خيلي مناسب نيست به اين دليل كه همه گروهها براي خودشان مواضعي دارند و نميتوان همه آنها را باهم يكي كرد و بنابراين تعبير مناسب تر را تقريب و نزديك شدن ديدگاهها به يكديگر دانستند. طبعا تقريب ديدگاهها به اين معناست كه مباني و اصول مشتركي داشته باشيم سالها قبل مقام معظم رهبري اصولي را براي كساني كه زير چتر نظام هستند اعلام كردند كه عبارت بود از اعتقاد به اسلام، التزام به قانون اساسي و پذيرش انقلاب اسلامي و ولايت فقيه خصوصا روي رهنمودهاي امام (ره) هم تكيه ميكردند و اينها را مبناي چارچوب مشترك تمام كساني كه درون نظام هستند و خودي تلقي ميشوند قرار دادند. همان وقت مجموعه اصولگرا اين چارچوبه را بهطور كامل پذيرفت و خود را با آن تطبيق داد.
با توجه به مسائلي كه بعد از انتخابات پديد آمده بود نياز به بازنگري نسبت به همين مباني و علاوه بر آن تعريف شاخصها بود جامعه روحانيت كميتهاي را براي گفتوگو با جامعه مدرسين حوزه علميه قم انتخاب كرد. البته تشكيل اين كميته به دليل مجموعه تقاضاهايي كه از مجموعه احزاب و گروههاي اصولگرا به جامعه روحانيت مبارز منتقل ميشد هم بود. اين كميته منتخب سفري به قم داشت و با جامعه مدرسين ديدار كرد كه آنها هم استقبال كردند و كميتهاي تشكيل دادند كه منجر به تشكيل كميته مشترك جامعتين شد، اين كميته مشترك جلسات زيادي را ترتيب داد و هر دو هفته يكبار اين جلسات در قم برگزار ميشد تا مروري بر مباني و شاخصها داشته باشند. شاخصها و مباني مشخص شد و در بيانيه جامعتين آمد و حاصل كار با تعدادي از سران گروههاي اصولگرا در ميان گذاشته شد كه نتيجه خوبي داشت و آنها هم استقبال كردند و اين احساس بهوجود آمد كه پس از مدتي به انزوا كشاندن جامعتين در مسائل سياسي كشور حتي در ميان جريان اصولگرا مجددا اين دو جامعه جايگاه پدري جناح اصولگرا را بر عهده گرفتند.
مقصود اين نبود كه جامعتين در عرض گروههاي ديگر وارد فعاليتهاي اجرايي مثلا انتخابات شوند بحث انتخابات هم بحث اصلي اين مجموعه نبود.
خوشبختانه تا امروز خوب پيش رفته و در حال حاضر كميته مشترك كار خود را براي يك اجلاس بزرگ تر كه همه سران اصولگرا و تعدادي از شخصيتهاي شاخص دعوت بشوند ادامه ميدهد.
الان زمان اين اجلاس بزرگ مشخص نيست؟
تاكنون زماني مشخص نشده اما چارچوبي براي فعاليتهاي بعدي مشخص شده است.
اشاره به انزواي جامعتين داشتيد، چه تعبير انزوا و چه تعبير عدم تحرك را براي جامعتين در حوادث بعد از انتخابات به كار بريم، چه مقدار از اين انزوا به عوامل بيروني مربوط است و چقدر از اين كمتحركي به مسائل داخلي جامعتين و مشخصا جامعه روحانيت بر ميگردد؟
جنابعالي مسئله را به حوادث سال گذشته منحصر كرديد منظور من فراتر از اين حرفها بود در واقع از انتخابات مجلس ششم به اين طرف به نحوي محوريتي كه جامعه روحانيت نسبت به سراسر كشور داشت كمرنگتر شد به اين دليل كه گروههاي اصولگرا- البته نه همه آنها- احساس يك نوع بينيازي از محور قرار گرفتن جامعه روحانيت كردند البته آنها كه در مراحل ابتدايي در هر كار يا موضوع مهمي احساس بينيازي از جامعه روحانيت ميكردند اما در مراحل پاياني براي گرفتن تاييد، خدمت آيت الله مهدوي ميرسيدند و در واقع ميتوان گفت كارها را انجام ميدادند و در پايان تنها تاييد ميخواستند. اين نوع رفتار تا مدتي ادامه يافت باعث شد نقش جامعه روحانيت و نيز نقش جامعه مدرسين در فعاليتهاي سياسي خصوصا در جريان انتخابات تقليل پيدا كرد، البته تعبير انزوا تعبير دقيقي نيست اما تعبير تقليل نقش شايد دقيق تر باشد.
شايد يكي از دلايل آنها اين بود كه ميگفتند دوران شيخوخيت گذشته و هم اين كه، خود اين گروهها به يك اختلاف مواضعي رسيده بودند كه آن اختلافات نميگذاشت گروهها زير يك چتر جمع بشوند و همين ميشد كه گاهي ليستهاي متعدد هم در يك انتخابات ارائه ميشد اما حاصل يك چنين حركتي در چند انتخابات نتيجه خوبي به بار نياورد به عنوان مثال در انتخابات رياستجمهوري 1384 پنج نفر به عنوان كانديدا از طرف اصولگرايان مطرح ميشوند و تقريبا ميشود گفت يك حالت بلاتكليفي در مجموعه مشاهده شد. هر چند نتيجه پيروزي آقاي احمدينژاد اصولگرا بود اما اين نتيجه با مخاطره هم همراه بود و همانجا توصيه جامعه روحانيت اين بود كه به يك نفر برسيد و از بين مجموعه يك نفر را در نظر بگيريد و همه پاي او جمع بشويد كه متاسفانه اين توصيه هم مورد توجه قرار نگرفت و نتيجه آن واگراييهاي بعدي در مجموعه شد. اين واگراييها در انتخابات بعدي و در انتخابات دوم آقاي احمدينژاد در سال 88 موجب پيدايش اختلاف سليقههاي بيشتر شد كه خود مجموعه به اين نتيجه رسيد فعاليتهاي همگرايانه خود را تقويت كند.از اين جهت وقتي جامعه روحانيت و جامعه مدرسين پيشگام شدند با استقبال مجموعه مواجه شدند.
چقدر از اين كم تحركي به خود جامعتين بر ميگردد. آيا هيچ نقدي به عملكرد و مسائل دروني اين دو تشكل روحاني و بخصوص جامعه روحانيت وارد نيست؟ مثلا همين الان كه طيفهاي مختلف اصولگرايان نقش محوري جامعتين را پذيرفتهاند ولي نوعي كندي در كار اين مجموعه ديده ميشود و با وجود گذشت نزديك به يك سال از تشكيل كميته مشترك جامعتين، نتيجه ملموسي مشاهده نميشود. آيا مسائل داخلي همچون وجود نگاههاي متفاوت در جامعه روحانيت و قهر برخي اعضا و حاضر نشدن آنها در جلسات يا اختلافاتي كه در جامعه وعاظ بهوجود آمده، در تاثيرگذاري و نقش آفريني اين تشكل روحاني تاثير ندارد؟
آن احساس استقلال و استغنايي كه از بعد از انتخابات مجلس ششم در مجموعه اصولگرايان بهوجود آمد در كاهش فعاليتهاي جامعتين بيتاثير نبود. مسئله را يكطرفه نميشود ديد در آن زمان مجموعههاي اصولگرا حرف شنوي كه از جامعتين داشتند را كنار گذاشته بودند و اين در عملكرد مجموعه اثر داشت، اما حتما اين انتقاد هم وارد است كه خود مجموعه هم تحرك لازم را در دورهاي نداشت.اينكه ميگوييد پس از تشكيل كميته مشترك هنوز آثاري مشاهده نميشود بايد پذيرفت كه فعاليتهاي سياسي فعاليتهايي نيستند كه اثر محسوس فوري داشته باشند بايد دانست آنچه ما ميخواهيم وحدت مجموعه است و اين وحدت و همگرايي يك امر تدريجي است كه در حال حاضر هم برخي از آثار آن را مشاهده ميكنيم. شايد قبل از كليد خوردن اين حركت يك مقداري چالشها بيشتر ديده ميشد كه در حال حاضر بسيار كمتر شده است همين كه آقاي رئيسجمهور جلسه ميگذارد- البته به دعوت آقاي عسگراولادي
30 نفر دعوت ميشوند و تقريبا همه مجموعههاي اصولگرا در اين حركت تحت پوشش قرار ميگيرند- نشاندهنده اين است كه زمينه براي وحدت بيشتر فراهم شده
در حالي كه قبل از دعوت جامعتين مبني بر تشكيل كميته مشترك، گفتمانها بيشتر مبني بر دفع بود تا جذب. اين نشان اثر بخشي اين حركت است حتي آن گروه منتخب رئيسجمهور هم با اين كميته همكاري كردهاند و ظاهرا به توصيه خود رئيسجمهور هم اين كار را كردهاند و اين نشان ميدهد كه ما به سمت وحدت و اثرگذاري بيشتر ميرويم و اين همان اثري است كه ميخواستيم بهوجود بيايد.
مي توانيد بگوييد چه ارتباطي ميان گروه سه نفره ولايتي، عسگراولادي و حدادعادل با جامعتين و كميته مشترك وجود دارد؟ آيا جلساتي ميان آنها برگزار ميشود؟
بله جلساتي داشتهاند و اين ارتباط هست منتها چون موضوع گفتوگوها بهگونهاي نبوده كه نتيجه آن محسوس باشد اعلام نميشود وگرنه اين ارتباط وجود دارد و يا خود مجموعههاي اصولگرا مرتب با هم جلسه دارند منتها خبري از آن منتشر نميشود. در واقع ميخواهم بگويم اگر خبري منتشر نميشود به اين معنا نيست كه اتفاقي هم نميافتد بلكه تحرك هست و تحركهاي خوبي هم وجود دارد انتظار هم نيست كه در فاصله فترت ميان دو انتخابات خبر خاصي در اين زمينهها منتشر شود اين نشستها هم براي دستيابي به هم گرايي است انعكاس اين قضايا در سطح رسانهها و مصاحبههايي كه انجام ميشود حكايت از اين ميكند كه مجموعه اين اتفاقات را پذيرفته و تاييد ميكند اما نبايد انتظار داشت نتيجه اعلام يك ليست مشترك باشد چون در حال حاضر بحث انتخابات نيست.
يكي از نقدهايي كه به جامعه روحانيت مبارز وارد ميشود همين عدم حضور برخي اعضاي آن در جلسات است كه گاهي تعبير به قهر نيز ميشود. اين موضوع شايد منجر به اين تصور شود كه جامعه روحانيت در بين اعضاي خود نتوانسته وحدت ايجاد كند، چگونه ميخواهد محور تحركات وحدت آفرين باشد؟ فكر نميكنيد چنين مسائلي به شأنيت و جايگاه جامعه روحانيت آسيب بزند؟
البته ميدانيد كه بعضي از آقايان اعلام كردهاند تعبير به قهر تعبير صحيحي نيست آقاي روحاني در همين اواخر اين مسئله را در مصاحبهاي عنوان كرده اند. بعضي از اين آقايان شركتشان در جلسات جامعه روحانيت كمرنگ شده بود، همين آقاي روحاني خيلي كم در جلسات شركت ميكرد البته آقاي ناطق بيشتر ميآمد.به هر حال اينها در انتخابات انتظاراتي داشتند كه محقق نشد و چون محقق نشد، به نوعي كاهش نقش سياسي را براي خود دنبال كردند. خود آقاي ناطق يك وقتي بحثي را مطرح ميكردند كه خوب است هر كسي براي فعاليت سياسي خود دورهاي را تعريف كند و تا قبل از اينكه دوره او تمام شود و كنارش بگذارند خود را بازنشسته كند و احتمالي كه من ميدهم اين است كه ايشان گفته ما دورهاي داشتهايم و اين دوره درحال حاضر تمام شده و ما خودمان را كنار ميكشيم. احتمال ديگر اين دلخوري و عدم حضور اين است كه در آن مناظرههاي انتخاباتي به آقاي ناطق و هاشمي توهين شد و شرايط هم به گونهاي نبود كه جامعه روحانيت مبارز بيانيهاي را صادر كند و از اعضاي خود حمايت كند، لذا آنها هم گلايه دارند اما با اين حال آنچه مهم است اين است كه آيا در حال حاضر با اين اتفاقات به جايگاه جامعه روحانيت صدمه زده شده است؟ پاسخ من اين است كه خير ما بسيار علاقه منديم اعضاي محترم جامعه خصوصا مثل آقاي ناطق تشريف بياورند و در جلسات شركت كنند و فعال هم باشند و اين مسئله را دنبال هم كرديم.
اين پيگيريها فقط در مورد آقاي ناطق بوده است؟
نه در مورد ديگران هم بوده مثلا از آقاي امامي كاشاني هم دعوت شده كه در جلسات شركت كنند اما آقايان نيامده اند. اين نيامدنها هم باعث كاهش فعاليت جامعه روحانيت نشده است هرچند ما از عدم حضور آقايان ناراحت هستيم ولي معنايش اين نيست كه فعاليتها افت كرده باشد بلكه به اقتضاي شرايط فعاليتها به شدت افزايش هم داشته است.
فعاليتهايي كه با محور آقايان عسگراولادي و احمدينژاد دنبال ميشود معطوف به انتخابات است و به نظر ميرسد براي رسيدن به يك ليست مشترك در انتخابات است. اما آنگونه كه شما فرموديد تحركات جامعتين معطوف به همگرايي مجموعههاي اصولگرا است و صرفا انتخاباتي نيست. به نظر شما اين دو در يك راستا هستند؟
البته آنچه در نشست آقاي احمدينژاد و 30 نفر عنوان شد بحث انتخابات نبوده بلكه بحث همگرايي و وحدت بوده است بنابراين هر دو حركت هم راستاست و براي اينكه شبهه تعارض بين اين دو نباشد هم آقاي احمدينژاد دعوت جامعتين را براي فرستادن نمايندگان پذيرفتند و هم از طرف منتخبان ايشان استقبال به عمل آمد و در جلسات مشتركي هم همچنان مباحث دنبال ميشود. آن جلسه هم براي ارائه ليست انتخاباتي نبوده است خود آقاي احمدينژاد هم به منتخبان خودش كه گفته بودند جامعتين جلساتي برگزار ميكند گفته بود «اگر ميبينيد كه آنها ميتوانند به نتايجي برسند بگذاريد بحث را دنبال كنند.»
ولي به نظر ميرسد يك نگراني كه در اين خصوص وجود دارد، كيفيت حضور آقاي رئيسجمهور در جلسات وحدت اصولگرايان است. اينكه ايشان بهعنوان يك چهره اصولگرا همانند مثلا آقاي لاريجاني، رضايي، قاليباف يا نمايندگانشان در جلسات شركت ميكنند يا به عنوان رئيسجمهور؟ آيا در نهايت آن مجموعه پاستور محوريت جامعتين را ميپذيرند؟
طبعا آقاي احمدينژاد به عنوان يك چهره اصولگرا شركت ميكنند. من هم خواستم همين مسئله را يادآور شوم كه اگر آقاي احمدينژاد وارد اين مسئله شد در جهت همگرايي اصولگرايان بوده است و ايشان حركتي انجام ندادند كه از آن برداشت ايستادن در مقابل جامعتين بشود بلكه حركتي كه انجام دادند توصيه به منتخبانشان بود كه با كميته جامعتين همكاري كنند و اين نشاندهنده اين است كه جاي نگراني نيست. البته معناي اين حرف اين نيست كه در مجموعه اصولگرايان كساني نيستند كه همگرايي را نپسندند. كساني هستند كه راه ديگري را دنبال ميكنند و حركتهايي ميكنند كه فعلا خيلي آشكار نيست و بيانگر نوعي واگرايي است اما وقتي به مجموعه اصولگرايان نگاه ميكنيم ميبينيم كه بيشتر حركتها به دنبال همگرايي است. شما در سوال قبلي به موضوع جامعه وعاظ ولايي اشاره كرديد، همينجا بگوييم اين انشقاق در جامعه روحانيت نبود. جامعه وعاظ به عنوان يك مجموعه تحت نظر جامعه روحانيت فعاليت ميكرد و اميدواريم اين انشقاق را هم تبديل به تقريب و وحدت بكنيم چرا كه حركت به سمت تقريب و وحدت است.
در حالي كه هنوز بحثها و گفتوگوها براي رسيدن به همگرايي و وحدت ادامه دارد، برخي اعلام موضعها همچون تقسيم اصولگرايان به ناب و غير ناب اعلام ميشود يا اينكه از مدتها قبل برخي تحركات و رايزنيهاي انتخاباتي حتي در شهرستانها از سويي برخي جريانات سياسي آغاز شده است. اين موارد نگران كننده است. به نظر شما همه نيروهاي موجود در جبهه اصولگرايي محوريت جامعتين را در نهايت خواهند پذيرفت؟
تا امروز كه پيشرفت خوبي داشته ايم و خواهيم ديد همان كساني كه طبل واگرايي ميزنند نيز ادبياتشان تغيير خواهد كرد و به سمت همگرايي حركت ميكنند چرا كه تعداد كساني كه به سمت واگرايي گرايش دارند كاهش خواهد يافت. ما اميدواريم.
يك نگراني ديگري كه وجود دارد، اين است كه آيا نتيجه اين تلاشهاي وحدتآفرين، رسيدن به يك مولفههاي قابل ملموس و محسوس و بخصوص راهبردي و اجرايي خواهد بود. آيا ميتوان اطمينان داشت كه نتيجه آن محدود به يك صدور بيانيه و چند بند توصيههاي اخلاقي نباشد؟
مجموعه اصولگرايان به هر حال يك مجموعه سياسي است و مجموعه سياسي تنها به توصيه و پند اكتفا نخواهد كرد بلكه ميخواهد به نتايج محسوس و ملموسي برسد و بتواند يك مكانيسم استخراج كند و اگر كساني در مجموعه باشند كه برخي از شاخصها در مورد آنها صدق نكند بايد فراخوان بدهند كه خود را با شاخصهايي كه مورد وفاق همه است تطبيق بدهند. سعي ما بنا بر رهنمود مقام معظم رهبري جذب حداكثري و دفع حداقلي است ما كسي را دفع نميكنيم مگر آنكه خودش شرايط دفع را مهيا كرده باشد و خروج از مجموعه اصولگرايي را دنبال كند. اگر كساني هم روي خط قرمزها حركت ميكنند از آنها خواستيم برگردند و خط قرمزها را رعايت كنيد. اينطور نخواهد بود كه تنها به توصيهها اكتفا شود.
يك مسئلهاي كه ممكن است مورد سوال افكار عمومي و كارشناسان باشد، اين است كه چرا موضوع وحدت به انتخابات و يك مسئله سياسي تقليل يافته است؟ چرا اصولگرايان مثلا در مورد اختلافاتي كه بين دولت و مجلس يا دولت و شهرداري وجود دارد، وحدت نظر پيدا نميكنند؟ به هر حال اينها مسائلي است كه دود اختلاف در مورد آنها به چشم مردم ميرود.
چرا مفروض را اين گرفته ايد كه بحث وحدت براي انتخابات است من كه درست عكس اين مسئله را گفتم. ما انتخاباتي به اين زوديها در پيش رو نداريم و بر اين اساس نبايد چنين برداشتي شود كه اين همگرايي براي رسيدن به انتخابات و ليست مشترك است. اتفاقا همين مسائلي كه شما اشاره كرديد، مجموعه را حساس كرده و واداشته تا جلساتي بگذارند و شاخصهايي را بيان كنند كه اين اختلافها كاهش پيدا كند. اين كه اصولگرايان به همگرايي برسند اصل اساسي است و موضوع انتخابات در ذيل آن ميگنجد.
منظور من اين بود كه چرا بزرگان اصولگرا در مواقع ديگري براي ميدان داري پيشقدم نميشوند؟ مثلا درباره اختلاف نظر دولت و شهرداري و عدم پرداخت بودجه مترو چرا بزرگان پيشقدم نشدند و اختلاف را حل نكردند؟
نمي شود گفت بزرگان نميآيند در موارد زيادي بوده كه همين آقاي عسگراولادي و آيت الله مهدوي كني و سايرين به گفتوگو با افراد ذي نفوذ و موثر در اين جريانات پرداختهاند اما چون اين بحثها اغلب بحثهاي بين دو يا چند نفر بوده انعكاس خبري پيدا نكرده. وقتي بحث ميان دولت و مجلس بالا گرفت اولين تذكرات را خود مقام معظم رهبري در اين باره به دو طرف دادند و دعوت كردند كه كميته مشترك تشكيل دهيد. در همين بحث هدفمند كردن يارانهها خود من از جمله كساني بودم كه كميته مشترك را راه اندازي كرديم و به نتايج خوبي هم رسيديم دولت هم راضي شد و قانون به تصويب رسيد. اين نشان دهنده اين است كه چنين حركتهايي هست.
اما اين رايزنيها كمتر ديده شده كه نتيجه بخش باشد مثلا كارگروه حل اختلاف دولت و مجلس هنوز به نتيجه ملموس نرسيده و موضوع مترو تهران هم حل نشده. حتي برخي از همكاران شما در مجلس بحث شكايت از دولت را پيش كشيده اند.
بله نتايج كارگروه روشن نبود گويا اعلام نظر نهايي را به مقام معظم رهبري واگذار كردهاند كه هنوز اعلام نشده است. به هر حال حرف شما كه وحدت بايد در مورد همه مسائل باشد، حرف درستي است من تصور ميكنم حركتي كه جامعتين آغاز كرده به نوعي همين مباحث را در بر ميگيرد.
احساس ميشود بخشهايي از جريان اصولگرايي خود را محور ميداند و به گونهاي رفتار ميكند كه انتظار دارد بخشهاي ديگر خود را با او بايد هماهنگ كنند. مثلا در مورد تعامل و همكاري بين قوا يا دستگاههاي مختلف كه مورد تاكيد رهبر معظم انقلاب هم بوده است، به نظر ميرسد تعامل دو سويه نيست. يك طرف از همه ظرفيتهاي قانوني و عرفي خود و بدون توجه به مصلحتها استفاده ميكند ولي طرف ديگر معمولا با لحاظ كردن مصالح كليتر گاهي كوتاه ميآيد يا از ظرفيتهاي قانوني خود استفاده نميكند.
به نكته خوبي اشاره كرديد بابا طاهر ميگويد:« چه خوش بيمهرباني از دو سر بي، كه يكسر مهرباني دردسربي.» معتقديم تقريب بين ديدگاهها و مواضع و مجموعه نيازمند كوتاه آمدن از طرف همه اجزاي مجموعه است اگر بنا باشد بعضي دائما كوتاه بيايند و بعضي بر سر موضع خود مستحكم بايستند و حاضر نشوند ولو از مسائل دست چندم بگذرند، ما به نتيجه نميرسيم و اگر به نتيجه نرسيم همه آسيب خواهيم ديد. عقل اقتضا ميكند و شرع هم اين مسئله را امضا ميكند الان كه مجموعه اصولگرايان قواي مديريتي نظام را بر عهده گرفتهاند براي اينكه بتوانند استمرار خدمت داشته باشند بنا را بر همكاري مستمر بگذارند. ما جلسات مجلس و دولت را داشته ايم كه وقتي از من پرسيدهاند نظر تو چيست گفته ام هركدام حرف خود را زدند و رفتند. به اين صورت نميتوان به وحدت رسيد و به جايي نميرسد بنابراين از لوازم دست يافتن به وحدت در عمل، گذشتن از يكسري خواستههاي كوچكتر است و اين يك كار عقلايي است كه ما هم بايد در جهت دست يافتن به آن تلاش كنيم.