روانشناس محترم!اینجا لس آنجلس نیست
محمد صادق زمانی- از قدیم شنیده ایم و شاید خودمان هم هر از چند گاهی به مناسبتی گفته ایم که «دکترها و وکلا محرم هستند».
اما آیا واقعا این گونه است؟ بحث بر سر این که آیا این طور هست یا نیست را باید به زمان و نوشته دیگری موکول کرد. اما اگر پیش فرض این نوشته را بر این بگذاریم که «پزشک ها محرم هستند» باید بپذیریم که روانشناس ها، روانپزشک ها و مشاورها یدک محرمیت را سنگین تر و غلیظ تر از دیگر پزشکان با خود به این ور و آن ور می کشند.
جرقه نوشتن این سوژه از حدود یک سال پیش زده شد اما یک سال صبر پیشه شد تا موارد بیشتری به مصداق سوژه افزوده شود که مبادا تنها یک یا چند مورد محدود باشد و استحکام مطلب دستخوش تردید و اما و اگر گردد.
طی یکسال گذشته بالغ بر سی مورد از این اتفاق تلخ گزارش و پیگیری شد و این موارد از صافی تشخیص کذب و صدق عبور داده شد. از این رو در این نوشته با عزمی جزم بیان می شود. یک سال پیش، خانمی متاهل با حیرت و گلایه مندی تعریف کرد که پس از چند جلسه مراجعه به روانشناس برای یافتن راهکاری جهت رفع افسردگی، فرد روانشناس سرانجام راهکار علمی(!) و تخصصی(!) خودش را اینگونه ارائه می دهد:«خانم! شما برای رهایی از این وضعیت باید دوست پسر بگیری!». با تعجب یادآوری می کند:«اما من یک زن متاهل هستم».
روانشناس، شانه هایش را بالا می اندازد و با صراحت آمیخته با وقاحت می گوید:«خب! متاهل باشید! چه اشکالی دارد مگر؟ شوهرتان سرجای خودش، دوست پسر هم سر جای خودش». فکر می کنم سوژه را متوجه شده باشید.
بله؛ درست حدس زده اید. تعدادی از روانشناسان، روانپزشکان و مشاوران به دختران و زنان(متاهل و جداشده) توصیه می کنند که دوست پسر بگیرند! هنوز روشن نیست این دسته از پزشکان و کارشناسان روان، پیرو کدامیک از مکاتب روانشناسی هستند! البته آن گونه که از ظاهر و محتوای توصیه آن ها بر می اید به نظر می رسد آن ها از پیروان مکتب روانشناختی زیگموند فروید باشند. گویا این دسته از پزشکان و کارشناسان روان، فراموش کرده اند که اینجا یک کشور دارای فرهنگ اسلامی-ایرانی است. گویا هنوز به این معنا نرسیده اند که چنین توصیه هایی مختص جوامع غربی است نه جوامع اسلامی. البته حتی در جوامع غربی هم بعید می دانم روانشناسان برای درمان مشکلات روحی زنان متاهل به آن ها توصیه کنند که دوست پسر بگیرند!
از آن جا که روانشناسی جدید از سوی غربی ها پایه گذاری شده، این دسته از روانشناسان ایرانی حتی از خود غربی ها هم غربی تر شده اند و بدون بومی سازی آموخته های روانشناختی خود و تطابق آن با شاخص های فرهنگی و آئینی ایران، اینجا را با لس آنجلس اشتباه گرفته اند. در اینجا به پیش فرض اولیه ای که مطرح شد بر می گردیم:«دکتر، محرم است»؛ به نظر شما افرادی که این پیش فرض را قبول دارند پس از شنیدن چنین توصیه و راهکاری(!) از سوی دکتر روان خود چه می کنند؟ فکر می کنید پذیرش این توصیه و عمل به آن چه عواقبی را برای فری، خانواده و جامعه در بر دارد؟