همهی مردان احمدینژاد، مردان همهی احمدینژاد
رئیس جمهور عدالتگرا، از همآن شروعِ به کار، کابینهاش را جوری چید که مایهی انتقادات فراوانی شد، از جمله، مورد اعتراض خیلی از حامیان. بعدها و با گذشت زمانی از عمر دولت، ابعاد این انتقادات گسترش یافته و موارد دیگری را در برگرفت و دامنهی اعتراضات در بین طیفهای مختلف، وسیعتر شد.
روشی که از آن زمان، در برخوردِ هوادارن خالصِ رئیس جمهور نسبت به منتقدین کلید خورد بر چند محور استوار بود که به مثابهی کج نهادن دیوار از همآن ابتدا بود. یکی از اینها طرحِ موضوعِ در خطر قرار گرفتن منفعت منتقدین و یا عقدهی ناشی از عدم کسب منفعت در منتقدین بود که بهخصوص در مواجههی با شخصیتهای سیاسی ازش استفاده میشد.
این، اما ابتدای کار بود. اعتمادی مثبت در مردم نسبت به دولت عدالتگرا وجود داشت که طیف زیادی از آنها را از خیلی انتقادات باز میداشت. بعدها، با ادامهی عملکردِ دولت و اصرار بر همآن رویه، دامنهی انتقادات و منتقدین بطور تصاعدی بالا رفت و با گذرِ زمان، خیلیها به بهجا بودن نقدهای قبل اذعان کردند و خودشان عملِ درست را نقد بهموقعِ دولت دیدند. اما هر کسی از ظنِّ خود، خود را منتقد نامید و با نگاهِ خود وارد این وادی شد. هوادارانِ خالصِ رئیس جمهور که تعلق خاطر فراوانی به شخصیتاش و شعارهایاش داشتند، هیچوقت نتوانستند واقعبینانه به قضایا بنگرند و در عمل، سدِ راهی در برابر انتقاداتی بودند که میتوانست در تصحیحِ عملِ دولت نقش سازنده داشته باشد. هماینها بودند که تا حد زیادی موجبات اغمای دولت و ادامهی روند پیشینِ آن شدند.
این مقال تنها بهطور گذرا با رویکردی مسالهنگر و بهدور از مصداقنگری، به عملکرد رئیس جمهور در گزیدن یاراناش و نصب و عزلها و وزن دادنها میپردازد و آنچه احیاناً بهعنوان مورد ذکر میگردد تنها جهت رساندن بهتر مقصودِ نوشته است. ضمناً بهغیر مواردی که به افرادی خاص اشاره میکند، کلیت کابینه مدنظر است و طبیعتاً ممکن است افرادی از کابینه شامل آن نگردند.
***
یکی چینش کابینه و نصب و عزلها و دیگری ترکیب کابینه، وزن و موقعیت اعضاء و وجود افرادی خاص در آن، مواردی بودهاند که زمینهساز بحثهای فراوانی بودهاند.
با گذر از چینش ابتدائی کابینه، آنچه در تعویض مداوم و غیرعادی وزرا انجام میگرفت، نقدها و واکنشهای بسیاری را در پی داشت. نگاههای مختلفی نسبت به این امر وجود داشته و رئیس جمهور هم توجیهات گوناگونی را بیان داشته است.
خودِ رئیس جمهور، روشِ آزمایش و خطا در این نصب و عزلها را تائید میکند. جواب اینکه آیا سطحِ اولِ مدیریت کشور یعنی کابینه چرا باید محلِ آزمایش و خطا قرار گیرد به همراه شناختِ ملاکها و معیارهای این آزمایش و خطاها و ماهیت کلیت کابینه راحتتر بهدست میآید.
فیالمثل در زمینهای مثل اقتصاد که دولت با گذشت اندکی بیش از 2.5 سال از عمرش مدعی آن بود که روی موضوعی مثل طرح تحول اقتصادی 2.5 سال کار انجام داده، سستترین تیم را شاهد هستیم و اساساً با توجه به تغییرات پیدرپی اعضای اقتصادی، چنین حرفی خالی از معنا است. در این زمینه اگر بخواهیم حرف از تیم بزنیم، طبیعتاً شخص رئیس جمهور همهکارهی آن باید شناخته شود. انتقاداتی که به تئوری اقتصادی نداشتن دولت، پایبند نبودن به ابتدائیترین اصول اقتصادی در عمل و نظر و سرانجام، در دام سیاستهایی افتادن که در تعارض اساسی با شعارهای دولت قرار دارد به این موضوع ربط پیدا میکنند.
با قبول لزومِ همگرائی در کابینه، میتوان نظری به مفهومِ این اصطلاح در دایرهالمعارف رئیس جمهور داشت که میتواند گویای خیلی مطالب باشد. در همآن زمینهی اقتصادی که رئیس جمهور هیچ تخصصی در آن ندارد، میبینیم که حرفِ اول و آخر با اوست و حتی اگر غالب اعضای اقتصادی دولت هم با آن مخالف باشند، به تصحیح نظر رئیس جمهور نمیانجامد، بلکه به تغییر اعضای اقتصادی منجر میگردد.
آنچه در بیش از 5 سالِ دولت پیش آمده، نشان از آن دارد که همگرایی در نظر رئیس جمهور، بهمعنای همرنگیِ تام است که از جنبههای مختلف قابل بررسی است.
آنچه نتیجهی این اعتقاد است، سیستمی است که در آن، تیم وجود ندارد. یعنی یکی از کاراترین شیوههایی که اشتباهات را در یک سیستم کاهش میدهد و بر مبنای نظرات متفاوت و مکمل -با لازمهی یک مبنای کلی مشترک- است، عملاً از بین میرود. این مورد آن زمان به نقطهی قرمز میرسد که روند شگفتِ انحصارِ فردی اتخاذ سیاستها در سطوح گوناگون مشاهده شود.
اینگونه است که عملاً کارِ عمیق و کارشناسی تا حد زیادی از دولت رخت بر میبندد. اما فقط اختلافات کارشناسی و عملکردیِ کلان نیست که رئیس جمهور را آزرده میکند و به عمل وا میدارد بلکه مخالفت و یا نقد تصمیماتِ موردیِ رئیس جمهور هم چنان قابلیتی را دارد.
رئیس جمهور همآن ابتدای کار میگوید که من، دنبالِ ژنرالها در کابینهام نیستم. بهاین ترتیب، شاید انتظاری نباشد که چهرههای با سابقه و کارکردهی کشور در حوزههای مختلف، در گزینههای احمدینژاد قرار گیرند. اما مساله فراتر از اینهاست. آنچه در عمل مشاهده میگردد آن است که رئیس جمهور، بهدنبال سربازهای تابع است. سربازهایی که چه در زمینهای تخصص داشته باشند یا نداشته باشند، محورِ عملشان باید چیز دیگری باشد. خودِ رئیس جمهور هم نشان داده حتی در زمینههای حساس مختلف مثل فرهنگ، آموزش عالی و نفت، تخصص وزیر، هیچ اهمیتی ندارد. اما ماجرا، عمیقتر از این حرفهاست.
یکی از توجیهات دیگر ذکر شده در این بین، گردش مدیریتی است. گردش مدیریت و گردش قدرت در گفتمانِ رئیس جمهور، فراتر از اینها ضریب دارد. وی مدعی آن است که در مقابل یک چرخهی قدرت و یک سیستم انحصارطلب دولتی سر برآورده و ایستاده است. بگذریم که هوادرانِ خالصِ وی، حتی با دستآویز به این امر، حتی اصولگرایانِ منتقد و تحولخواه- و نه راستهای سنتی- را هم در آن چرخه میگنجانند و وابسته به آن ذکر میکنند و به باد حملهشان میگیرند.
در برابر ادعای ایستادگی در برابر سیستم راکد، در عملکردِ خود آقای احمدینژاد ممکن است موارد نقضی یافت شود. آقای احمدی نژاد از زمان آقای هاشمی در مناصب بالای دولتی فعالیت در دولت بوده، یک نگاه خرد منفصل از خودِ رئیس جمهور بوده است. در اوانِ کار، شاید چنین نگاهی قابل توجیه به نظر می کرده. در هر کدام از این مسئولیتها، افرادی بودند که از آنها در زیرمجموعهی خود استفاده میکرده و به وی نزدیکتر بودهاند. وقتی این نزدیکان، تا حد زیادی ثابت مانده باشند و حتی عملشان معیار درستی و نادرستی قرار گرفته باشد، باید به منزلهی زنگ خطری برای این چهرهی اصولگرا باشد. افراد کلیدیای از دوران شهرداری تهران و حتی استانداری اردبیل هستند که به همراه آقای احمدینژاد وارد دولت میشوند و اتفاقاً پر سر و صداترینهاش هم بودهاند. آنچه رویهی غالب منتقدینِ به ترکیب کابینه و همچنین برخی افرادِ خاصِ موجود میرسید. اما ادامهی امر، مباحث را شفافتر میسازد.
هوادارانِ خالص، در مواجههی با اینها، رفتارهای مختلف و البته با یک مبنای مشترک در پیش میگیرند. در برابر چینش کابینه معمولاً به اختیار رئیس دولت اشاره میشود و موارد حادش، اشکالاتِ موردی نامیده میشود. در برابر افرادِ خاص در دولت که بحث مفاسد و یا انحرافات فکری و یا سوء مدیریت آنها مطرح و چالشساز میشود، عدهای، این افرادِ در دولت را نفوذی میخوانند. از نفوذی اصلاح طلبان گرفته تا نفوذی بیگانه تا نفوذی هاشمی. حرف ثابت، این است که احمدینژاد با اینها متفاوت است. اینکه احمدی نژاد نمیفهمد که اینها دارند چه کار میکنند. یا احمدینژاد اینها را نمیشناسد. طیفی هم میگویند احمدینژاد به اینها اطمینان دارد و باز هم نمیفهمد که اینها آدمهای خوبی نیستند.
اما همهی این مواضع، با پارادوکسهای عظیمی روبهرواند. ابتدا اینکه اشکالاتی که به ترکیب کابینه و کارکردِ آن مربوط میشود بهراحتی در وسعت غالب کابینه قابل صدق است و نمیتوان آن را موردی نامید. ضمناً رئیس جمهور، بیشترین شناخت را نسبت به همآن افرادِ خاص دارد و خیلیهاش در حلقهی اطرافیان وی از گذشته بودهاند. آقای رئیس جمهور در مواجههی با مواردِ ایراد، نه تنها به تصحیح موضوع نمیاندیشد که تقویت موضوع را با هدایت وی شاهدیم. در مواردِ متعدد، با وجودِ اعتراضات فراوان به عملکردها، وی صریحاً دفاعش را از آنها بیان میکند. در مواردِ تخصصی، عملِ فلان وزیر بهراحتی بهدلیل عدم همخوانی با خواستهی رئیس جمهور مورد شماتت قرار میگیرد و بالعکس در مواردِ رخ داده که انتقاد جامعه را موجب میگردد، نه تنها اخطار و یا تذکری نسبت به آن عضو از سوی رئیس جمهور مشاهده نمیشود که حتی در موردی، به انتقادِ از یک عمل جزئی آن افراد هم توسط وی پرداخته نمیشود. از طرف دیگر، مشاهده میشود که به تدریج نفوذ آنها در دولت در حال فزونیاست و شاهد ارتقاء رتبتی و موقعیتی هدفدار این افراد در پستهای خاص هستیم.
راجع به افرادِ خاصِ در دولت، طیفی هستند که این موارد را درست مینمایند که کاری با آنها نیست. طیف دیگرِ حامی هم، در مقام مبرا کردن رئیس جمهور از اینها، ناگریز تا به آنجا پیش میروند که بگویند رئیس جمهور متوجه هیچ کدام از اینها نیست و نمیفهمد اینها را. نمیفهمد که عملکرد فلانی، مورد دارد. نمی فهمد که مواضعِ فلانی، مورد دارد. نمیفهمد که فردی با فلان سابقهی خراب، جایش در دولت نیست. نمیفهمد که در برابر فلانی که متهم به تقلب یا فساد است باید چه موضعی بگیرد. نمیفهمد...
نگارنده به شخصه آقای احمدینژاد را بسیار باهوشتر از این حرفها میداند. در کنار این نکته که اگر رئیس جمهور بهواقع، همهی اینها را نفهمد جایاش در این منصب نیست. اینکه احمدینژاد با اینها متفاوت است و اینها سکولار، مفسد و وابسته هستند ولی رئیس جمهور، عدالت خواه، حقیقت طلب و انقلابی است، تنها از پیشنگاهِ منزهانه نسبت به رئیس جمهور نشات میگیرد. اینکه رئیس جمهور نفهمد که فساد و تقلب و رانت بد است و زمینهی آن را فراهم کند دیگر جای دفاعی برای وی باقی نمیگذارد. با اینکه احمدی نژاد یک چهرهی فکری نیست اما این اندازه توانائی فکری دارد که خیلی از مباحث ساده را دریابد و حداقل، تفاوت یک عالم اسلامی ربانی را با یک فرد بر فرض معمولی دریابد.
در کنار اینها، در این سیستمِ جدید، به افرادی فضا داده میشود که دقیقاً با رفتارهای انجام گرفته همخوانی داشته باشند و ابزارها و سمتهای فرهنگی-رسانهای هم به دست شاخصترین و تندترینِ آنها.
آنچه مسلم است آنکه اگر شعارهای رئیس جمهور را ملاک قرار دهیم این رویهی عمل، ظرفیتهای کاری بزرگی را از رئیس جمهور سلب میکند. رئیس جمهورِ پرشور، با انرژی و با پشتکار با بهرهگیری از کادر اجرایی و نظری مناسب میتوانست بسیار بسیار تاثیرگذارتر باشد. علاوهی بر آن، از خیلی ماحصلهای منفی و یا کممایه در بسیاری زمینهها و نتیجههای کاری متعارض و متضاد با شعارها، جلوگیری به عمل آورد. مساله آن است که خواه ناخواه در ذهنِ رئیس جمهور، به جز این موارد و پی گرفتن شعارهاش، موارد و ملاحظات دیگری نقش بسته است.
خود آقای احمدینژاد نسبت به منتقدین گفته است که من اینها را میفهمم. آری. بهواقع رئیس جمهور از آنچه در حال رخدادن است آگاه است. اگر بهطور روششناسانه، عملکرد 5 ساله و 5 ماهه را بررسیم میبینیم که در مورد افرادِ بحث برانگیز، بهواقع، رئیس جمهور وجودِ اینها را در دولت میخواهد و لازم میداند و اتفاقاً وجود هر کسی را در هر حوزهای که قرار دارد و عمل می کند، هر چند ما آن عمل را خارج حیطهی آن فرد بدانیم. اگر فلان فرد که در حوزهی گردشگری سمتی دارد و به دلیل مواضعِ فکریاش، انتقاداتی بهش وارد میشود و هم آن کس جایگاهی معادل معاونت و مشاورت عالی فکری-فرهنگی دولت را کسب مینماید، اتفاقی نیست. اگر فلان فرد با ویژگی مراودات با گروهها و احزاب سیاسی و سابقهی هرچند نامناسب، با رایای که از این وجهه خالی نیست، در مقام وزارت کشور قرار میگیرد و از خصیصههای اصلیاش انجام لابی با مجلسیهاست و رئیس جمهور پس از افشای مفاسدی، تا آخرین لحظه، تلاش خود را برای نگه داشتن وی انجام میدهد -و نهایتاً عنوان میکند که وی بسیجیترین و انقلابیترین افراد بود و باقی ماند- اتفاقی نیست.
لازم نیست که احمدی نژاد این کارها را باور داشته باشد و مثلاً نفهمد که فساد بد است یا فلان موضع نادرست و یا تعویض فلان وزیرِ کاردان با ضعیفترش، اشتباه است، بلکه تنها اینکه یک حسابگری سیاسی ساده و البته شاید تا حدی پیچیده انجام شده باشد میتواند تببین کنندهی موضوع باشد.
آیا رئیس جمهورِ عدالت گرا، فردی سیاسی نیست و سیاست نمیتواند بر اصول و آرمانهاش غلبه کند؟ موضوع البته بسیار گسترده است و تنها به هماین بحث جاری اکتفا میشود.
آنجایی که مشاهده شود گرایش به داشتن طبقهی خاص-ای که صحبتاش شد- در مورد خودِ رئیس جمهور صدق میکند محل تامل است. این موضوع، یعنی وجود حلقهای بسته و یا طیفی ثابت از اطرافیان، به خودیِ خود قابل ایراد است و آسیبهای فراوانی در پی دارد. اینکه این حلقه، اصالت پیدا کند و حتی در برابر آن، حاضر به معاملهی اصولمان شویم که جای خود دارد. و علاوهی بر آن، با شیوههای غیراصولی، در پی شکلدهی کاملتر و تحکیم این حلقهی قدرتمحور شویم.
رئیس جمهور در مقابلهی با مخالفین و منتقدین میگوید که سیستمی که قبل از وی وجود داشت، منتهی به فساد است و البته که این، حرف درستی است. اما شاید اعتماد بالای آقای احمدینژاد به عملِ خویش و هدفِ خویش است که چنین آسیبی را در مورد خود درک نمیکند. نتیجهی طبیعی این امر، همآن، توجیه وسیله بر مبنای هدف است. آنچه که تا بهامروز مکرر و مکرر مشاهده شده است.
در رابطه با عملِ افرادی که از ناهمخوانی آنها با رئیس جمهور گفته میشود، با اندکی تامل می توان پی برد که روش کارِ مبتنی بر تقسیمِ کار وجود دارد. حرفهایی وجود دارد که رئیس جمهور خودش به طور مستقیم نمی خواهد آن را بیان کند. کارهایی که رئیس جمهور مستقیم نمی خواهد انجام دهد. کاری نداریم به اینکه مثلاً در پسِ رفتارهای فلان مقامِ دولت در ارتباط با چهرههای فکری، هنری، سیاسی با گرایشات مختلف و یا مواضعی با جنسی متفاوت و یا انتصاب فلان فرد متهم به فساد اقتصادی یا اداری چه هدفی وجود دارد. کاری هم به این نداریم که فیالمثل حرفهایی که از زبان معاونت فرهنگی بیان میگردد صحیح یا ناصحیح است (حتی نگارنده به شخصه قسمت هایی از آن را قبول دارد). بحث بر سر یکی درستی آن هدف سیاسی است که در پس این رویکرد، پنهان است و دوماً اینکه هماین امر میتواند زمینهی نفاق را فراهم آورد.
طیفی با نگاه خاصِ سیاسی در دولت شکل میگیرد و گسترش مییابد. ترکیب کمی و کیفی کابینه بر مبنای همخوانی با آن و سیاستها و عملکردها در حوزههای مختلف هم با لحاظ آن، پیش برده میشود. آقای احمدینژاد نشان داده که در صحنهی سیاست آسیبپذیر است و سابقهی نادیده گرفتن اصول در بازیها و گروهکشیهای سیاسی را دارد. فیالمثل وی که سال 84 با شعار عدالت وارد صحنهی رقابت انتخاباتی شده و از پایههای کارش را مخالفت با هاشمی و عملکردش مینهد، در انتخابات 72 در مقابل کاندیدایی که فریاد عدالت و مبارزه با مفاسد و همآن نقدها به عملکردِ آقای هاشمی را سر میداد قرار گرفت و در کنار هماین آقای هاشمی ایستاد. اما چرخ زمانه اینچنین اینطور ایجاب میکند که سالها بعد، طور دیگری رفتار شود و اتفاقاً همآن فرد را دشمنِ عدالتِ خود بنامد. رئیس جمهور، با این طیف و با این نگاه، بهطور آگاهانه اهداف سیاسی خاصی را دنبال میکند که بسیاری از آنها بوی قدرت میدهد و نه اصول. بوی نامطبوعی که میتواند خدمات ارزشمند دولت را زیر علامت سوالی بزرگ خرد کند.
در این تحلیلِ کلانِ عملِ کابینه، به آنجا میرسیم که در هر حوزهی خاصی، مقدم بر همهی مسائل، هدفی سیاسی قرار میگیرد و بیشتر از آن که و پیش تر از آنکه کارکرد و عملکرد خاصاش مدنظر باشد، کارکرد سیاسیاش مدنظر است. اینگونه است که حتی، حوزهای مثل اقتصاد و فرهنگ هم سیاسی میشود و چهبسا عدالت و خدمت هم سیاسی شود و رئیس جمهورِ عدالتگرا میشود یک رئیس جمهور واقع گرای سیاستپیشه، خواه ناخواه با نگاهِ ماکیاولیستی.