آیا قطبی اپوزیسیون نظام است؟!
با خروج دوباره قطبی از ایران و نزدیك شدنش به سواحل سرزمین آفتاب تابان (ژاپن) بار دیگر موج سواری آغاز شده و از این مربی مواضعی منتشر شده كه حكایت از چرخش 180 درجه اش دارد، حال آن كه شواهد نشان میدهد این یك تاكتیك برای بازسازی چهره او در سطح رسانه های خارجی و طرحش به عنوان یك اپوزیسیون است. اما آیا قطبی یك مخالف جدی یا یك موافق جدی حاكمیت است و اصلاً در این تعاریف میگنجد یا اینها تنها فضاسازی رفقای رسانه ای اش برای استفاده از عقاید سیاسی مردم است؟!
به گزارش سرویس ورزشی «آینده»؛ پس از آنكه افشین قطبی دومین وعده اش به مردم ایران مبنی بر قهرمانی آسیا را، بعد از ناكامی در اجرای تعهدش مبنی بر صعود تیم ملی به جام جهانی نتوانست اجرا كند و شادی بار دیگر از ملت ایران دریغ شد، بار دیگر تیم رسانه ای قطبی درصدد برآمد ضمن قرار دادن تمامی بار شكست بر دوش بازیكنان و مسئولان، این مربی را تبرئه كند و از این مربی ناكام كه نخستین تجربه سرمربیگری اش را با تیم ملی ایران سپری كرد و بابت كسب تجربه در این چند سالی كه تیم ملی جسدی برای تشریح و افزایش تجاربش بود، بیش از یك و نیم میلیون دلار ناقابل كاسب شد، یك ابرقهرمان بسازند!
جالب آنكه تعدادی از این رسانه ها در حال مصاحبه سازی در خصوص این مربی هستند و از قول برخی اشخاص كه منتقد جدی قطبی هستند، مصاحبه هایی در حمایت كامل از قطبی درج میكنند كه این اشخاص عنوان میكنند حداقل بخشی از آنچه توسط این رسانه ها درج شده، خلاف اظهاراتشان بوده است و در واقع مصاحبه هایشان برای رسیدن رسانه به هدفش كه حمایت از قطبی بوده، جعل شده و این رفتار نادرستی است كه اگر مردم احساساتی ایران، امروز متوجه اش نشوند با رفتارهای آینده قطبی به آن پی خواهند برد و به قول خود قطبی تاریخ درباره او و البته مدیران كم لیاقتی كه به اداره این فدراسیون میپردازند، قضاوت خواهد كرد.
تلاش برای مظلوم جلوه دادن قطبی و همچنین طرح موضوع عدم حمایت او از سوی فدراسیون فوتبال از دیگر بحث های مطروحه برای تبرئه قطبی است، حال آنكه همگان به یاد دارند چگونه برنامه های لیگ باب طبع قطبی تغییر میكرد و یا اینكه در مقابل نقد جدی كارشناسان فوتبال، قطبی تغییر نكرد، حال آنكه اگر تنها مدافع قطبی در دو سال اخیر (بنابر ادعاهای مطرح شده توسط حامیانش) علی كفاشیان بود، هیات رئیسه با اكثریت آراء و رای منفی كفاشیان می توانست عزل قطبی را تصویب كند و همین عدم تصویب نشان می دهد این آنالیزور مورد حمایت اكثریت هیات رئیسه فدراسیون فوتبال بوده و اظهارات اینچنینی صرفاً برای توجیه ناكامی قطبی بیان شده است.
اما از تمام این واكنش ها جالب تر، تغییر دوباره اظهارات قطبی به سمت انتقاد از مسئولان و ورزش ایران و سیاسی بودن فوتبال بوده كه یادآور فرار شبانه اش قبل از بركناری از سرمربیگری پرسپولیس است كه در ماه های طولانی حضورش در امارات هیچ تیمی با این آنالیزور مودب قرارداد نبست و او مهم ترین كاری كه انجام داد، گفت و گو با بی بی سی فارسی بود كه علت خروجش را از ایران عدم امنیت خانواده اش ذكر كرده بود و اینكه می ترسید خودش و خانم همراهش چاقو یا تیر بخورند و البته یادش نبود در آستانه اخراج و پس از افتضاح در فصل دوم با پرسپولیس، تهران را مخفیانه ترك كرد و امنیت یك بهانه بود! با توجه به آنكه دروغگو فراموشكار است و خود قطبی میدانست به بی بی سی نیز راست نگفته، به محض آنكه تیم رسانه ای اش زمینه جایگزینی اش به جای مایلی كهن را فراهم كردند، ایران امن شد و او برای هدایت تیم ملی به ایران آمد!
او از زمانی كه به ایران آمد تا زمانی كه رفت، از سیاسی بودن ورزش ایران و این چیزها نگفت و خودش در صف اول سیاسی ها رفت. اما حالا كه از ایران رفته و دلارهایش را هم با خودش برده، یادش افتاده این چیزها خیلی بد است و باید راجع به آن صحبت كند! این دقیقاً سیاستی است كه تیم رسانهای قطبی به او دیكته كرده و تلاش میكنند ضمن ترمیم چهره این آنالیزور، او را به عنوان چهره مخالف و اپوزیسیون جا بزنند و در این مدت نیز از بزرگی های قطبی در ژاپن بنویسند و اخبارش را در ژاپن پوشش دهند و اگر هم ناكام شد، چهره حفظ شده اش در سطح افكارعمومی فارسی زبانان را مجدداً به فوتبال داخلی غالب كنند و پس از یك دوره ناكامی تیم ملی یا پرسپولیس بار دیگر به تیم ملی بازگردانندش! سناریویی كه به محض رفتن قطبی كلید خورده است.
با این تفاسیر این پرسش مطرح میشود كه آیا یك سایت خارجی كه در ایران با رایزنی قطبی راه اندازی شد و طبیعتاً سردبیرش خود را مدیون قطبی میداند و دیگر رسانه های همسو كه این جریان سازی را دنبال میكنند، خود باور كرده اند كه قطبی اپوزیسیون نظام است كه چنین باوری را به مردم القاء میكنند؟! در مقابل نیز از برخی كه او را حكومتی میخوانند، باید این پرسش را ارائه كرد كه این شخص با كدام چهارچوب ها و معیارهای چهره های در اصطلاح حكومتی همخوانی دارد كه بتوان متصل به حاكمیت یا دولتش كرد؟!
قطبی كه قلبش را ایرانی و روحیه اش را آمریكایی میداند، قطعاً با جریانات معترض نیز نسبتی ندارد، چه رسد به اپوزیسیون نظام! او در گفت و گویی كه چندی پیش با باربارا سرك گزارشگر اسوشتیدپرس انجام داد، حتی بستن مچ بند سبز توسط بازیكنان تیم ملی و یا شعارهایی كه در بازی مقدماتی جام جهانی در سئول داده شد را نیز نكوهید و در این باره اظهار داشت: «من چه كسی هستم كه در مورد این كه كشورم در مسایل سیاسی چه رفتاری باید داشته باشد تصمیم بگیرم؟ برای همین است كه من وارد ورزش شدم و زندگی ام را راحت كردم. این ورزش یك توپ است، دو دروازه و 22 بازیكن... آن كارها اشتباه بود و من را خیلی ناراحت كرد. چون تمركز بازیكنانم از كاری كه باید انجام دهند از بین رفته بود. وظیفه آن ها خوشحال كردن مردم با پیروزی شان در آن بازی بود. اگر آن بازی را می بردیم ایران به جام جهانی می رسید. این برای مردم ایران بهترین اتفاق بود فارغ از این كه چه كسی رییس جمهورشان است...»
او با این تفكرات قطعاً متصل به جریان اپوزیسیون نظام و یا حتی سمپات معترضان یا گروه های دیگر نمیتواند باشد و اگر در جلسه ای نیز شركت كرده، دلیل نمیشود یك چهره حاكمیتی باشد، چرا كه هیچ چهره حاكمیتی به محض عبور از مرز ایران یادش نمی افتد به مواضع ایران در حوزه ورزش حمله كند و تا پایش را در تهران گذاشت، سكوت كند و حتی در برنامه 90 برابر اصرارهای فردوسی پور، از بیان كلمه ای طفره برود. پس او حداقل اپوزیسیون كه تلاش عمده برای جلوه دادنش شده، نیست و قطعاً چنین ژست هایی برای تغییر چهره این آنالیزور زرنگ در افكار عمومی خارجی است.
افشین بیش از آنكه در این تقسیم بندی ها بگنجد، در تقسیم بندی های ورزشی قابل جای دادن است و آن تقسیم بندی، نگارنده را وا میدارد كه او را متمایل به آب و رشته موج سواری ببیند، چرا كه این آنالیزور به خوبی نشان داده اگر به این رشته می پرداخت، قهرمان المپیك میشد! او بیش از آنكه از فوتبال سررشته داشته باشد، از روانشناسی و جامعه شناسی سررشته دارد و به خوبی میداند چگونه باید در ایران با عوام گرایی و طرح موضوعات فرعی و احساسی، موضوعات اصلی را پوشش دهد و به هدف خود برسد. او زمان بلند شدن موج ها را به خوبی میداند و با توجه به مسیری كه انتخاب میكند، بهترین زمان را برای سواری گرفتن از موج ها انتخاب میكند و هر زمان كه لازم میداند با سوار شدن بر موجی دیگر تغییر مسیر میدهد و بدین شكل خودش را روی سطح آب حفظ میكند.
این رفتار از كمتر مربی داخلی بر می آید. چون اكثر آنها بلد نیستند بازی كنند و مردم را به بازی بگیرند تا جایی كه بخشی از قشر به اصطلاح خبره شیفته شان شوند. دایی بلد نیست وقتی یك خبرنگار از او سوالی می پرسد با پنبه سر خبرنگار را ببرد و مثلاً در عوض پاسخ تند به خبرنگار، از غرور و بزرگی مردم ایران بگوید و بدین شكل ضمن عدم پاسخ دادن به سوال خبرنگار، با او درگیر نشود. اما قطبی این كار را بلد است و با همین حربه بدون در اختیار داشتن سابقه فنی هدایت تیم پرسپولیس و تیم ملی ایران، چندین میلیون دلار در این چند سال از فوتبال ایران برد و سابقه سرمربیگری پرطرفدارترین تیم باشگاهی آسیا و یكی از پرسابقه ترین تیم های ملی قاره كهن را به عنوان نخستین سوابق سرمربیگری اش در كارنامه ثبت كرد و با این حساب، در این بازی سر مردم ایران كلاه رفته یا قطبی؟!
تا زمانی كه مردم ایران چشمشان به ظواهر و نه سوابق و كارنامه هاست، از این بلایا نه تنها در سطح تیم ملی فوتبال ایران كه در بالاترین سطوح بر سرشان خواهد آمد و تا زمانی كه رفتارهای مردم پسند و پوپولیستی خریدار دارد، مردم ایران اسیر اشخاصی خواهند شد كه بدون پشتوانه و سابقه از مهم ترین تا به ظاهر كم اهمیت ترین امورشان را برعهده گرفته اند. پس شاید بهتر باشد قدری در اعتبارسنجی مان برای اشخاص تجدیدنظر كنیم و اشخاص كم مایه به صرف ظاهرسازی و نمای زیبا، جایگاه هایی را به دست نگیرند كه روزی روزگاری مردانی بزرگ در اختیارش داشته اند و انتظار این است كه مردانی بزرگ تر در اختیار بگیرند.