دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۵

اهداف احمدی نژاد از انتشار «نامه جنجالی» چه بود؟

کد خبر : ۴۳۲۴۷

فرارو- محمود احمدی نژاد با انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به نمایندگان مجلس بار دیگر در محافل سیاسی خبرساز شد. وی در این نامه از «تخلفات گسترده نمایندگان» سخن گفته و قوای مقننه، قضائیه و مجمع تشخیص مصلحت را به تبانی علیه قوه مجریه متهم نموده است.

آقای احمدی نژاد، از زمان پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری دهم، در مناسبت های گوناگون علیه عملکرد مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس و قوه قضائیه ایران به موضع گیری علنی پرداخته و این نهادها را متهم کرده که مانع از انجام وظیفه دولت می شوند. اصرار ایشان بر وجود نوعی نیت قبلی و تبانی میان منتقدین دولت و یا حتی میان کسانی که دیدگاههای متفاوتی با دولت دارند، یکی از مواضع شناخته شده آقای احمدی نژاد است که ایشان بارها به صورت علنی و مکرر و از تریبونهای مختلف اعلام نموده اند. 

چرا احمدی نژاد بر تقابل میان مجلس با دولت اصرار دارد؟ مجلسی که از قضا در اختیار اصولگرایان و متحدان سابق احمدی نژاد نیز هست! دولت از متهم نمودن نهادهایی مثل مجمع تشخیص مصلحت نظام، بالاخص آقای هاشمی رفسنجانی و همچنین قوه قضائیه چه سودی می برد؟ در جایی که رئیس و اعضای مجمع تشخیص مصلحت با نصب مستقیم رهبری نظام تعیین می شوند و زیر نظر نهاد رهبری کار می کنند، متهم نمودن این نهاد به «مخدوش کردن روند مدیریت کشور» چه معنایی می تواند داشته باشد؟ 

براستی هدف آقای احمدی نژاد از انتشار این نامه تنویر افکار عمومی بوده یا تشویش افکار عمومی؟ هدف ایشان از اظهار نظرهای جنجال برانگیز و انتشار نامه های تند چیست؟ طرح یکسری اتهامات کلی و مبهم، مثل «ورود به حوزه اختیارات قوه مجریه» یا «مخدوش نمودن روند مدیریتی کشور» چیست؟ 

با نگاهی به سابقه آقای احمدی نژاد می توان سه هدف کلی برای این اقدامات برشمرد: 

1- ساختن توجیه و توضیحی برای پاسخ به انتقادات صورت گرفته به دولت، بویژه که سبک مدیریتی آقای احمدی نژاد به شدت از سوی برخی اصولگرایان مورد انتقاد است. 

سایت الف، وابسته به احمد توکلی، از اصولگراین منتقد دولت، این نوع مدیریت را «مدیریت قبیله ای» می خواند که در آن معیارهایی چون سرسپردگی، چاپلوسی و کاسه لیسی ملاک، و مورد توجه است. به زعم این سایت، این سبک مدیریتی در نهایت به محفلی شدن تصمیم گیریها و همچنین تصمیم سازی در غبار و تاریکی منجر می شود، که فساد مالی از تبعات محتوم آن است. 

در چنین سبک مدیریتی ای که شایستگی و کارآمدی جای خود را به آنچنان صفاتی می دهد که ذکرش آمد، قطعاً بایستی مخالفین و معاندینی، حتی به صورت موهوم، وجود داشته باشند، یا ساخته شوند تا سوء مدیریتهای ناشی از این سبکِ اداره کشور به گردن آنها انداخته شود، تصویر یک شبَه مافیایی که چون روحی سرگردان همیشه بدنبال دولت است تا کارشکنی کند، برای هواداران و همچنین منتقدین آقای احمدی نژاد تصویری آشنا است! این کارشکنیهای فرضی و اثبات نشده هم باید هر از چند گاهی مستقیما برای تنویر افکار عمومی! مستقیماً به سمع و نظر مردم رسانده شود، از طریق تلویزیون، نامه، روزنامه و یا حتی شب نامه. 

2- آقای احمدی نژاد نه تنها قادر به تحمل مخالفت که قادر به تحمل انتقاد هم به نحوه مدیریت خود و مجموعه تحت مدیریت اش نیست. ایشان به نظر، با نفس حاکمیت مردم از طریق مجلس و نظارت این نهاد برخاسته از مردم بر قوه مجریه مخالف است. 

به عبارت ساده تر مجلس مطلوب آقای احمدی نژاد باید به نوعی دنباله همان کابینه دولت باشد و حرف شنوی تام از شخص ایشان داشته باشد. اگر این مجلس، لوایح پیشنهادی دولت را مورد پرسش قرار داده و دربست به تصویب نرساند و یا طی فرایندهای قانونی برخی لوایح برای تصمیم گیری نهایی به مجمع تشخیص مصلحت ارجاع داده شوند، ایشان برمی آشوبند که مجلس و مجمع تشخیص در سکوت قوه قضائیه در حال تبانی علیه دولت اند. 

پس هدف دیگری که می توان در پس این نوع اتهام نامه ها متصور دانست، تلاش ایشان برای بستن دست و پای مجلس و سایر نهادهای قانونی و نظارتی است. به همین دلیل احمدی نژاد در شهریور ماه سال جاری طی اظهاراتی جنجال برانگیز سخن امام خمینی در خصوص «در راس امور بودن مجلس» را امری تاریخ گذشته و بلاموضوع خواند و متعلق به همان دوران حیات امام دانست. 

3- آقای احمدی نژاد به شدت تمایل به شخصی نمودن قدرت سیاسی دارند، تمایلی که با نفس پارلمانتاریسم، تفکیک قوا و نظام انتخابات در تعارض است. 

در فرایند توسعه سیاسی، به صورت طبیعی باید از نقش فرد و تصمیم گیری بر اساس سلایق فردی کاسته شده و رویه های قانونی و نهادهای غیرشخصی جای آن را بگیرد. 

اینجاست که تشکیل گروههای محفلی، که در سایه تصمیم گیری می کنند و تابع محض تصمیمات یک فرد خاص اند، با نفس قانون در تعارض قرار گرفته و می تواند فرایند توسعه سیاسی را معکوس نماید. 

به نظر می رسد آقای احمدی نژاد نه تنها نهادها و فرایندهای قانونی، که حتی قادر به تحمل سایر احزاب و گروههای اصولگرا و سابقاً متحد خود نیز نمی باشد و این مسئله بویژه با نزدیک شدن هنگامه های انتخاباتی به شدت آشکار می شود. با نزدیک شدن به انتخابات مجلس نهم، ایشان ضمن حفظ مرزبندی با جبهه اصولگرایان، از هم اکنون در پی پیاده نمودن تئوری خط سوم بوده و مایل است تا با حمایت از جریانی خاص، مجلس آتی را به بخشی از کابینه خود تبدیل نموده و همین تقلای حداقلی مجلس هشتم برای نظارت بر دولت و نحوه مدیریت آن را نیز از میان بردارد. 

ایشان نه تنها به مصوبات قانونی مجلس بی توجه بوده و بدان عمل نمی کند (به عنوان نمونه، مصوبه مجلس برای کمک مالی به مترو تهران) بلکه خواهان مجلسی ایست که به همین اقدامات غیرقانونی نیز واکنشی نشان نداده و سکوت محض پیشه کند. 

با رویه ای که تاکنون از ایشان دیده ایم و خودشان نیز از تریبونهای مختلف اعلام کرده اند، تکلیف ایشان با مجلس، مجمع و سایر نهادهای قانونی مشخص است: ایشان نه تنها نفس قانون گذار بودن این نهادها را مانعی در برابر سبک مدیریتی خاص خود می داند بلکه به قوانینی که این نهادها به تصویب رسانده اند نیز پایبند نیستند. 

اشتراک گذاری :
ارسال نظر