سه‌شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۹:۵۹

من اصلاً "... خوردم" اومدم!

کد خبر : ۴۴۰۳۲

فیلم «پایان نامه» در حالی شب گذشته برای نخستین بار برابر كارشناسان، منتقدان و اهالی رسانه در سالن مطبوعات اكران شد كه حواشی سالن به مراتب جذاب تر از اصل اثر بود، تا آنجا كه اكثر رسانه ها تمركزشان بر روی حواشی نمایش این اثر به زعم منتقدان سفارشی بود و آنچه برابر نخبگان این حوزه به نمایش درآمد، چنان ضعیف و مضحك بود كه منتقدان در انتهای فیلم نیز با جدیت برخورد نكنند و واكنش هایشان را به آنچه بر سر كارگردانش در طول نمایش آوردند، خلاصه نمایند.

به گزارش سرویس فرهنگی - هنری «آینده»؛ ضمن روایتی مختصر از «پایان نامه» اثر ساخته شده توسط حامد كلاهداری كارگردان كم سن و سال سینمای ایران كه به قول مسعود فراستی كارگردان نیز نیست، به نقاط ضعف چشمگیر این اثر می پردازد؛ نقاط ضعفی كه از دقیقه یك فیلم مشهود بود تا منتقدان و كارشناسان تماشاچی كه برخی از ایشان با پس زمینه فكری به تماشای این فیلم می پرداختند از همان ابتدا، خروجی كلاهداری را به سخره بگیرند و كاری كنند كه اگر با هر كارگردان باشخصیت و دارای جایگاهی انجام می‏شد، فیلمسازی را كنار می گذاشت.

فیلم همانگونه كه فراستی در برنامه هفت دیشب در سیما نقد كرد، ساختگی و غیرواقعی بود و اصلاً انگار تلاش می كرد فریاد بزند سفارشی است تا پیش از آنكه در این برنامه فاتحه كلاهداری خوانده شود، در سالن سینما از روی نعش خودش و فیلمش رد شده باشند و تمام چند صد میلیونی كه در مسیر كارگردان كردن این شخص هزینه شده بود، دود شود و به هوا برود! فیلم فاقد یك خط روایی منسجم و  استاندارد بود، به گونه ای كه برخی اتفاقات در طول فیلم كه به آن اشاره خواهد شد، دارای توجیه و استدلال عقلانی نبود و همین امر بر عصبانیت منتقدان از هیات داوران ضعیف بخش مسابقه به خاطر پذیرش چنین اثری در این  بخش جشنواره بیست و نهم افزود و طبیعتاً فیلم رفته رفته بیشتر هو می شد!

«پایان نامه»، روایت دو دانشجوی دختر و دو دانشجوی پسر است كه یكی از آنها نیز ترانه نام دارد. این دانشجویان در حوادث سال گذشته به دنبال استاد می روند تا پایان نامه شان را به این استاد دانشگاه بدهند اما نمی توانند با وی جایی جز یك خانه ملاقات كنند؛ خانه ای كه وقتی به آن وارد می شوند در می یابند كه در آن برخی عناصر منافقین كه از لندن به ایران آمده اند، در حال تهیه فیلم از وقایع سال گذشته و چاپ عكس و... هستند و اتفاقاً یك آقازاده نیز میان آنها است و نمادهای دستوری جا داده شده در فیلم بیش از پیش افزایش یابد.

این جوانان در ادامه تلاش می كنند از این خانه فرار كنند اما یكی از آنها موبایلش را جا می گذارد و بدنی ترتیب نشانی و تلفن تمامی چهار نفر ظرف یك ساعت در اختیار منافقین قرار می گیرد كه در نوع خود اتفاق جالبی است! تیم منافقین یك شخص را كه ظاهر و پوشش بسیجی دارد به عنوان مامور قتل این چهار دانشجو كه برخی اسرار را متوجه شده اند، در پی آنها می فرستد و عجیب آن كه در تمامی این مدت، خانه این گروه تحت نظر تیم وزارت اطلاعات است. اما مسئول ارشد این تیم اجازه نمی دهد نیروهای وزارت اطلاعات وارد عمل شوند و حاضران در این خانه را دستگیر كنند. دیالوگ كلیدی ماموری كه بر دستگیری این عده اصرار می كند، این است كه: «وقتی یك آقازاده تو این مملكت هر كار دلش می خواهد می كند، چرا ما دست روی دست می گذاریم؟!» (نقل به مضمون)

در این میان كامران تفتی (مامور وزارت اطلاعات كه خواستار برخورد با این گروه است) برخلاف دستور مسئول ارشدش به دنبال چهار دانشجو می رود كه به خانه یكی از دوستانشان در برجی رفته اند و  البته پیش از آنكه تفتی به این دانشجویان برسد، آدمكش تروریست ها یك باره آدرس برج دوست این چهار دانشجو را نیز پیدا می كند و در درگیری، دوست برج ساز و سرمایه دار این چهار دانشجو را می كشد اما تفتی می رسد و تروریست را با اسلحه می‏زند و آدمكش بیهوش می شود و در ادامه تفتی چهار دانشجو را تا خودرویش همراهی می كند و برمی گردد تا وضعیت آدمكش را ببیند. اما خبری از آدمكش نیست و فرار كرد و تفتی وقتی باز می گردد، می بیند چهار دانشجو نیز با خودرویش فرار كرده اند.

در ادامه نیز فیلم به صحنه های درگیری های خیابانی می رسد كه آدمكش در اتوبان این دانشجویان را تعقیب می كند و تفتی نیز این آدمكش را تعقیب می نماید و در این تعقیب تیراندازی می شود و زخمی می شود و تروریست نیز دوباره در برخورد خودروها بی هوش می شود. تا این عده پیش یك دكتر برای خارج كردن گلوله بروند كه در این اوضاع، آدمكش این بار در چند لحظه خانه دكتر را نیز پیدا می كند و دوباره سر می رسد و ترانه و دكتر را می كشد و دوباره تفتی می رسد و 3 دانشجوی دیگر را فراری می‌دهد. در ادامه كامران تفتی بابت سرپیچی از دست مامور ارشد توسط مامور وزارت اطلاعات بازداشت می شود اما با بی هوش كردن دو مامور وزارت اطلاعات فرار می كند و دنبال دانشجویان می رود تا در صحنه ای سه دانشجو و تفتی توسط آدمكش كشته شوند و در نهایت آدمكش نیز توسط ماموری كه برا دستگیری تفتی فرستاده شده بود، كشته شد.

این كلیات اثری بود كه در حین تماشا به واسطه ضعف سناریو و ضعف كارگردانی به طنزی جالب شبیه شده بود كه منتقدان و خبرنگاران نیز هو كردندش، هرچند شمقدری از فیلمی كه تهیه كننده اش برادرش است، دفاع نمود و عنوان كرد برخی در لباس خبرنگار چنین كردند كه در این صورت باید پرسید چگونه اشخاصی غیرخبرنگار و خارج از این حوزه در سالن مطبوعات به تماشای این فیلم پرداخته اند؟!

در این سناریو كه از دقیقه نخستش برای همه مشخص بود در طول فیلم قرار است چه اتفاقاتی بیفتد، مشخص نبود چطور و با چه علم غیبی، این آدمكش به سرعت برق و باد، محل دانشجویان را پیدا می كند و تفتی نیز همین طور این عده را پیدا می كند. فیلم حتی مشخصات كاملی از تك تك نقش ها نمی دهد و تنها تلاش كرده المان هایی در فیلم قرار دهد كه مثلاً برخی آقازاده ها را با منافقین و تروریست ها بخواند و همه چیز فدای قرار دادن چند دیالوگ و شخصیت در فیلم شده است.

همین رویه داستانی باعث شد در طول فیلم به طور مستمر شاهد اعتراضات حاضران كه عوام نیز نبودند و منتقدان و كارشناسان را تشكیل می دادند باشیم و این اعتراضات با صداهای خاص و كف و سوت، كلاً فیلم را به حاشیه ببرد و كلاهداری را كلافه كند. در این میان برخی منتقدان نیز تا پایان فیلم دوام نیاوردند و ترجیح دادند پیش از اتمام این اثر فاخر(!) كه كارشناسان حسابی از خجالتش درآمدند، سالن را ترك كنند. البته یك دیالوگ فیلم باعث شد مردم به تشویق حامد كلاهداری  برای چند دقیقه بپردازند كه در نقش راننده تاكسی حامل دانشجویان بود و آن زمان ادای جمله كلاهداری بود كه در خصوص حضورش در آن فضا گفت: «من اصلاً گ.. خوردم اومدم!» كه با چند دقیقه تشویق حاضران برای كارگردان همراه شد!

فیلم فاقد بازیگردانی مناسب است و بازیها تا جایی تصنعی است كه وقتی گریه حامد كمیلی به نمایش درآمده بود، تماشاچیان می خندید و متوجه لحظات تراژیكی كه كارگردان به تصویر كشیده بود، نبودند! نوع فیلمبرداری نیز فاقد فلسفه لازم بود و به نظر می رسد تنها تلاش شد اصل تنوع در فیلمبرداری رعایت شود و از دوربین هرشكل دوست دارد، تغییر جهت دهد، به هر حال مخاطب چه اهمیتی دارد! فیلمی كه كلاهداری در كنفرانس مطبوعاتی تاكید می كرد لحظه لحظه اش را قبول دارد، بخش اعظمی از آنهایی كه به عنوان نخبه به تماشایش پرداختند، هو كردند و حتی برخی عنوان كردند در صورت اكران عمومی، با گوجه پرده های سینما را به رنگ قرمز در می آورند.

ساخت چنین اثری كه منتقدان را نیز به التهاب كشانده، فارغ از جنبه های هنری همین نگرانی ها را نیز به دنبال داشته است كه آیا اكران چنین فیلمی در فضایی كه امكان التهاب در آن وجود دارد، با مصالح و امنیت نظام تناقض آشكار ندارد و با لحنی بدتر، زحمات سربازان گمنام امام زمان را زیر سوال نبرده و به چالش نكشیده است؟

اشتراک گذاری :
ارسال نظر