دستور برادر حسین:حكمت حكم رهبری برای هاشمی جداست، او را از خبرگان بردارید
همزمان با سیل فشارها بر خبرگان برای تغییر هیات رئیسه، حسین شریعتمداری در مقاله ای، تلویحا مواضع برخی از شخصیت ها (بخوانید آیت الله هاشمی رفسنجانی) را تاكتیكی خواند و حتی در صورت غیر تاكتیكی بودن آن، تاكید كرد كه شخصیت های یاد شده نباید از این پس در پست های كلیدی و حساس نظام كه با انتخاب مردم واگذار می شود به كار گرفته شوند.
كیهان البته حكم رهبر انقلاب برای ریاست مجمع تشخیص مصلحت را این گونه توجیه كرد كه:"و البته در واگذاری مسئولیت های انتصابی، حكمت ها و مصالحی است كه علاوه بر باورهای دینی تجربیات 3 دهه اخیر هم بر حكیمانه بودن آن گواهی می دهد و این فقره در سیره معصومین علیهم السلام نیز بارها دیده شده است."
در این یادداشت آمده است:
1- این روزها، مرزبندی دیرهنگام برخی از شخصیت ها با فتنه آمریكایی- اسرائیلی 88 و سران وطن فروش و ضد انقلابی آن به یكی از موضوعات بحث انگیز درعرصه سیاسی كشور تبدیل شده است و گمانه زنی ها و نظرات متفاوتی را درباره انگیزه این شخصیت های تاكنون خاموش و چگونگی مواجهه و برخورد با آنان در پی داشته است. شماری با استناد به سكوت غیرقابل توجیه آنان طی 18 ماه گذشته، حركت اخیر این عده را در حد و اندازه یك «تاكتیك» ارزیابی می كنند و براین باورند كه مرزبندی اخیر آنها با هدف عبور از رسوایی نفرت انگیزی است كه سران و عوامل فتنه با آن روبرو شده اند. رسوایی ناشی از همراهی و همكاری آشكار با مثلث آمریكا، انگلیس و اسرائیل، ائتلاف مشمئزكننده با گروههای ضدانقلاب، نظیر منافقین، بهایی ها، سلطنت طلب ها، ماركسیست ها، كومه له، دموكرات، گروهك تروریستی ریگی و تمامی جریاناتی كه در لیست جرثومه های فساد و تباهی قابل فهرست شدن هستند. در مقابل، شمار دیگری، مرزبندی شخصیت های یاد شده را نشانه پشیمانی و توبه و بازگشت واقعی آنان به دامان نظام و انقلاب تلقی می كنند و براین باورند كه با توجه به اصل شناخته شده «توبه پذیری» و «رأفت اسلامی» باید از بازگشت آنان استقبال كرد و سكوت 18 ماهه آنها را -اگرچه قابل توجیه نیست- به حساب خطای فاحش نوشت و نه «خط سیاسی» و بینش استحاله شده آنان.
و اما، كدامیك از این دو دیدگاه پذیرفتنی است و یا به واقعیت نزدیكتر است؟
2- برای پاسخ به پرسش یاد شده، ابتدا باید دو مقوله «تحلیل انگیزه» و «چگونگی برخورد» را جدای از یكدیگر به ارزیابی نشست. این تفكیك به مفهوم آن نیست كه «انگیزه»ها را در «چگونگی برخورد» نادیده بگیریم چرا كه در این صورت، «ساده انگاری» و «خوش باوری» می تواند راه را بر نتیجه گیری نهایی در چگونگی برخورد سد كند و یا دست كم آن كه ارزیابی یاد شده را برای رسیدن به «چگونگی برخورد» به بیراهه بكشاند.
دو دیدگاه یاد شده در «تحلیل انگیزه» شخصیت های مورد اشاره از مرزبندی اخیرشان با فتنه 88، تفاوت نظر جدی دارند و این «تفاوت» چیزی در حد «تضاد» است. گروه اول، مرزبندی اخیر را فقط یك «تاكتیك» می داند و گروه دوم، آن را بازگشت واقعی از خطای 18 ماهه تلقی می كند. مطابق نظر اول، مرزبندی شخصیت های تاكنون خاموش، یك ترفند است كه پذیرفتنی نیست و نباید فریب آن را خورد و براساس نظر دوم؛ مرزبندی یاد شده نشانه بازگشت آنان است و بایستی با خوش بینی به آن نگریست و نتیجه برخاسته از این خوشبینی را نیز پذیرفت.
تا اینجا دو دیدگاه كاملاً متضاد درباره «انگیزه» شخصیت های یاد شده از مرزبندی اخیر آنان در میان است، اما، آیا دو دیدگاه متضاد می توانند در مرحله «چگونگی برخورد» با یكدیگر نزدیك شده و به نتیجه واحدی برسند؟
...4- با توجه به تعریف یاد شده از «اپوزیسیون»، جریان فتنه برخلاف آنچه كه مقامات و رسانه های بیگانه و مخصوصاً مثلث آمریكا و اسرائیل و انگلیس ادعا می كنند «اپوزیسیون» نبوده بلكه جریانی تحت مدیریت بیرونی و ستون پنجم داخلی نظام بود كه با هدف كودتای - به زعم خودشان- نرم علیه اسلام و انقلاب تدارك شده و با حمایت آشكار و همه جانبه مالی، سیاسی، تبلیغاتی و اطلاعاتی دشمنان بیرونی به میدان فرستاده شده بود. این واقعیت به اندازه ای آشكار و بی پرده است كه درك آن برای كندذهن ترین افراد نیز به آسانی امكان پذیر بوده و هست. بنابراین چگونه می توان پذیرفت برخی از شخصیت های سیاسی با سابقه كه سه دهه در پست های كلیدی و حساس نظام حضور فعال داشته اند، این نكته بسیار بدیهی را درك نكرده و بعد از گذشت 18 ماه به درك آن رسیده اند؟! از این زاویه باید به گروه اول حق داد كه مرزبندی اخیر شخصیت های مورد اشاره را «تاكتیكی» تلقی كنند و نسبت به عواقب آن نگران بوده و این مرزبندی را از جنس همان سكوت غیرقابل توجیه ارزیابی كنند.
5- و اما، توبه واقعی خطاكاران هم واقعیت غیرقابل انكاری است كه در چرخه تاریخ- چه گذشته و چه معاصر- نمونه های درخور توجهی دارد و در آموزه های اسلامی- و همه ادیان الهی- نیز به آن سفارش اكید شده است، بنابراین دیدگاه دوم درباره انگیزه شخصیت های یاد شده را نمی توان به آسانی رد كرده و نادیده گرفت، مخصوصاً آن كه در اسلام، نفی توبه و پرهیز از پذیرش عذر تقصیر خطاكاران به شدت نهی شده است.
از این زاویه، باید به صاحبان دیدگاه دوم نیز حق داد كه وقتی مرزبندی شخصیت های یاد شده را می بینند، استقبال از بازگشت آنان را ضروری بدانند. طیف دوم بر این باورند كه اگر مرزبندی مورد اشاره آنگونه كه طیف اول معتقد است، تاكتیكی باشد، این تاكتیك در ادامه راه نمی تواند دوام بیاورد بنابراین پذیرش آن نه فقط زیانی ندارد، بلكه دندان طمع دشمنان بیرونی را هم كند می كند.
گفتنی است مرزبندی شخصیت های یاد شده عصبانیت محسوس و اعلام شده دشمنان بیرونی را در پی داشته است تا آنجا كه این مرزبندی را یكی از دستاوردهای روز 25 بهمن ماه برای جمهوری اسلامی ایران نامیده و در تحلیل های خود آورده اند «حركت 25 بهمن ماه عرصه سیاسی ایران را از سه قطب موافقان نظام، مخالفان نظام و قطب خاكستری(!) به دو قطب موافق و مخالف تبدیل كرد و كسانی كه ماهیتاً دلبسته نظام هستند بایستی حضور در یكی از دو قطب موافق و مخالف را می پذیرفتند و بسیار طبیعی بود كه قطب موافق را انتخاب كنند.»
6- و اما، اكنون نوبت پرداختن به مقوله دوم، یعنی «چگونگی برخورد» است و این كه آیا دو دیدگاه متفاوت یاد شده درباره «انگیزه مرزبندی» می توانند در «چگونگی برخورد» نظر و نگاه واحد و مشتركی داشته باشند؟ پاسخ این سؤال «مثبت» است و آن، این كه شخصیت های یاد شده نباید از این پس در پست های كلیدی و حساس نظام كه با انتخاب مردم واگذار می شود به كار گرفته شوند. این «راه كار» و «چگونگی برخورد» ضمن آن كه با هیچ یك از دو دیدگاه مورد اشاره مغایرت و منافاتی ندارد، دغدغه ها و نگرانی های به حق مردمی كه طی 18 ماه گذشته با بصیرت مثال زدنی و هوشیاری و از خودگذشتگی در برابر فتنه همه جانبه مثلث آمریكا و اسرائیل و انگلیس و تمامی گروهها و احزاب ضدانقلاب و منافق داخلی و خارجی ایستاده اند را نیز برطرف می سازد.
و البته در واگذاری مسئولیت های انتصابی، حكمت ها و مصالحی است كه علاوه بر باورهای دینی تجربیات 3 دهه اخیر هم بر حكیمانه بودن آن گواهی می دهد و این فقره در سیره معصومین علیهم السلام نیز بارها دیده شده است.