دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۰ - ۱۴:۲۷

پس از كوبیدن شجاعی، امیرخانی، مجیدی و حاتمی‌كیا چه كسی می‌ماند؟

کد خبر : ۵۵۴۷۴
به گزارششفاف، امید حسینی در آهستان نوشت: اظهارات اخیر نویسنده محبوب آقای سید مهدی شجاعی واكنش‌ها و نقدهای زیادی را در پی داشته و متاسفانه مثل همیشه، عده‌ای چوب و چماق را برداشته‌اند؛ بدون توجه به این‌‌كه این چماق بر سر چه كسی، چرا و به چه بها و نتیجه‌ای فرود می‌آید؟
البته هیچ كس منكر نقد نیست. همه آدم‌ها، به خصوص هنرمندان و شخصیت‌های فرهنگی و ادبی همیشه باید در معرض نقد جدی باشند. نقد درست و منصفانه علاوه بر این كه لازمه پیشرفت و اصلاح اشتباهات و معایب است، باعث می‌شود كه وزن و جایگاه واقعی یك فرد در جامعه مشخص شود (نه بیشتر و نه كمتر از اندازه واقعی)
نقد خوب و دقیق، هنرمندان را در معرض نگاه و قضاوت دائمی منتقدان و مخاطبان قرار می‌دهد تا مبادا كسی خود و آثارش را مطلق، یگانه‌ی دوران و غیرقابل نقد بداند. البته به شرطی كه هم نقد، نقد واقعی و منصفانه باشد و هم نقاد، كارش نقادی باشد.
متاسفانه گاهی پیش می‌آید كه هنگام نقد یك نویسنده، یك فیلمساز، یك نوشته، یك شعر، یك فیلم و یا یك داستان، حب و بغض، رقابت و حسادت و یا مسائل دیگر هم وارد می‌‌شود. بخشی از آدم‌هایی كه در چند روز گذشته اظهارات اخیر سید مهدی شجاعی را نقد كرده‌اند، از این دسته‌اند. یعنی به جای نقد گفته‌های شجاعی، به نفی او و سابقه‌اش و خدماتش به فرهنگ و ادب این مرز و بوم، حتی تخریب و اهانت و انواع و اقسام اتهامات دیگر اقدام كرده‌اند!
مثلا یكی از وبلاگ نویسان عزیز با ایراد گرفتن از تیپ ظاهری سید مهدی شجاعی، به طور تلویحی او را دروغگو نامید! یكی از رسانه‌های مدعی بصیرت شناسی (!) هم مصاحبه چند ماه پیش آقای رضا سرشار (رهگذر) را مجددا منتشر كرده و «آتیه‌ی خطرناكتر از مخملباف را برای سید مهدی شجاعی» پیش بینی كرده است!
در این مصاحبه، آقای رهگذر تاكید كرده است كه شجاعی را داستان نویس توانایی نمی‌داند بلكه او را انشانویسی می‌داند كه آثارش به درد دختران دبیرستانی می‌خورد! كسی كه «ذائقه‌ی قشر جوان مذهبی كمتر آشنا با ادبیات داستانی اصیل را می شناسد؛ و می تواند -دانسته یا ندانسته- آن را ارضا كند!»
جالب اینكه جناب رهگذر چند سال پیش در سلسله مطالب آموزشی داستان نویسی سایت خود، سید مهدی شجاعی را جزو نویسندگان موفقی دانسته بود كه اثرشان فراتر از یك وسیله تفریحی و سرگرمی برای مخاطبان است و طالب دریافت شناختی عمیقتر از خود و دیگران و مشاركت در تجارب ناب عاطفی و احساسی همنوعان خویش از طریق داستان هستند!
البته برخی افراد هم منصفانه اظهارات اخیر شجاعی را نقد كرده‌اند كه به عنوان نمونه می‌توان به آقایان فضائلی، قنادیان و محسن پرویز اشاره كرد. این اشخاص ضمن نقد سخنان سید مهدی شجاعی، در مواردی هم با وی موافق بوده‌ و یا همان حرف او را تكرار كرده‌اند.
این چند مورد و مواردی از این دست نشان می‌دهد كه ما در نقد آدمها حقیقتا دچار مشكل هستیم و مسائل دیگری را در نقد آنها دخالت می‌دهیم، مخصوصا در نقد دوستان و نیروهای منتسب به جبهه انقلاب اسلامی. عادت كرده‌ایم كه برای برخورد با هر كسی كه با سلیقه و عقیده ما موافق نیست، ساده‌ترین راه ممكن را انتخاب كنیم. یعنی كوبیدن، نفی كردن و بیرون كردن از دایره نظام!
گفتن این حرف‌ها در دنیای مجازی و در میان این همه چشم و گوش نامحرم واقعا سخت است، اما چاره‌ای جز بیان آن نیست. آقایان بصیرت شناس! اشتباه شما این است كه مبنای رسیدن به هدفتان را، تحلیلتان قرار داده‌اید. از نگاه شما، بصیرت كسی بیشتر است كه زودتر از دیگران تحلیل كند، موضع بگیرد، مخالفت كند، پشت‌پرده‌ها را افشا كند و … بدون توجه به نتیجه و اثر كار!

راحت‌ترین و ساده‌ترین راه این است كه طبق تحلیل خود، محكم و قاطع جلوی همه بایستیم و همه را محكوم كنیم. نتیجه طبیعی این واكنش، دور كردن همه این آدم‌ها از خود و طیف نیروهای خودی است. كار به جایی می‌رسد كه آن هنرمند، آن نویسنده، شاعر و فیلمسازی كه اسمش با انقلاب و دفاع مقدس پیوند خورده است، از نگاه من، می‌شود ضدانقلاب، ضد نظام، ضدامام و ضد رهبری!
از طرفی امروز مثل بیست سال پیش نیست كه مثلا اگر یك حزب‌‌اللهی، سید مرتضی آوینی را نقد كند، بی بی سی و یا جماعت ضدانقلاب به این بهانه از آوینی دفاع ‌كنند. امروز تاكتیك، شیوه و نوع رفتار و برخورد آنها با ما كمی فرق كرده و نفاق بیش از پیش از در و دیوار این رسانه‌ها می‌بارد. منتظرند تا من علیه كسی بنویسم و حرف بزنم، تا فورا نقش دایه مهربانتر از مادر را برایش بازی كنند. آن هم درست در زمانه‌ای كه آنها دنبال یارگیری از میان اموات هستند، چه رسد به زنده‌ها!
البته حرف من به معنای تایید مطلق و صد در صدی هیچ هنرمند و حتی هیچ شخصیتی نیست. هیچ تضمینی وجود ندارد كه یك شخص همچنان همان انقلابی و بسیجی سالها پیش باشد. اتفاقا به همین علت آدم‌ها و آثارشان همیشه باید در معرض نقد و بررسی باشند؛ اما هر اظهار نظری (مثلا انتقاد شجاعی از سیاست‌های فرهنگی دولت) نباید فورا به پشیمانی و تغییر آدم‌ها و یا مخالفت آنها با انقلاب و نظام تفسیر شود. این مساله نباید باعث شود كه ما به عنوان منتقد و به بهانه نقد، به نقطه‌ای برسیم كه در یك جمع بندی كلی، نهایی و مطلق، حكم اخراج كسی را از دایره نظام، انقلاب و پیروی از خط امام و رهبری صادر كنیم.
نقد كنید، نه نفی! كمی با خودتان فكر كنید كه نفی آدم‌هایی كه به جبهه انقلاب و نظام تعلق دارند، چه فایده‌ای دارد؟ اصلا شجاعی و امیرخانی و حاتمی‌كیا و مجیدی را كوبیدید و با آنها مخالفت كردید، دیگر چه كسی باقی می‌ماند؟ این پیش‌بینی كه شجاعی، مخملباف می‌شود، چه بصیرتی می‌خواهد؟! اینها هنرمندانی هستند كه سالها به فرهنگ، ادب و هنر انقلاب خدمت كرده‌اند. اگر داستانی، شعری و یا فیلمی وجود داشته باشد كه بتوان آن را نماد انقلاب، نظام و دفاع مقدس دانست، آثار همین آدم‌هاست.
نمی‌شود با برداشت سطحی، ظاهری و كودكانه از فرمایش حكیمانه و منطقی امام خمینی كه «میزان در هر كس حال فعلی او است» هر فردی را فورا و بی‌درنگ از اردوگاه جمهوری اسلامی خارج كرد. برخورد با آدم‌ها، پیچیدگی خاص خودش را دارد كه در نظر داشتن جایگاه، سابقه، شخصیت، روحیات شخصی، مشكلات فرهنگی جامعه و … در آن ضروری است.
برخورد تند و موضع‌گیری فوری همیشه بهترین راه ممكن نیست. اگر ادعای دفاع از ولایت و رهبری دارید، كه برخورد رهبر انقلاب دقیقا با همین افراد (شجاعی و حاتمی‌كیا و مجیدی) با نوع رفتار شما كاملا فرق دارد! سیره و روش امام هم به خوبی نشان می‌دهد كه ایشان تا حد لزوم و تا آخرین لحظه با صبر و متانت و آرامش با دیگران برخورد می‌كردند، (آن هم با منتقد و مخالف، چه رسد به دوست؟!) رفتار شما كی و كجا شبیه امام و رهبری است كه در اولین قدم، همه را و حتی دوستان را از دایره نظام و انقلاب خارج می‌كنید؟
اشتراک گذاری :
ارسال نظر