آقای زیباکلام، فکرتان را عوض نمیکنید اسمتان را عوض کنید
کد خبر : ۵۵۵۰۸
تا اینجا آقای زیباکلام اعتراف میکند که انبوهی از مردم آمریکا تحت سلطه سودجویانه یک اقلیت کلان سرمایهدار قرار گرفته و علیه این بیعدالتی فریاد برآورده و دست به اعتراض زدهاند، حالا باید از این متفکر برجسته! پرسید؛ مگر نظام سرمایهداری چیزی غیر از سلطه سرمایه و حاکمیت یک اقلیت سرمایهدار بر تودههای مردم است؟!
به گزارش کیهان آقای صادق زیباکلام که نگرانی توأم با عصبانیت وی از تظاهرات ضددولتی و فراگیر مردم آمریکا علیه دولت این کشور کمی تا قسمتی قابل درک است، در مقالهای که با استقبال سایتهای فارسی زبان آمریکایی روبهرو شده مینویسد: «در صورتی که اعتراضات وال استریت ادامه یابد، ظرف هفتههای آینده برخی رسانهها و چهرهها، پایکوبی و دستافشانی فراوانی به راه خواهند انداخت و این اعتراضات را ناقوس مرگ سرمایهداری و استکبار تلقی خواهند کرد».
زیباکلام بعد از این مقدمه تلاش میکند تظاهرات وال استریت یا به گفته تظاهرکنندگان آمریکایی «جنبش وال استریت» را بیارتباط با اعتراض مردم به نظام کاپیتالیستی معرفی کند و در این توجیه ـ بخوانید ماست مالی ـ بیآنکه بخواهد به ماهیت ضدسرمایهداری این حرکت فراگیر اعتراف میکند.
زیباکلام مینویسد: «در اینکه اقتصاد آمریکا و در سطحی گستردهتر، اقتصاد جهان غرب، دچار رکود و مشکلاتی شده تردیدی نیست، آمریکا در حال حاضر در یکی از نامطلوبترین و دشوارترین شرایط اقتصادی اش به سر میبرد و نرخ بیکاری بالاست، بسیاری از شرکتها مجبور شدهاند تا شماری از کارکنانشان را در یکی، دو سال اخیر کنار بگذارند و در کل بسیاری از مردم مدتهاست که مجبور به صرفهجویی شدهاند، اما این همه داستان نیست، بسیاری از اقشار و لایههای اجتماعی جامعه آمریکا که بیشتر در طیف طبقه متوسط قرار میگیرند، درصدی از داراییشان را که در سهام سرمایهگذاری کرده بودند از دست دادهاند، میگویند «مال عزیز است» قطعا برای آمریکاییها هم این گونه است، قسمت دشوار این است که در یک شب ۲۰ یا ۳۰ درصد داراییشان ( که به زحمت پسانداز کرده و در بورس سهام سرمایهگذاری کرده بودند) را از دست دادند، به مجموعه اینها باید میلیونها بازنشسته را اضافه کرد که بخشی از دارایی یا درستتر گفته باشیم پساندازشان را که در سهام و بورس سرمایهگذاری کرده بودند از دست دادند و بالاخره باید تعداد قابل توجهی از آمریکاییهای صاحبخانه را ذکر کرد که در پرداخت اقساط وامها درمیمانند، بانکها منازلشان را ضبط میکنند و آنها بیخانه می شوند، اما در حالی که میلیونها آمریکایی بیکارند یا بیکار شدهاند، اندوختههایشان را در بورس از دست دادهاند یا نتوانستهاند اقساط خانههایشان را بپردازند و منازلشان حراج شده، درصد کوچکی از آمریکاییها نه تنها هیچ مشکلی پیدا نکردهاند، بیکار نشدهاند و منازلشان حراج نشده و ارزش سهامشان در بورس پایین نیامده بلکه پاداشهای چشمگیری هم در یکی، دو سال اخیر به دست آوردهاند، این درصد کوچک، مدیران بانک و موسسات مالی و اعتباری بودهاند.»
تا اینجا آقای زیباکلام اعتراف میکند که انبوهی از مردم آمریکا تحت سلطه سودجویانه یک اقلیت کلان سرمایهدار قرار گرفته و علیه این بیعدالتی فریاد برآورده و دست به اعتراض زدهاند، حالا باید از این متفکر برجسته! پرسید؛ مگر نظام سرمایهداری چیزی غیر از سلطه سرمایه و حاکمیت یک اقلیت سرمایهدار بر تودههای مردم است؟! بنابراین چرا اعتراضات اخیر مردم آمریکا را اعتراض به نظام سرمایهداری نمیدانید؟!
اما، آقای زیباکلام که ظاهرا متوجه این تناقض در به اصطلاح تفسیر خود شده است، برای اینکه بالاخره یک جوری سروته قضیه را به هم آورد دست به شاهکار! دیگری زده و مینویسد؛ «به هر حال اگر اکثریتی وضع مالیشان بد شده و در مقابل، اقلیتی متمولتر شدهاند، میشود این را گذاشت به پای بداقبالی گروه نخست و خوش اقبالی گروه دوم»!
اکنون باید از آقای دکتر صادق زیباکلام پرسید که از کی تا به حال، دکترین «شانس و اقبال»! وارد به قول خودتان «پکیچ نظریهپردازی» حضرتعالی شده و در کجای دنیا به جای تحلیل علمی واقعیات ملموس و محسوس به نظریه «شانس و اقبال» روی میآورند؟
گفتنی است که افرادی نظیر آقای زیباکلام و همفکرانشان بارها تاکید کرده و در کلاسهای درس به دانشجویان آموختهاند؛ کسانی که از تحلیل علمی وقایع و رخدادها ناتوان هستند، این ناتوانی علمی خود را در پوشش نظریه «شانس و اقبال» پنهان میکنند و بالاخره باید به آقای زیباکلام گفت که اگر فکرتان را عوض نمیکنید، لااقل اسمتان را عوض کنید!
ارسال نظر