شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۰ - ۱۴:۳۵

اندر احوالات بهمن الدوله مرکزی

اما بشنوید از خزانه که یک مرتبه کشف شد کلید آن به دست منصور افتاده و فی المجلس خالی گشته بهمن الدوله برآشفت و دست در جیب چپ کتش کرد و فی الفور دید کلید سرجایش نیست در همین منوال فریادی برکشید و از حال برفت.
کد خبر : ۵۶۱۱۷

گویند که در زمانهای نه چندان دور آن گاه که سرزمین مادری با تاخت و تاز فرقه انحرافی در داخل و گردن کشی فرقه شیطانی دربلادکفر مواجه بود رییس الدوله برای نگه داشت بیت المال کلید خزانه را به بهمن الدوله سپرد .

بهمن الدوله نیز همی تفکر کرد و کلید خزانه را جیب کوچک کتش در سمت چپ نهاد و به کارمندان خزانه و امور مالیه گفت : قفل محکمی بر در خزانه بزدم که هیچ کس نتوان آن را گشود پس کارمندان برفتندی و بهمن الدوله به امور جاریه رسیدگی کرد.

مردم هر چه به شعب امور مالیه مراجعه کردندی تا برای رفع حاجات خود قرض بگیرند توفیق نیافتند و روز بروز کسب و کار کسادتر شد و بازار مکاره پررونق تر.

چهارراه استانبول در مرکز پایتخت همی شلوغ و شلوغ تر شد و بهمن الدوله در مسافرت بسر می برد کار بدان جا کشید که هنگام مبادله ریال با پول خارجی پول فروشان بگفتندی پول خارجی برابر با 13000 هزار ریال است ونام ریال به پاپاسی تغییر یافت .

در همین مجال بهمن الدوله از سفر برگشت و هنگام خروج از طیاره به مخبران گفت من در سفر بودمی و دشمنان سوء استفاده کردندی حال که بر صندلی خود جلوس کنم کاری کنم کارستان تا پول خارجی آن چنان بی ارزش گردد که به گدا دهی قهر کند از فردا کلیه گدایان در برابر شعب مراکز مالیه صف کشیدندی تا پول خارجی بگیرند و تا حال نیز هیچ کدام قهر نکرده اند!

اما بشنوید از خزانه که یک مرتبه کشف شد کلید آن به دست منصور افتاده و فی المجلس خالی گشته بهمن الدوله برآشفت و دست در جیب چپ کتش کرد و فی الفور دید کلید سرجایش نیست در همین منوال فریادی برکشید و از حال برفت.

در بیهوشی خاطرات گذشته را چون تصویرهای آپارات دید که در سال های قبل کلید خزانه را برای ساخت کپی به 2 همقطار یعنی مردی از دیار جهرم و دیگری از خاور داده اما آنها هیچ گاه کلید را پس نفرستاده اند.

چو برخاست سریع بر مرکب خود سوار گشت و به دیدار شمس الدوله شتافت که چه نشسته ای اموال خزانه بر باد رفت و آبرویمان در خطر است.

شمس الدوله و بهمن الدوله همی تفکر کردندی و بلافاصله امر به برکناری یار قدیمی خاور نشین دادند و رییس مالیه صادرات را برکنار بکردند تا از خشم رعایا و وکیل الرعایا در امان بمانند.

از آن سو منصور که در بند گزمه ها افتاده بود اعتراف کرد که کلید را برای ساخت کپی از رییس مالیه صادرات گرفته و از آن برای خود یک فقره نمونه ساخته و در هر زمان که اراده می کرده سهمی از خزانه برای خود بر میداشته و بدین ترتیب صاحب مال و اموال بسیاری گشته و حال نیز پشیمان نیست چون اگر او را آزاد کنندی همه اموال را عودت داده و با منفعت آن سالها در فرنگ خوش خواهد گذراند.

پس از این اعترافات مخبران، رعایا و حتی وکیل الرعایا فریاد برآوردند که بهمن الدوله باید از شرم ترک خدمت کند و نفی بلد شود اما بهمن الدوله پاسخ برآورد که من سنگر را حفظ خواهم کرد و تازه این اول کار است زیرا قسم خورده ام تا خزانه بطور کامل تمیز و پاکیزه از ریال (پاپاسی) نشود پست خود را ترک نخواهم کرد و زمانی ترک خدمت می کنم که گرد گیری خزانه تمام شود و کف آن برق بزند.


این مطلب طنز است

اشتراک گذاری :
ارسال نظر