زیبا کلام/ ... باز هم هاشمي
کد خبر : ۶۲۸۱۰
صادق زیبا کلام در شرق نوشت:
ابقای مجدد هاشميرفسنجاني در جايگاه مجمع تشخيص مصلحت نظام چندين پيام يا نتيجهگيري داشت. اولين و مهمترين آن اين بود كه اين ابقا درحقيقت تثبيت تعقل، ميانهروي و اعتدال بود بر تندروي و افراطيگري.
بدون ترديد اين ابقا همانقدر كه ميانهروها و كساني كه درد نظام و آينده مملكت را دارند خوشحال كرد، به همان ميزان خوشايند جريانات و شخصيتهايي كه نه آينده نظام خيلي برايشان مطرح است و نه خيلي به فكر 10، 20 و 30 سال ديگر كشور هستند، دور بود.
ظرف چند هفته گذشته كه به تدريج به اواخر اسفندماه نزديك ميشديم، شماري از رسانههاي وابسته به جناحهاي راديكالتر و افراطيتر منسوب به برخي اصولگرايان مطالبي مينوشتند بهطوري كه آقاي هاشمي رفسنجاني مصلحت خودش را هم ديگر نميتواند تشخيص دهد چه رسد به مصلحت نظام و كشور. برخي در كينهورزي به ايشان تا آنجا پيش رفته بودند كه نفس وجود جايگاه مجمع تشخيص مصلحت را به زيرسوال برده بودند.
برخي ديگر مينوشتند كه اگر هم به فرض در گذشته مجمع تشخيص كارآييهايي ميداشته يا آقاي هاشمي تواناييهاي ميداشته، ما از آن مقاطع و مراحل عبور كردهايم. نتيجهگيري ميكردند كه امروزه ديگر نه خيلي به مجمع تشخيص نيازي است و نه به وجود آقاي هاشمي در رأس آن. برخلاف تصورات راديكالها و تندروها، اتفاقا نظام هم به مجمع تشخيص نياز دارد و هم به شخصيت معتدل، ميانهرو و خويشتنداري مثل آقاي هاشمي در رأس آن.
با وجود همه بيمهريهاي مستقيم و غيرمستقيمي كه بالاخص از 22 خرداد 88 متوجه آقاي هاشمي شد. اينان نه هرگز فكر برونرفتن و بازنشستگي كرد و نه جالبتر آنكه هرگز كلامي در مقام پاسخگويي به توهينكنندگان برآمد. همه سختيها، بيحرمتيها و جفاهاي اين دو سال و 9 ماه را تحمل كرد و به واسطه مصلحتنظام و آينده كشور هر جفايي را به جان خريد و دم برنياورد.
فقط يك دليل لازم بود تا از ابقای ايشان تقدير كنيم همين كه ايشان به واسطه نظام و كشور همه بيمهريها و بعضي اهانتها از كساني كه ايشان زماني كه مبارزه ميكردند و در زندان بودند هنوز از مادر متولد نشده بودند را تحمل كرد و دم برنياورد كافي بود. اما اين، همه دلايل درستي ابقاي آقاي هاشمي رفسنجاني نيست.
تمامي مديراني كه با مشاراليه در دوران رياستجمهوري كار كردهاند، اعم از آنكه در صنايع بودند، يا در بخش كشاورزي، معادن، تجارت و اقتصاد يا وزارت خارجه براي ايشان امروزه بعد از گذشت 15 سال همچنان احترام قايلند. او را مديري لايق، فكور، با سعهصدر و توانمند توصيف ميكنند كه به شدت به خرد جمعي، تصميمگيري مشترك و شور و مشورت باور داشت. همين ويژگيها را اعضاي مجمع تشخيص مصلحت هم در مورد ايشان اذعان دارند.
حتي آنان كه از لحاظ خط فكري با ايشان در يك طيف نيستند اذعان دارند آقاي هاشمي فاقد روحيه اقتدارگرايي و ديكتهكردن به ديگران است و برعكس از سعهصدر و ظرفيت بالايي براي مشورت و شنيدن نقطهنظرات ديگران برخوردار است. باتوجه به حضور انديشههاي متفاوت در مجمع، دقيقا حضور فردي همچون آقاي هاشمي كه از خودمحوري و خودرايي به دور است و اهل خرد جمعي و تصميمگيري مشترك ميباشد براي مجمع غنيمت است.
بودند كساني كه ترجيح ميدادند مخالفان و منتقدان آقاي هاشمي، به جاي ايشان تعيين ميشدند. اما انتصاب فرضي اين تيپ افراد، ممكن بود مجمع تشخيص را به نهادي جناحي تبديل كند. اما ظرف 14 سال گذشته كه ايشان رياست مجمع را برعهده داشتهاند، هر عيب و ايراد ديگري كه مجمع داشته، قطعا از خطي و جناحي عملكردن به دور بوده است.
البته با وجود همه اينكه گفتيم، مجمع از يك كاستي بزرگ رنج ميبرد آن هم ضعف نقش نظارتي است. اينكه مجمع طرحهاي كلان ملي تدوين و در اختيار رهبري قرار دهد امر ستودهاي است. اما اگر قرار شود كه مجمع فقط هفتهها و ماهها طرحهاي كلان را بررسي، مطالعه و نهايتا تدوين و آماده پيادهشدن كند و اين طرحها در هزارتوي بوروكراسي پيچيده و ماشين دولتي، بلاتكليف بماند، در آن صورت اين پرسش مطرح ميشود كه پس فايده آن همه كار كارشناسي و تخصصي در مجمع براي چه بوده؟
براي نمونه، اگر قرار شود ساعتها و ماهها وقت و مطالعه روي سندي به نام سند چشمانداز 20ساله گذارده شود اما مسوولان و مجريان آن را در عمل به كناري بگذارند و مجمع هيچ ابزاري براي پيگيري و نظارت سند چشمانداز 20ساله مجمع نداشته باشد، در آن صورت اين سوال مطرح ميشود كه پس شأن نزول و فايده مجمع چيست؟
ارسال نظر