مدیران اخیر کشور چگونه بر صندلی قدرت جای گرفتند؟
کد خبر : ۶۴۹۵۷
مسوولانی که اگرچه در ظاهر با حکم مسوول مستقیم عزل و نصب شده اند ولی این جابه جایی ها با مقام بالاتر مرتبط هستند و تصمیم نهایی را فرد پشت پرده می گیرد. حالا این وسط دو راه می ماند؛ یا مسوول مستقیم، تسلیم محض می شود و تنها «حکم» را امضا می کند یا در صورت مخالفت، با سمت خود...
بولتن نیوز: همه چیز از برنامه نود شروع شد؛ شب شگفت انگیزی که عادل فردوسی پور برای نشان دادن ناتوانی کفاشیان در انتخاب و برکناری سرمربی تیم ملی، نسخه آبش را روی میز جابه جا کرد و گفت: «مثلا شما اجازه داشتید این نسخه را جابه جا کنید؛ دست شمابود؟ » و این تمثیل تصویری، پاسخ صادقانه کفاشیان را در پی داشت که: «اصلا نسخه ی دست ما نبود...»
از این دست نسخه هایی که از جانب مقام بالادستی پیچیده می شوند، در دولتنهم و دهم کم نیستند مسوولانی که اگرچه در ظاهر با حکم مسوول مستقیم عزل و نصب شده اند ولی این جابه جایی ها با مقام بالاتر مرتبط هستند و تصمیم نهایی را فرد پشت پرده می گیرد. حالا این وسط دو راه می ماند؛ یا مسوول مستقیم، تسلیم محض می شود و تنها «حکم» را امضا می کند یا در صورت مخالفت، با سمت خود وداعمی کند. حالا این که رئیس و مرئوس، چقدر در برابر یکدیگرپاسخگو هستند، سوالی است که به این راحتی ها به جواب نمی رسد.
نکته جالب اینجاست که جابه جایی هایی از ایندست-معمولا- در چند حوزه مهم رخ می دهد یا رسانه ای می شود؛ بخش هایی از دولت که یا نفوذ مردمی دارند ودر برخی موارد به کار می آیند (مثل حوزه ورزش و تیمداری پرسپولیس و استقلال) یا حوزه هایی که پولساز هستند (مثل شستا و شرکت های خودروسازی) و همین طور حوزه های سیاسی تاثیرگذار (مثل وزارت کشور یاامور خارجه) و اگر هم در باقی وزارت خانه ها اتفاقی رخ دهدیا مسوولی به اجبار منصوب شود، به دلیل همین حساسیت اندک، به رسانه ها راه پیدا نمی کند. این نوع اعمال نفوذها شاید در دولت های قبلی هم شاهد مثال هایی داشته، ولی آن چه مشخص است، شیوه ریاست احمدی نژاد و نوع برخوردش با وزرا و اختیارعملی که برای خود قائل است، این تغییراتاجباری را متمایز می کند.
آن چه در این چندصفحه می بینید، مرورشتابزده همین نمونه های متمایز و البته رسانه ای شده است؛ عزل و نصب هایی غیرقابل پیش بینی.
نسخه خارجی
هنوزعلی اکبر صالحی درست و حسابی روی صندلیوزارت خارجه جاگیر نشده بود که زمزمه های استیضاح، جان گرفت. ماجرا هم برمی گشتبه 29 خرداد سال 90؛ روزی که محمدشریف ملک زاده، دبیر شورای عالی امور ایرانیانخارج از کشور ناگهان به سمت معاونت اداری و مالی وزارت منصوب شد. این انتصاب کهخیلی ها آن را از سوی مقامات بالادستی وزیرقلمداد می کردند با سکوت صالحی مواجه شد. وقتینامه استیضاح به 31 امضا رسید، صالحی و مشاورانش به تکاپو افتادند. سرانجام فشارهانتیجه داد و تنها دو روز بعد، ملک زاده با نامه پر سوزو گدازی از سمت خود استعفا داد تا تازه وزیر را، نجات داده باشد: «ضمن تشکر ازحسن اعتماد جنابعالی به اینجانب، صرف نظر از جوسازی هایناجوانمردانه و ظلم فراوانی که در این مدت در حق اینجانب روا داشته اند،راضی نیستم آن برادر گرامی به خاطر حقیر، بیش از این متحمل فشارهایغیرمنصفانه قرار بگیرد و از این جهت برای حفظ آرامش که نیاز مبرم کشور در شرایطحاضر است، خواهشمند است با استعفای اینجانب از مسوولیت معاونت اداری و مالی وزارتامور خارجه موافقت فرمایید.» صالحی هم در پاسخ نوشت: «حسبنا اللهو نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر، خودت را به خداوند بزرگ و متعال واگذار کنکه یقینا بهترین پناهگاه است. با استعفای جنابعالی موافقت می شودو برایتان از خداوند متعال عاقبت بخیری مسئلت دارم.»
>
وقتینامه استعفا و قبول آن ضمیمه شد و به بهارستان رفت، امضاهای استیضاح هم یکی یکی آبرفتند ولی ابعاد خبری آن همچنان باقی ماند تا دوم تیر که خبر بازداشت ملک زادهدهان به دهان چرخید؛ البته چند هفته بعد خبر رسید که نسخه خارجی جابه جاییدر داستان ما، پس از آزادی، در سکوت خبری و با حکم مشاور وزیر، به ساختمان وزارترفت وآمد می کندتا دل مقامات بالادستی هم راضی بشود.
نسخه فرهنگی
دردولت نهم، مشاوران زیادی در اطراف رئیس جمهور حضور داشتند که کارها را در سایهپیش می بردند و با اظهارنظرهایشان، حرف هایرئیس دولت را به شکل های مختلف رسانه ایمی کردند. نظراتی که گاه با عملکرد فلانوزیر، اختلاف180 درجه ای و در نتیجه، نارضایتی ضمنی وزیران رادر پی اما هرچه از عمر دولت گذشت، معلوم شد که نفوذ کلام این مشاوران همیشه حاضردر صحنه، بیشتر از مسوولان است (این اختلاف نظرها به خصوصدر حوزه پر چالش مسائل فرهنگی، نمود بیشتری داشت). در دولت دهم، انتظارها به سررسید و مشاوران از پرده بیرون آمدند و هر کدام نسبت به موقعیت و جایگاهشان پُستگرفتند؛ از علی اکبر جوانفکر گرفته تا جواد شمقدری.
بسیاریبر این عقیده اند که نسبت و رابطه شمقدری و احمدی نژادبسیار بیشتر و عمیق تر از یک معاون در وزارت خانهاست؛ جلسات متعددی که با شخص اول دولت می گذارد، ایده هاییکه با امضای احمدی نژاد عملی می کند(مثل تاسیس سازمان سینمایی) و بسیاری از برخوردهای دیگر، همه نشان می دهندکه شمقدری هم یکی از این نسخه هایی است که بدون اختیار وزیر جابه جاشده و حداقل در بسیاری از آرای نظرات، کاملا خودمختار است. این نکته وقتی آشکارترمی گردد که در اغلب این جلسات و تصمیم گیری ها،حسینی نقش حاشیه ای دارد و تا حد سخنگوی معاون اشتنزل پیدا می کند (همانند ماجرای اکران فیلم هاینوروزی در سینماها و حاشیه های دنباله دارش).اگرچه حضور شمقدری و نوع رابطه اش با وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی چندانرسانه ای نشده و تاکنون ختم به خیر شده ولیاین برخوردها و اظهارنظرها نشان می دهد که کارگردان مشهدی و سازنده فیلم هایتبلیغاتی مبارزات انتخاباتی احمدی نژاد، از برش و قدرت فراوانی برخورداراست و این فرضیه را ثابت می کند که مشاوره؛ یعنی نیمکت ذخیره نسخه ها!
نسخه صنعتی
مهردادبذرپاش، تا قبل از آن که مورد غضب قرار گیرد و سمت هایشرا یکی یکی از دست دهد، از چهره های جوان، پرکار و آینده داردولت بود که او هم از میز مشاوره (از نوع جوانش!) به سمت هایصنعتی و پولساز رسید. بذرپاش، از دوران شهرداری همراه احمدی نژادبود و تیم جوان حامی او را سازماندهی کرد. این همراهی و همدلی در سمت مشاوره، تاانتخابات شوراها ادامه پیدا کرد ولی با شکست سخت رایحه خوش خدمت، وقت آن رسید کهیک مشاور دیگر، وارد فعالیت های اجرایی شود؛ اواخر سال 86 با ابلاغنظر محمود احمدی نژاد، در سن ۲۸ سالگی از طرف مدیرعامل شرکت سایپا به سمت مدیرعاملشرکت پارس خودرو منصوب شد تا جوان ترین مدیر صنعتی کشور لقب بگیرد ولی اینپایان سمت ها و پیشرفت هایبذرپاش نبود؛ تنها 10 ماه بعد به پیشنهاد احمد قلعه بانی(رئیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران) و تایید هیات مدیره جدید سایپا، بهعنوان مدیرعامل گروه خودروسازی سایپا برگزیده شد.
ارتباطتنگاتنگ بذرپاش با احمدی نژاد، ماه عسل کوتاهی داشت؛ زاویه او بامشایی کار دستش داد و به همان سرعتی که آمده بود، یکی یکی سمت هایشرا از دست داد و رفتنی شد. در مراسم تودیع (بدون حضور مسوول مستقیمش؛ یعنی وزیرصنایع و معادن) اشک ریخت و صندلی را به نعمت الله پوستین دوز تعارف کرد، سپس عضویت در هیات مدیرهرا به روح الله صمدی واگذار کرد و سمت موقت سازمانملی جوانان را گرفت و نگرفت، برای لحظاتی کوتاه (تقریبا 24 ساعت) مدیرعامل شستا(شرکت سرمایه گذاری سازمان تامین اجتماعی) شد وبلافاصله، مدیران قبلی به جای خود بازگشتند تا... امروز که به نزدیکی هایصندلی سبز مجلس رسیده است. مهرداد بذرپاش که چند سالی با نظر مستقیم رئیس جمهورسمت ها را از آن خود می کردو یکی از نسخه های قدرتمند (!) دولت محسوب می شود،حالا به مجلس می رود تا برای همین دولت در سال باقی مانده،تصمیم سازی کند.
نسخه در سایه!
قبول؛این روزها کم کار شده، کمتر خبر دسته اولی از او به گوش می رسد،یکی دو سایت منتسبش هم نیمه کاره رها شده ولی با همه این اوصاف، نمی تواناز کنار نام مجتبی ثمره هاشمی به سادگی گذشت. مردی که روزی میزشدر اتاق کار رئیس جمهور بود، حرفش، حرف او و حکمش، حکماحمدی نژاد را داشت، حالا دستیار ویژه کم نام ونشانی است ولی برای پی بردن به قدرت و نفوذ او و همین طورنسخه ای که در دولت برایش پیچیده شده بود،همین جمله های پورمحمدی (وزیر کشور دولت نهم) کافیاست در جایی که می گوید: «معمولا معاون سیاسی وزارت کشور،رئیس ستاد انتخابات است. از گذشته که یادم می آید همین رویه بوده است. معاون سیاسیمنتخب من آقای علی جنتی بود. فشار آوردند که ایشان را کنار بگذاریم. این موضوعمربوط به قبل از انتخابات شوراها بود، من دیدم شرایط خوبی نیست، صبر کردم کهانتخابات شوراها را برگزار کنیم، انتخابات که تمام شد، ناچار به جابه جاییشدیم. آقای ثمره هاشمی طبق پیشنهاد رئیس جمهورو به دستور ایشان به عنوان معاون سیاسی وزارت کشور انتخاب شد؛ البته خود آقای ثمره هاشمیزیاد راغب نبود ولی آقای رئیس جمهور تاکید کردند و من هم برای ایشانحکم زدم و ایشان را به عنوان معاون سیاسی و رئیس ستاد انتخابات انتخاب کردم.» ثمره هاشمیدر همین سمت (که گویا از سرناچاری و قحط الرجال مورد وثوق رخ داد!) انتخاباتمجلس خبرگان را اداره کرد و دوباره به سایه بازگشت.
حرف هایدیرهنگام ولی شفاف پورمحمدی نشان می دهد که تعیین معاونان وزرا چه نقش وجایگاهی در ذهن رئیس جمهور و مردان تراز اولش دارد؛ حرف هاییکه «شائبه» درباره معاونان پرقدرت (وزرای در سایه!) را در برخی وزارت خانه هایخاص و پولساز به «تایید» نزدیک می کند.
نسخه ایکه همیشه آماده پیچیدن است
کارشناسیارشد راه و ساختمان، کارشناسی ارشد معماری و البته زاده اراک. هیچ کداماز مشاغل دولتی اش تا به امروز، ربطی به تحصیلاتش ندارداما با همه این ها محمد علی آبادی،یکی از گزینه های همیشگی مورد اعتماد مقامات ارشددولت برای پذیرفتن سمت های مختلف و اعمال نظر مستقیم احمدی نژاددر کارها ست. علی آبادی در دولت نهم، معاون رئیس جمهورو رئیس سازمان تربیت بدنی شد سپس با نظر مشهور احمدی نژادرفت تا فوتبال را درست کند(!) که به تعلیق ایران انجامید، بعد ریاست کمیته ملیالمپیک را بر عهده گرفت و برای مناصب جهانی دورخیز کرد که در همه آن ها ناموفق عمل کرد تا تمام تلاش، فشار ونفوذ دولت در حوزه مهم، تاثیرگذار و پرمخاطب ورزش، ناکام بماند. از مشهورتریناعمال سلیقه ها و دخالت هایش،می توان به انتصاب و اخراج علی دایی ازسرمربیگری تیم ملی فوتبال اشاره کرد که هنوز هم ادامه دارد. خیلی هامعتقدند او نظرات مقام بالاتر از خود را به فدراسیون فوتبال القا می کردهاست. علی آبادی بعد از سرپرستی وزارت نفت وشاهکارش در اجلاس اوپک (روخوانی لهجه دار خیرمقدم، به زبان انگلیسی)، روزهایکم حاشیه ای را در کمیته ملی المپیک و مشاور رئیس جمهوردر امور زیر بنایی می گذراند؛ البته تنها تا چند ماه دیگر وآغاز رقابت های المپیک. او یکی از گزینه هایهمیشه آماده و پا به رکاب دولت برای مسوولیت های مختلف است اما آیا او تا کی روینیمکت ذخیره ها دوام می آورد؟
نسخه هایورزشی
ورزش از آن دسته حوزه هایی است که به دلیل برخورد با سطح اول جامعه و عموممردم (شاید رای آوری!) ، همیشهمورد نظر مدیران دولتی بوده و برای رسیدن به هدف عالی رضایت عمومی، از هیچ اعمالنظر و دخالتی کوتاه نمی آیند. غیر از نقش و حضورفردی مانند علی آبادی در ورزش،فهرست مدیران عامل دو تیم پرطرفدار پایتخت هم این جدیت را نشان می دهد؛ وقتی حبیب کاشانی با لابی هایی خاص، صندلی سرپرستی تیم پرسپولیسرا از دو انصاری فرد (عباس ومحمدحسن) در دو برهه مختلف، می گیرد، وقتی سردار رویانیان با اتصال به برخی محافل و بودجه ای خاص، تیم نحیف پرسپولیس را قدرتمند ومتمول می کند، وقتی فهرستتمام اعضای هیات مدیره دو تیم آبی و قرمز پایتخت از چهره های سیاسی خاص، پر می شوند، وقتی رئیسان فدراسیون ها با تماس های وزارت ورزش تعیین می شوند و نه مجمع عمومی، وقتی آرش کوشا باروابط فامیلی اش با یکی ازبزرگان دولت، مدیرعامل باشگاه سایپا می شود، وقتی «بازنشستگی» چوبی می شود برای برکناری یک رئیس فدراسیون و فرصتی می شود برای یکی دیگر؛ همه و همه به اینمعناست ورزش برای دولتی ها یعنی اقبال عمومی، یعنی یک رگ حساس و مهم، یعنی نسخه هایی که باید با نظر مقام بالا استپیچیده شوند.
نسخه های آماده
از چهره هایی که در زیر نامشان می آید، شاید در روزهای باقی مانده دولت دهم، بیشتر بشنویم. چهره هایی که به دلیل اعتماد و وثوق مدیران ارشد دولت، شاید به کار روزهایبحرانی بیایند؛
مهدی خورشیدی، داماداحمدی نژاد، تا کنون در سمت هایی فعالیت کرده که زیر نظر مستقیم احمدی نژاد بوده و طبعا حرجی به آنها نیست و نسخه محسوب نمی شود! ولی زمزمه و حتیحکم ریاستش بر سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی نشان داده که قابلیت نفوذ و اجرایفرامین احمدی نژاد را پیدا کرده است،هرچند این حکم به دلایلی که هنوز مبهم است، منتفی شد و سید نظام الدین برزگری درسمتش باقی ماند.
همایون حمیدی، هم یکیاز چهره های پیچیده دولتی استکه مناصب مختلفی را به دست گرفته که همه و همه از اعتماد بی اندازه مردان رئیس جمهور به او خبر می دهد. مردی که آرام آرام به چهره شماره یک دفتر رئیس جمهور بدل می شود. حمیدی در واقع مرد شماره یک اسفندیار رحیم مشایی است.او ابتدا مدیر کل دفتر کارآفرینی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود، سپس توانسترئیس مرکز ملی مطالعات جهانی شدن شود! بعد با حکم مشایی، معاون هماهنگی، پیگیری های ویژه و خدمات مدیریت دفتر رئیس جمهور شده است. او برای مدتی کوتاه سرپرستی سازمان ملیجوانان را به دست آورد تا کمی رسانه ای شود و هم اکنون – جدا از انتخاب و نظر وزیر ورزش وجوانان- دبیر شورای عالی جوانان است.
مهدی هاشمی رئیس فدراسیون تیراندازی ورئیس سازمان نظام مهندسی از جمله کسانی است که می تواند به درد روزهای قحط الرجالی دولتبخورد. سرپرست سابق وزارت کشور البته به صندلی های سبز مجلس نزدیک تر است تامعاونت در یک وزارت خانه پرسروصدا!
نسخه معکوس!
از آن طرف هم می شود به ماجرا نگاه کرد؛ یعنی وزرا - از سر دلخوشی یا برایسنجش قدرت عمل- معاونانی برای خود برمی گزینند که مورد رضایت رئیس دولت نیست و فشارها و تذکرهاسرانجام یکی را از میدان به در می کند؛ یا وزیر خلع می شود یا معاون جایش را به شخص موردنظر آقای رئیس می دهد. معاونت سیاسی علی جنتی (فرزند آیت الله جنتی) در زمان وزارت پورمحمدی، یکی از این نسخه های معکوس است. او (که برخی محافل از نزدیکی نظراتش به هاشمی رفسنجانی خبر می دادند) با دستور مستقیم محمود احمدی نژاد برکنار شد و پورمحمدی هم به این دستور تن داد ولی بازهم به سرانجام خوبی نرسید؛ وزیر کشور اسبق به خبرآنلاین می گوید: «من با بی برنامگی به شدت مخالفم، با این که مدیران زود جابه جا می شوند مخالف بودم، با اینکه حرمت مدیران کم گذاشته شود و ازآن ها حمایت نشود مخالفبودم. بر این مساله خیلی اصرار دارم که در انتخاب مدیران باید دقت و بر آن ها نظارت شود. معتقد هستم مدیران باید بر اساس شاخص های تثبیت شده و تعریف شده ای انتخاب شوند، نه گزینش سلیقه ای. متأسفانه بسیاری از گزینش ها سلیقه ای بودند، نه ضابطه ای؛ من با این مخالف بودم و برخی تصمیمات عجولانه ولی برایبرخی مصالح مجبور شدم که با تغییر آقای علی جنتی موافقت کنم.» این موافقت کم توان به عزل و برکناری اش پایان یافت.
در حاشیه برکناری وزیر اطلاعات و حکم مقام معظم رهبری،همچنین اتفاقی دهان به دهان چرخید؛ این که تیم مردان حلقه اول رئیس جمهور با یکیاز معاونان قبلی این وزارت، مخالف بودند و فرد دیگری را به وزیر تحمیل کرده اند؛ می گویند زیر بارنرفتن حیدر مصلحی به قیمت برکناری اش تمام شد که دخالت رهبری و خانه نشینی 11 روزهرئیس دولت از اتفاقات مبهم این چند سال است که ختم به خیر شد.
ارسال نظر