شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۴

توطئه علیه عبدولی، دروغ ملی بود!

کد خبر : ۷۳۴۹۸
عصر ایران ورزشی؛ هومان دوراندیش - سعید عبدولی در دومین مسابقه خود در المپیک لندن، بر روی تشک می رود تا با شکست دادن حریف فرانسوی، یک گام دیگر به مدال طلای المپیک نزدیک شود. عبدولی برنده مدال طلای مسابقات جهانی 2011 است و کادر فنی تیم کشتی فرنگی ایران، امید زیادی به کسب مدال طلای المپیک از سوی او دارد.

سعید اما در عین ناباوری، کشتی را به حریف فرانسوی واگذار می کند. او با اینکه در دو وقت کشتی، در مجموع سه دقیقه در سرپا فرصت داشت که از حریف امتیاز بگیرد، موفق به انجام این کار نشد و در یک دقیقه ای که مجموعاً در خاک حریف بود، کشتی را واگذار کرد.

همه دیدند که عبدولی در وقت اول کشتی، در خاک چگونه دو امتیاز از دست داد و در وقت دوم نیز چگونه به دو امتیاز بارانداز نرسید. نفسیر این امتیازها البته چندان آسان نیست. ولی بااینکه اکثریت مردم ایران آن قدرها هم از فنون کشتی و بویژه قوانین داوری کشتی سر در نمی آورند، در اثر جوسازی گزارشگر مسابقه، بعد از شکست عبدولی، اکثریت قریب به اتفاق علاقه مندان کشتی در ایران، معتقد بودند توطئه فیلا عامل اصلی شکست سعید عبدولی بوده است.

جو که ملتهب شود، عقلانیت عمومی نیز مخدوش می شود. همه یک جمله را تکرار می کنند: "حق سعید عبدولی را خوردند." در میان پافشارندگان بر این مدعا، کسی حاضر نیست که حتی لحظه ای احتمال دهد نظرش اشتباه است. همه سرشار از یقین اند و تردید را در دل هیچ کس راهی نیست!

هیچ کس حتی حاضر نیست بپذیرد داور کشتی سعید عبدولی، اشتباه کرده است. همه با قاطعیت از "ناداوری" حرف می زنند و بریده شدن سر سعید توسط داور "پست فطرت"؛ داوری که "مهره ای حقیر" در "مافیای فیلا" است.

کسی که از اشتباه بی غرض داور سخن بگوید، سخنش ناشنیده می ماند و کسی که از درستی تصمیم داور سخن بگوید، قطعاً خائن است به ملت بزرگ ایران. تک صدایی حاکم می شود و فضا به بوی توطئه آغشته. نظر مخالف نه تنها تحمل نمی شود بلکه با دشنام به صاحبِ نظر همراه می شود. باری، توطئه ای دیگر علیه ملت بزرگ ایران؛ و این بار در عالم کشتی!

بسیاری از مردمی که چنین نظری دارند، از قضا در پانزده سال اخیر، منتقد توطئه اندیشی در عالم سیاست بوده اند و تحلیل مسائل سیاسی داخلی و خارجی را با تکیه بر مفروضات توطئه انگارانه، نادرست دانسته و نپذیرفته اند.

اما اکنون همان مردم منتقد توطئه اندیشی، جز با تحلیل های توطئه انگارانه آرام نمی گیرند: مافیای فیلا نمی خواهد کشتی فرنگی ایران سومین طلای المپیک را از آن خود کند.

توهم توطئه، در ذهن ایرانیان ترکتازی می کند: داور دست نشانده فیلای کثیف بود و تاییدکنندگان تصمیم داور نیز خائنان اند به ملت ایران.

رسانه های ایرانی نیز بیکار نمی مانند و یکی پس از دیگری در بوق دروغ می دمند: "داور کشتی سعید عبدولی محروم شد." "مارتینتی، رئیس فیلا، اعتراف کرد که داور حق سعید عبدولی را خورد." "مارتینتی از ملت ایران عذرخواهی کرد." "کشتی گیر فرانسوی اعتراف کرد که مدالش را با کمک داور بدست آورده است."

رادیو و تلویزیون ایران هم، که در این ماجرا حقیقتاً نشان داد "رسانه ملی" است و همان چیزی را می گوید که ملت می خواهد، بارها و بارها در بخش های گوناگون خبری، خبر دروغ محرومیت داور کشتی عبدولی و عذرخواهی مارتینتی را پخش کرد و آب در آسیاب توطئه اندیشی مخاطبانش ریخت.

جالب اینکه کمتر کسی از خودش پرسید چطور ممکن است کشتی گیر فرانسوی، که یک سال زحمت کشیده بود تا به مدال المپیک برسد، با گفتن چنان حرفی، مدال المپیکش را بی ارزش جلوه دهد؟ مگر زمانی که علیرضا دبیر در مسابقات جهانی سال 2002 در تهران، با اشتباه داور موفق شد کشتی گیر روسی را ببرد و به فینال مسابقات راه یافت و مدال نقره را از آن خود کرد، مدال نقره خودش را محصول کمک داور دانست که اکنون کشتی گیر فرانسوی چنین بگوید؟ و اصلاً شما به جای کشتی گیر فرانسوی! گیرم که داور کشتی هم در پیروزی تان نقش داشته باشد. آیا حاضرید بگویید مدال من دست پخت ناداوری بود و این گونه مدالتان را در پیش چشم مردم کشورتان بی ارزش کنید؟

مگر نه اینکه حمید سوریان در همین المپیک لندن، در اولین کشتی اش یک امتیاز اشتباه نصیبش شد و همان یک امتیاز پایه پیروزی اش در آن کشتی شد؟ آیا سوریان برد خودش را محصول ناداوری دانست؟ پس چرا چنین دروغ بزرگی را درباره حریف سعید عبدولی باور می کنیم؟ چرا؟ چون مرحوم گوبلز، وزیر تبلیغات هیتلر، که از قضا او هم خون پاک آریایی در رگ هایش جاری بود، گفته است دروغ را بزرگ بگو تا همگان باور کنند!

اما اکنون که دیگر همه می دانند داور آن کشتی تاریخی محروم نشده و مارتینتی هم نه تنها از مردم ایران عذرخواهی نکرده بلکه آنها را به چوب انتقاد هم نواخته است، رفته رفته ابرهای توطئه اندیشی نیز از آسمان ذهن ملت ایران کنار می رود و همه به این نتیجه رسیده اند که: چشم ها را باید شست/ جور دیگر باید دید.

به راستی ما ایرانیان چرا این گونه ایم؟ چرا فکر می کنیم که جهانی در پی آزار ماست؟ در تبیین این وضعیت روانی و فرهنگی، دلایل مفصل و مطولی می توان اقامه کرد اما شاید جان کلام این باشد که ما ملتی هستیم سرشار از رویاهای از دست رفته. ما زمانی در جهان سرآمد بودیم. امپراتوری هخامنشیان را داشتیم که بر بخش اعظم جهان حکومت می کرد. چه بسیار مردمان و سرزمین ها که زیر دست ما ایرانیان بودند و چه دل ها که از شنیدن نام ایران و ایرانی، به لرزه و خشوع می افتاد.



امپریالیسم البته چیز بدی است اما نه وقتی که امپریالیسم هخامنشی و ساسانی جهان را درنوردیده باشد! امپریالیسم بد است وقتی که برای دیگران باشد.

از سوی دیگر، ما ایرانی ها در تاریخ تمدن اسلامی نیز جایگاه رفیعی برای خودمان قائل هستیم و معتقدیم این ما بودیم که اسلام را در جهان اعتلا بخشیدیم و اگر درخت تمدن اسلامی به آب زلال اندیشه آریایی آبیاری نمی شد، برگ و بار چندانی پیدا نمی کرد. به هر حال روزی که اسلام جهان گستر شود، ما ایرانیان که قلب اسلام را در مشت خود داریم و جانمایه اسلام را "قرائت ایرانی از اسلام" می دانیم، حقانیت مان بر همگان ثابت می شود و قبای هژمونی جهانی برازنده خودمان را برای همیشه بر تن خواهیم کرد.



الان اگر در این وضع نیستیم، علتش این است که حق ما را خورده اند. اعراب و ترک ها و مغول ها به ما حمله کردند و ما را از تخت بخت بر زمین سخت زدند. پس از آن هم استعمار خارجی از راه رسید و پرتغالی ها و انگلیسی ها و روس ها عامل اصلی ناکامی های تاریخی ما بودند.

خلاصه که با ما هر چه کرد ناآشنا کرد! ما در صدر تاریخ جهان نشسته بودیم و اگر به "تعطیلات در تاریخ" رفتیم و اکنون با بیدار شدن از خواب تاریخی مان به مشکلات و کاستی هایمان پی برده ایم، همه و همه مصائبی ست که دیگران بر سر ما آوردند با خوردن حق ما.

دیگران از دیروز تا امروز حق ما را خورده اند. و گر نه قهرمان ایرانی که شکست نمی خورد! قهرمان ایرانی همان آرش کمانگیری است که در نمایشنامه "سه برخوانی" بهرام بیضایی، تیر پرتاب شده از کمانش برای تعیین مرزهای سرزمین ایران، تا دورترین نقطه جهان رفت و همه جهان را به سرزمین ایران بدل کرد.



دقت نظر در گرایش امپریالیستی نهفته در نمایشنامه "سه برخوانی" بیضایی، به عنوان یکی از آشناترین نخبگان فرهنگی ایران با دوران ایران باستان، روانشناسی جمعی و ویژگی های فرهنگی ما ایرانی ها را به خوبی عیان و عریان می کند و و نیک نشان می دهد که تا چه حد مبتلا به "رویای استیلا" هستیم.

با چنین روحیه ای، و با چنان ذهنیتی درباره نقش تاریخی "حق خوری" در ابتلای ما به وضعیت کنونی مان، چندان عجیب نیست که شکست سعیدعبدولی با چنین واکنش های تندی از سوی ما ایرانیان روبرو شود.

بر فرض که داور عامل اصلی باخت سعید عبدولی بوده باشد. این همه داد و هوار و این همه فحش و بی نزاکتی ملی برای چیست؟ آیا این کارها آبرویی برای ملت ایران به بار می آرود؟



بر فرض که در حق عبدولی اجحاف شده باشد. آیا اشتباه داور کشتی عبدولی و حریف فرانسوی اش، فاحش و بزرگتر از اشتباه داور بازی آلمان و انگلستان در یک هشتم نهایی جام جهانی 2010 بود؟ مسلم است که نه! پس چرا مردم انگلستان در آن ماجرا، داور آن مسابقه و مقامات فیفا را به چوب دشنام و تهدید ننواختند؟

واکنش جمعی ما به شکست سعید عبدولی، بیش از هر چیز شکستی بود در کارنامه فرهنگی ما. و از این حیث، بی تردید شکستی مضاعف را متحمل شدیم. شکست مضاعفی که جنبه ملی داشت و محصول دروغی ملی بود که خودمان گفتیم و خودمان باورش کردیم!
اشتراک گذاری :
نظرات کاربران
ارسال نظر
نظرات بینندگان
ناشناس
یعنی اینایی که فحش دادن آریاییهای ایران بودن؟ ترکا و عرباش نبودن. خوبه خودتم میگی غرور ایرانی از به خود آمدن آریاییهاس وگرنه که این فرهنگی که تو ازش انتقاد میکنی چی سر مملکت آورده بود؟ حرف هم که تو دهن بقیه میذاری, کی ما گفتیم غرب و امپریالیسم و... بلکه ما از همون اول گفتیم حکومت مردم ستیز و نالایق مثه قاجار . البته فرزند شوم همون ترک و عرب.