هر راست نشايد گفت
کد خبر : ۷۷۴۳۱
امروزه ۶۷ سال از كنفرانس سانفرانسيسكو در سال ۱۹۵۴ مي گذرد.كنفرانسي كه در آن ۵۰ كشور جهان طرحهاي پي ريزي شده كنفرانس دامبارتن اوكس را به تصويب رسانده و طي آن زنجیر اسارت خود را با تصويب حق وتو براي اعضاي پيروز جنگ جهاني هدیه ساختند. در ساختار سازمان ملل و شوراي امنيت آن ،دارندگان حق وتو داراي چنان حقي هستند كه هيچ قطع نامه اي نبايد با وجود مخالفت حتي يكي از آنها به تصويب رسد.اين حق از ابتداي تصويب مورد اعتراض برخي بوده ولي هيچگاه كسي را ياراي بر انداختن اين ناعدالتي نبوده است.نوشتار پيش رو در پي كنكاشي مختصر در زمينه اعتراض به اين حق از سوي كشورهايي از جمله كشورمان ايران و اخیرا مصر مي باشد.
امتيازي كه صاحبان آن واقعا خود را در آن محق مي دانند
اگر دقت مختصري بر وضعيت جهان در سال ۱۹۴۵ بيندازيم متوجه مي شويم كه در آن زمان كشورهاي صاحب حق وتو از همان زمان داشتن چنين امتيازي را حق واقعي خود مي دانسته اند. اين كشورها بر اين عقيده بودند كه دنيا و امنيت آن بدون رضايت آنها بر پاشنه مراد نخواهد چرخيد و مهمتر از آن كشته ها و هزينه هايي كه آنها براي جنگ جهاني صورت داده بودند براين موضوع اضافه گشت. در واقع ايجاد اين امتياز هم خواستگاه قدرتمدارانه داشت و هم خواشتگاهي مظلومانه. به عنوان مثال اتحاد جماهير شوري از يك سو بر اين عقيده بود كه با ايجاد چنين سازماني اگر قصد بر ايجاد امنيت و همدلي جهاني است اين سازمان بدون او بي معني خواهد بود چرا كه قدرت او اگر بر خلاف اين سازمان قرار گيرد اين سازمان عملا خاصيت خود را از دست خواهد داد و از طرفي چنين كشوري با دادن بيش از ۲۰ ميليون و به روايتي ديگر ۲۵ ميليون كشته خود را مظلوم و محق در ايجاد نظم جديد جهاني مي دانست. به عبارتي خونهاي ريخته شده چنين كشورهايي علاوه بر قدرت غالب شده آنها مي توانست مانند پيراهن عثمان دليلي بر اخذ حق وتو از سوي اين كشورها باشد.
اعتراضي به حق اما بي موقع
اگر از تاريخچه و استدلال صاحبان حق وتو بگذريم بايد به اين موضوع بپردازيم كه اگر اين استدلال ها بر اساس نظريه هاي بديهي دموكراتيك سست و بي منطق جلوه مي كند ، آيا اين درست است كه در حال حاضر و در وضعيت فعلي فشار بر كشور ما در جهان منادي لغو چنين امتيازي باشيم؟در اين زمينه نكات زير قابل توجه است:
۱- اگر قرار بر اولويت سخن گويي در اين زمينه باشد منادي چنين صحبتي بايد كشورهاي پر جمعيتي مانند هندوستان ، برزيل و اندونزي باشند چرا كه اگر مبناي تصميم گيري جهاني بخواهد بر اساس عدالت جمعيتي و دموكراتيك باشد حق اين كشورها بيش از سايرين ضايع شده است.اگر مباني تصميم گيري جهاني بر پايه منافع اقتصادي در دنيا باشد حق كشورهايي نظير ژاپن و آلمان و ايتاليا و غيره بيش از سايرين ضايع شده و آنها بايد بيش از ما معترض چنين بي عدالتي باشند. در هر صورت و در هر معياري كه بنگريم شايد نتوان درك كرد كه چرا كشور ما بايد داعيه دار چنين درگيري بزرگي در برابر قدرتهاي طراز اول جهان بوده و احتمالا با تبعات آن مواجه باشد؟
۲- در حال حاضر كشور ما تحت فشارهاي غرب قرار دارد و غرب ناجوانمردانه هرچه را كه از دستتش بر مي آيد بر عليه ما و به علت حقوق مسلمي كه مي خواهيم داشته باشيم انجام مي دهد.تنها روزنه هاي اخذ حمايتهاي جهاني براي ما در حال حاضر استفاده از اختلافات منافع و استراتژيك دو قدرت بزرگ دنيا يعني چين و روسيه مي باشد. حال در صورتي كه ما بي موقع بر چنين حقي مي تازيم آيا مي توان انتظار كسب حمايت از اين كشورها را داشت؟آيا از خود سوال نمي كنيم چرا اين دو كشور چندين با و به صورت نادر و مشترك قطع نامه هاي ضد سوريه را وتو كرده و از حمله و تحريم عليه او جلو گيري كرده ولي در برابر هجمه غرب عليه كشور ايران كه براي آنها به مراتب مهمتر از سوريه است چندان واكنش قابل قوبلي از خود بروز نمي دهند؟
۳- امروزه براي چين و روسيه نيز روشها و صحبتهاي ما خطرناك قلمداد مي شود.واقعا چين و روسيه چرا بايد از ما حمايت كنند در حالي كه ما به امتيازي كه آنها حق خود مي دانند مي تازيم. سخن بر اشتباه بودن چنين اظهاراتي نيست بلكه سخن در نابجا بودن ان است. آيا بهتر نيست بگذاريم كشور از ورطه فعلي فشارها گذشته و در وقت مناسب ديگر چنين ناعدالتي را فرياد بزنيم؟آي فرياد فعلي ما دردي را دوا كرده و يا بر دردها مي افزايد؟در حال حاضر رفتار ما نه تنها اتحادي با قدرتهاي شرق نشان نمي دهد( و شايد نبايد نشان دهد ) بلكه به گونه ايست كه آنها ما را بالقوه خطري براي خود نيز مي دانند آيا اين بر مصلحت سياسي و حفظ نظام استوار است كه بي جهت و يا بي موقع ديگر قدرتمندان جهان را نه تنها به سوي خود جذب نكنيم بلكه از سوي خود برانيم؟اين روش بر مبناي كدام اصل ديپلماتيك پويا استوار است؟
۴- شايد گفته شود كه ما وظيفه داريم حرف راست را در جهان بزنيم كه در اين صورت بايد گفت به چه قيمتي؟به قيمت فشار بيشتر بر مردم و نظام؟آيا حفظ اين نظام به راي امام خميني از بزرگترين واجبات نيست؟ شايد اين بيت شعر بهترين نشانگر وضع حال اين رفتار سياسي ما باشد كه
"جز راست نبايد گفت ، هر راست نشايد گفت" . آيا گفتن هر حرف درست در هر زمان و مكاني براي ما واجب است. در اين زمينه رفتار بزرگان دين و جمهوري اسلامي مويد چنين رويكردي بوده است.
۵- به نظر می رسد این روش همان چیزی است که دشمنان ایران یعنی غرب می خواهند. این روش همان روشی بود که ایشان سعی داشتند در زمان حوادث بعد از انتخابات از زبان مخالفان نتیجه انتخابات، خائنانه و با فشار ایران را در وضعیتی بیندازند که بر علیه روسیه و چین واکنش داده تا به ظاهرا خواسته مخالفان عدالت دیپلماسی برقرار شود ولی در نتیجه این امر ایران با قدرتهای شرق دچار مشکل شده و با این تفرقه راه فشار غرب بر ایران بیشتر باز شود. این همان خواست غرب زورگو می باشد.
۶- سخن این نوشتار بر این نیست که این فریاد جمهوری اسلامی فراد نا به حقی است بلکه سخن بر سر زمان نامناسب آن است. اگر ما در حال حاضر جبهه ای در برابر زورگویی ها و ناعدالتی هایی که غرب در جهان ایجاد کرده به درستی ایستاده ایم ولی آیا لازم است در همین زمان جبهه جدیدی با شرق نیز برای خود باز کنیم؟آیا وقت آن نیست در حال حاضر به کمک شرق در برابر غرب بایستیم و سپس ظلمها و ناعدالتی های شرق را ( که اصلا با غرب قابل مقایسه نیست ) را پیگیری کنیم؟
امتيازي كه صاحبان آن واقعا خود را در آن محق مي دانند
اگر دقت مختصري بر وضعيت جهان در سال ۱۹۴۵ بيندازيم متوجه مي شويم كه در آن زمان كشورهاي صاحب حق وتو از همان زمان داشتن چنين امتيازي را حق واقعي خود مي دانسته اند. اين كشورها بر اين عقيده بودند كه دنيا و امنيت آن بدون رضايت آنها بر پاشنه مراد نخواهد چرخيد و مهمتر از آن كشته ها و هزينه هايي كه آنها براي جنگ جهاني صورت داده بودند براين موضوع اضافه گشت. در واقع ايجاد اين امتياز هم خواستگاه قدرتمدارانه داشت و هم خواشتگاهي مظلومانه. به عنوان مثال اتحاد جماهير شوري از يك سو بر اين عقيده بود كه با ايجاد چنين سازماني اگر قصد بر ايجاد امنيت و همدلي جهاني است اين سازمان بدون او بي معني خواهد بود چرا كه قدرت او اگر بر خلاف اين سازمان قرار گيرد اين سازمان عملا خاصيت خود را از دست خواهد داد و از طرفي چنين كشوري با دادن بيش از ۲۰ ميليون و به روايتي ديگر ۲۵ ميليون كشته خود را مظلوم و محق در ايجاد نظم جديد جهاني مي دانست. به عبارتي خونهاي ريخته شده چنين كشورهايي علاوه بر قدرت غالب شده آنها مي توانست مانند پيراهن عثمان دليلي بر اخذ حق وتو از سوي اين كشورها باشد.
اعتراضي به حق اما بي موقع
اگر از تاريخچه و استدلال صاحبان حق وتو بگذريم بايد به اين موضوع بپردازيم كه اگر اين استدلال ها بر اساس نظريه هاي بديهي دموكراتيك سست و بي منطق جلوه مي كند ، آيا اين درست است كه در حال حاضر و در وضعيت فعلي فشار بر كشور ما در جهان منادي لغو چنين امتيازي باشيم؟در اين زمينه نكات زير قابل توجه است:
۱- اگر قرار بر اولويت سخن گويي در اين زمينه باشد منادي چنين صحبتي بايد كشورهاي پر جمعيتي مانند هندوستان ، برزيل و اندونزي باشند چرا كه اگر مبناي تصميم گيري جهاني بخواهد بر اساس عدالت جمعيتي و دموكراتيك باشد حق اين كشورها بيش از سايرين ضايع شده است.اگر مباني تصميم گيري جهاني بر پايه منافع اقتصادي در دنيا باشد حق كشورهايي نظير ژاپن و آلمان و ايتاليا و غيره بيش از سايرين ضايع شده و آنها بايد بيش از ما معترض چنين بي عدالتي باشند. در هر صورت و در هر معياري كه بنگريم شايد نتوان درك كرد كه چرا كشور ما بايد داعيه دار چنين درگيري بزرگي در برابر قدرتهاي طراز اول جهان بوده و احتمالا با تبعات آن مواجه باشد؟
۲- در حال حاضر كشور ما تحت فشارهاي غرب قرار دارد و غرب ناجوانمردانه هرچه را كه از دستتش بر مي آيد بر عليه ما و به علت حقوق مسلمي كه مي خواهيم داشته باشيم انجام مي دهد.تنها روزنه هاي اخذ حمايتهاي جهاني براي ما در حال حاضر استفاده از اختلافات منافع و استراتژيك دو قدرت بزرگ دنيا يعني چين و روسيه مي باشد. حال در صورتي كه ما بي موقع بر چنين حقي مي تازيم آيا مي توان انتظار كسب حمايت از اين كشورها را داشت؟آيا از خود سوال نمي كنيم چرا اين دو كشور چندين با و به صورت نادر و مشترك قطع نامه هاي ضد سوريه را وتو كرده و از حمله و تحريم عليه او جلو گيري كرده ولي در برابر هجمه غرب عليه كشور ايران كه براي آنها به مراتب مهمتر از سوريه است چندان واكنش قابل قوبلي از خود بروز نمي دهند؟
۳- امروزه براي چين و روسيه نيز روشها و صحبتهاي ما خطرناك قلمداد مي شود.واقعا چين و روسيه چرا بايد از ما حمايت كنند در حالي كه ما به امتيازي كه آنها حق خود مي دانند مي تازيم. سخن بر اشتباه بودن چنين اظهاراتي نيست بلكه سخن در نابجا بودن ان است. آيا بهتر نيست بگذاريم كشور از ورطه فعلي فشارها گذشته و در وقت مناسب ديگر چنين ناعدالتي را فرياد بزنيم؟آي فرياد فعلي ما دردي را دوا كرده و يا بر دردها مي افزايد؟در حال حاضر رفتار ما نه تنها اتحادي با قدرتهاي شرق نشان نمي دهد( و شايد نبايد نشان دهد ) بلكه به گونه ايست كه آنها ما را بالقوه خطري براي خود نيز مي دانند آيا اين بر مصلحت سياسي و حفظ نظام استوار است كه بي جهت و يا بي موقع ديگر قدرتمندان جهان را نه تنها به سوي خود جذب نكنيم بلكه از سوي خود برانيم؟اين روش بر مبناي كدام اصل ديپلماتيك پويا استوار است؟
۴- شايد گفته شود كه ما وظيفه داريم حرف راست را در جهان بزنيم كه در اين صورت بايد گفت به چه قيمتي؟به قيمت فشار بيشتر بر مردم و نظام؟آيا حفظ اين نظام به راي امام خميني از بزرگترين واجبات نيست؟ شايد اين بيت شعر بهترين نشانگر وضع حال اين رفتار سياسي ما باشد كه
"جز راست نبايد گفت ، هر راست نشايد گفت" . آيا گفتن هر حرف درست در هر زمان و مكاني براي ما واجب است. در اين زمينه رفتار بزرگان دين و جمهوري اسلامي مويد چنين رويكردي بوده است.
۵- به نظر می رسد این روش همان چیزی است که دشمنان ایران یعنی غرب می خواهند. این روش همان روشی بود که ایشان سعی داشتند در زمان حوادث بعد از انتخابات از زبان مخالفان نتیجه انتخابات، خائنانه و با فشار ایران را در وضعیتی بیندازند که بر علیه روسیه و چین واکنش داده تا به ظاهرا خواسته مخالفان عدالت دیپلماسی برقرار شود ولی در نتیجه این امر ایران با قدرتهای شرق دچار مشکل شده و با این تفرقه راه فشار غرب بر ایران بیشتر باز شود. این همان خواست غرب زورگو می باشد.
۶- سخن این نوشتار بر این نیست که این فریاد جمهوری اسلامی فراد نا به حقی است بلکه سخن بر سر زمان نامناسب آن است. اگر ما در حال حاضر جبهه ای در برابر زورگویی ها و ناعدالتی هایی که غرب در جهان ایجاد کرده به درستی ایستاده ایم ولی آیا لازم است در همین زمان جبهه جدیدی با شرق نیز برای خود باز کنیم؟آیا وقت آن نیست در حال حاضر به کمک شرق در برابر غرب بایستیم و سپس ظلمها و ناعدالتی های شرق را ( که اصلا با غرب قابل مقایسه نیست ) را پیگیری کنیم؟
ارسال نظر