يکشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۱ - ۱۷:۵۸

کاش بقال سر کوچه ما وزیر بود

کد خبر : ۷۷۹۶۶
شهرام شکیبا در خبر نوشت:

در محل کارم ساکن و ثابت نشسته‌ام. به دیوار روبه‌رو نگاه می‌کنم. گاهی قلمم را برمی‌دارم و از سر بی‌حوصلگی دو، سه جمله می‌نویسم زود قلم را کنار کاغذ می‌گذارم و باز به دیوار روبه‌رو ذُل می‌زنم.

حتی حال سیگار کشیدن هم ندارم. روشن می‌کنم، اما زیرسیگاری بیشتر از من منتفع می‌شود از دود سیگار. سیگار‌ها همه قد و بالایشان می‌شود خاکستر و می‌میرند توی زیر‌سیگاری‌ام. عن‌قریب زیر‌سیگاری بد‌بخت از دست من سرطان ریه می‌گیرد. احتمالاً سرفه می‌کند و همه خاکستر‌ها را به سر و رویم می‌پاشد...
... در محل کارم نشسته‌ام. ساکن و ثابت. اما این ظاهر ماجراست. باطن قضیه از این قرار است که در حرکتم. بسیار سریع. سریعتر از آنچه فکر کنی. دارم با سرعت هرچه تمامتر روی محور X به سمت صفر حرکت می‌کنم. دارم فرو می‌روم. نه چیزی می‌خرم، نه می‌فروشم. اما لحظه به لحظه دارم فقیر‌تر می‌شوم. اگر قیمت دلار همین‌طور پیش برود احتمالاً تا آخر شب، حقوقم می‌شود دو نیم‌دلار. الان حقوقم پنج دلار است. صبح حقوقم ده دلار بود. دارم حرکت می‌کنم. با شدت هرچه تمامتر...
سرگرم نوشتن همین سطر‌ها بودم که بچه‌های تحریریه صدایم زدند که «فلانی کجایی که رئیس‌جمهور نشست مطبوعاتی گذاشته» پاشنه‌ها را ورکشیدم و قیصر‌وار از قطار خیال پیاده شدم و چمباتمه زدم و نشستم به تماشا.
رئیس‌جمهور که حرف زد دلم آرام شد. همه‌چیز آرام بود و من چقدر خوشحال بودم. همه‌چیز خوب بود و من ساده‌دل و کج‌خیال و منفی‌باف بی‌خود و بی‌جهت نگران بودم. البته کلیه نهاد‌ها سعی داشتند اوضاع را خراب کنند اما رئیس‌جمهور نگذاشته بود که شیرازه از هم بگسلد. اساساً وقتی رئیس‌جمهور سخنرانی می‌کند همه‌چیز خوب است. وقتی دولتمردان سخنرانی می‌کنند همه‌چیز ارزان است. اما وقتی برای ما کار می‌کنند همه‌چیز گران می‌شود. کاش رئیس‌جمهور و هیأت دولت فقط سخنرانی می‌کردند که همه‌چیز ارزان باشد. کاش اصلاً کار نمی‌کردند.
بدینوسیله از ریاست محترم جمهوری و هیأت دولت خواهشمندیم فقط حرف بزنند و کاری نکنند.
شب که از سر کار به خانه برمی‌گشتم به بقالی سر کوچه رفتم. اما اثری از حرف‌های رئیس‌جمهور ندیدم. کاش دریانی سر کوچه ما یکی از وزرا بود.
دیالوگ
(رئیس‌جمهور: اخلال در بازار دلار کار 22 نفر است)
شخصیت‌ها: اولی که یکی از آن 22 نفر است. دومی که یکی از آن 22 نفر است.
اولی: دلار چنده الان؟
دومی: چهار هزار تومن.
اولی: دولت چی می‌گه؟
دومی: می‌گن گرونی کار ایناس. راستی اینا چرا اینجوری می‌کنن؟!
اولی: عقلت کجاس؟ «اینا» ماییم دیگه.
دومی: اِ ! خب. خیالم راحت شد. راستی من یه راه‌حلی دارم.
اولی: چه راه‌حلی؟
دومی: باید دلارو بکنیم 7000 تومن. بعد که سه تا صفر از پول ملی کم کردن، دلار می‌شه 7 تومن. اون وقت تازه می‌فهمن ما چه خدمتی بهشون کردیم.
اولی: دمت گرم. بیا بریم امشب توی جلسه به بقیه «اینا» بگو طرحت‌رو که تا شرایط کنونی نشده همه‌چی آروم و خوب بشه.
اشتراک گذاری :
ارسال نظر