گزارش روز عاشورا در تکیهای به نام شوفرها
هیچ اصراری هم نداشتند که نامش را عوض کنند، میخواستند همان نام قدیمیاش را داشته باشد، میخواستند اصالتش حفظ شود بنابراین به تابلویش دست نزدند تا تکیه، همان «تکیه شوفرها» بماند.
به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، سال 1324 حاج حسین عظیمی در خیابان کارگر جنوبی، میدان قزوین تکیهای تاسیس کرد که نامش شد «تکیه شوفرها» و همین نام بر آن ماند.
اتاق چندان بزرگ نیست اما پرجمعیت است. اتاقی که به عنوان پشت صحنه استفاده میشود و مردان تعزیهخوان در این اتاق لباسهایشان را میپوشند، سربندشان را میبندند و گاه آب جوشی به گلویشان میرسانند تا صدایشان تازه شود و بروند سر صحنه. در میان این مردان امیر حجت صابری نوجوانی است که برای حضور روی صحنه آماده شود، خودش میگوید 13 سال دارد اما چهرهاش کمتر نشان میهد. آقا و مودب است. میگوید: «فامیلهایمان تعزیه میخواندند و من هم از سه سالگی به این کار علاقه داشتم.»
این نوجوان 13 ساله از 6 سالگی روی صحنه رفته و حالا 7 سال سابقه کار دارد. با ابوالفضل صابری، رضا حیدری، احمدعزیزی، عباس حیدری و استادان برجسته دیگر کار کرده است.
امیر حجت با آن چهره معصومش، شبیه حضرت علی اکبر (ع)، حضرت رقیه، حضرت سکینه، حضرت قاسم، پسرهانی و ... را اجرا کرده اما نسخه مورد علاقهاش تعزیه حضرت علی اکبر(ع) است و میگوید: «خیلی نسخه قشنگی است.»
کلاس سوم راهنمایی است، دوست دارد رشته هنر بخواند و ادامه میدهد: «دلم میخواهد بازیگر شوم و به تعزیه هم ادامه بدهم. اما همیشه میگویم اول درس، دوم درس، سوم درس و بعد تعزیه.»
در طول سال هم با گروههای تعزیه همکاری دارد. در شهرهایی مانند تفرش، برقان، هشتگرد، رزجرد، حصار، خوروان و ... تعزیه کار کرده است.
میپرسم روی صحنه که میروی خجالت نمیکشی، میتوانی راحت بازی کنی؟ و او میگوید: «اوایل برایم سخت بود ولی الان عادت کردهام. آدم همان زمان که روی صحنه میرود، محو تعزیه میشود. انگار واقعا به آن نقش تبدیل میشود.»
امیر حجت که اتفاقا روی حجت اسمش خیلی هم تاکید دارد، نقشهای موافق خوان را دوست دارد و ادامه میدهد: «اصلا مخالفخوانی و نقشهای منفی را دوست ندارم. اصلا صدایم هم به موافق خوانی میخورد.»
این نوجوان 13 ساله همراه پدرش به مکانی به نام مالک اشتر میرود و آنجا با بچههای کوچکتر تمرین تعزیه میکند. با خواهرش هم تمرین میکند. خواهرش که اسمش نازنین زهرا است و 6 سال دارد.
علاقه او به خواهرش کاملا مشهود است. با هیجان میگوید: «میخواهی او را ببینی» همین که میگویم:« بله، خیلی هم خوبه»، با شتاب میرود و نازنین زهرای 6 ساله را میآورد. نازنین زهرا خجالتی نیست اما کمتر حرف میزند. این دختر بچه 6 ساله با ابوالفضل صابری، رضا حیدری، حمزه کاظمی و ... کار کرده است.
بردارش میگوید: «نازنین زهرا پیش دبستانی است. به تعزیه خیلی علاقه دارد. هر وقت من تعزیه میخوانم به دهنم نگاه میکند، با اینکه سواد ندارد نسخهها را از حفظ است. خیلی زود یاد میگیرد. در همین ماه محرم امسال، شبیه پسر هانی را اجرا کرده، پیش از آن هم شبیه زینب فاطمه زهرا، رقیه بازار شام، سکینه حضرت عباس، سکینه حضرت علی اکبر و ... را اجرا کرده است.»
امیر حجت فیلم کامل اجرای خواهرش را در گوشی تلفن همراهش ضبط کرده است.
این نوجوان 13 ساله اما بهترین استادش را سیدیهای تعزیه میداند و میگوید: «بهترین استادم سیدیهایی هستند که از اجراهای ابوالفضل صابری، مهدی کلانتری و استادان دیگر ضبط شده است. بیشتر اوقات فراغتم را به تماشای این سیدیها سپری میکنم.»
امیر حجت که در قبال خواهرش خیلی هم احساس مسئولیت میکند، از آرزوهایش میگوید، برنامههایی که برای آینده دارد و توضیح میدهد: «آرزویم این است که اول درسم را بخوانم تا در آینده آدم موفقی برای جامعهام بشوم و بعد رشته بازیگری و تعزیه را ادامه دهم که این رشته را خیلی دوست دارم.»
لباسش را به تن میکند تا بشود پسر حر در تعزیه «حر»، سربندش را بزرگترها برایش درست میکنند. قبل از اینکه برود روی صحنه میگوید: «اگر توانستید فردا شب هم بیایید. تعزیه دو طفلان مسلم را اجرا میکنیم. خیلی قشنگ است. فکر کنم بتوانید عکسهای خوبی بگیرید.» و میرود.
***
پرچمهایی سیاه، سبز و سرخ، با صدای آشنای شیپور و طبل ... میرویم به سالهای دور، کوچههای کودکی، سالهای بیقراری و پرتاب و تبی که مینشستیم روی شانههای پدر که علی اصغر تعزیه را بهتر ببینیم و این تعزیه همان است که محمود دولتآبادی، علی اکبر خوانش بوده، بهرام بیضایی را مسحور کرده و پیتر بروک را مبهوت.
«شمر» که با آن لباس سرخش، صحنه را جولانگاه خود کرده بود، میرود تا «حر» روی صحنه بیاید. مردی که بهترین جنگنده سپاه یزید است اما حال دچار تردید شده، میان حق و باطل و این مردی که معنای نامش آزاده است، حق را برمیگزیند تا بشود آزادهی عاشورا و به قول دکتر شریعتی، مادرش چه نام خوبی بر او گذاشت.
هر که نذری دارد یا میخواهد به تعزیه کمکی کند، اسکناسی بر کلاه حر میگذارد ...
عباس عظیمی پسر حاج حسین که حالا خود یکی از بانیان تکیه شوفرهاست درباره انتخاب این نام تکیه میگوید:«آن زمان میدان قزوین ایستگاه خط کرج بود و پدرم رئیس این خط بود. خیلی از رانندهها به تکیه میآمدند به همین دلیل نامش شد، تکیه شوفرها. ما هم میخواستیم اصالتش را حفظ کنیم و اسمش را عوض نکردیم.»
تکیه «شوفرها» در طول سال برنامه ندارد اما دهه اول محرم هر سال مراسم عزاداری دارد. عظیمی از سالهای قبل از انقلاب میگوید همان سالهایی که اجرای تعزیه ممنوع بود و آنها روزهای 11 و 12 محرم به طور مخفیانه برنامه اجرا میکردند. اما از شرایط امروز هم غمگین است، از اینکه تعزیه آنطور که باید و شاید حمایت نمیشود و میگوید: «تکیه ما به صورت شخصی اداره میشود و یک سری بانی شخصی کمکهای مالی میکنند اما کمک این بانیان هم نیمی از مخارج تکیه را تامین میکند، بقیه مخارج را به صورت خانوادگی تامین میکنیم.»
او خواستار حمایت دولت است و ادامه میدهد: «دولت خودش باید تعزیه را حمایت کند چون حرکت ما ترویج دین است. تعزیه را به مردم میشناسانیم اما متاسفانه از هیچ جا حمایت نمیشویم. حتی موانعی هم میگذارند مثلا هر سال وزارت بازرگانی قدری از نذورات را تامین میکرد. اما امسال آن را قطع کرده است. تنها جایی که کمکی جزیی میکند، شهرداری است.»
عباس عظیمی یادآور میشود: «فعالیتها زیر نظر سازمان تبلیغات اسلامی است. این سازمان است که به ما مجوز کار میدهد اما خودش هیچ حمایتی انجام نمیدهد. هیچ سوبسیدی نمیدهد.»
از مشکلات دیگر هم میگوید، مشکلاتی مانند تهیه مواد اولیه برای پخت غذا و توضیح میدهد: «امسال روغن 17 کیلویی اصلا پیدا نمیشد نه اینکه نتوانیم پولش را بدهیم اصلا در بازار نبود. باید از طریق رابطه و آشنا روغن پیدا میکردیم. به هر حال مشکلات زیاد است. حرف هم که بزنیم میگویند برای امام حسین کار میکنید، ثوابش برای خودتان. در حالیکه اگر پشتوانه نداشته باشیم ناچاریم این جا را تعطیل کنیم.»
***
نورهای سبز با نورهای سفید فلورسنت به هم میآمیزند. در کنار زنان و مردانی که میهمان تکیه هستند کودکانی هم هستند در ردیفهای جلوتر که تعزیه برای آنها چیز دیگری است و عاشورا تجربهای دیگر در سالهای پر تپش کودکی.
سرپرست گروه تعزیهخوان این تکیه، احمد عزیزی است که از کودکی در کنار پدر و به تشویق او وارد هنر سنتی تعزیه شده است. بعد از دوره بچهخوانی، شهادتخوانی را آغاز کرده و 20 سال است گروه تعزیه حضرت سیدالشهدا(ع) را تاسیس کرده، گروهی که ترکیبی از پیشکسوتان و جوانان است. این گروه در جشنوارههای مختلف آیینی سنتی و همینطور در مکانهایی مانند فرهنگستان هنر و ... فعال بوده است.
سال 70 هم با گروه منتخبی از مرکز هنرهای نمایشی به سرپرستی زندهیاد هاشم فیاض و داوود فتحعلی بیگی به جشنواره آوینیون فرانسه رفتهاند و کارشان مورد توجه بزرگانی چون پیتر بروک و ژان کلود کاریر قرار گرفته است.
میگوید: «شغل اولم کارمندی وزارت ارشاد است و در واحد موسیقی مشغول به کارم و مدرک درجه دو هنری موسیقی معادل فوق لیسانس از ارشاد دارم.»
پدرش از پیشکسوتان تعزیه است، 87 سال سن دارد و در قید حیات است، بردارانش و پسرانش، همه در کار تعزیهاند. برخی در بخش موسیقی فعالاند و بعضی مسئول لباس و وسایل تعزیهاند.
احمد عزیزی با چندین کودک و نوجوان هم کارکرده و درباره اهمیت بچه خوانها توضیح میدهد: «بچه خوان در تعزیه نقش مهمی دارد مثلا در تعزیه دو طفلان مسلم، نقشهای اصلی دست بچههاست و باید صدا و حرکات خوبی داشته باشند. در بیشتر تعزیهها بچه خوان حضور دارد.»
درباره کار کردن با بچهها میگوید: «خیلی خوبیها دارد اما بدیاش این است که بچهها گرفتار درس و مدرسهاند و همین برای گروهها محدودیت درست میکند. از سوی دیگر، اگر گاهی نتوانند خوب اجرا کنند کل کار دچار مشکل میشود چون همه ما زنجیروار به هم وصل هستیم. مثلا دو طفلان مسلم کاملا باید هماهنگ با هم باشند، صدا، حرکات و ریتمشان باید با هم تطابق داشته باشد.»
احمد عزیزی به سالهای قبلتر برمیگردد و یادآور میشود: «خیلی سال پیش بچهها کمتر درس میخواندند. با پدرشان میرفتند تعزیه. یا با رای پدر میآمدند یا به میل خودشان ولی الان چون فعالیت درسی مهمتر است، دستیابی به بچهها قدری مشکل شده است. با همه اینها کار من تعزیه است. افتخار میکنم ذاکر امام حسین (ع) هستم و تا آخر عمرم دست از این کار برنمیدارم.»
بوی اسپند در فضا میپیچد. مردی پیر که او هم در این تکیه موی سپید کرده با خوشرویی میگوید: «اسپند بریزید هم برای ضدعفوی خوب است و هم برای چشم زخم.» و اسپند دان را در فضای تکیه میگرداند.
نم بارانی میزند. اتاق کناری پشت صحنه جایی است برای تعزیهخوانها که کمی بنشینند. در لیوانهایی که فقط در مسجدها و حسینیها میبینیم، یک چای تازه دم بریزند، نفسی تازه کنند تا برای صحنه بعدیشان آماده باشند. هرچند گاه ملودیهای لسآنجلسی با ملودیهای تعزیه آمیخته شده اما هنوز هستند مردمانی که حتی قبل از شروع اجرای تعزیه به تکیهها میآیند و چای تعزیه را تبرک میدانند و اگر نذری دارند می گذارند گوشه کلاه جامه سبزهای تعزیه که هنوز هم به باور اینان سبز است که گره گشاست.
***
خیابان کارگر جنوبی، بعد از میدان قزوین، تکیه شوفرها تا پاسی از شب روشن است اما این پرسش همچنان باقی است سر شب که میآمدیم، چرا مغازهدارهای محل، چرا راننده تاکسیها هیچکدام نمیدانستند تیکه شوفرها کجاست؟!
تهیه و تنظیم گزارش: ندا آلطیب خبرنگار ایسنا
انتهای پیام