شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۵:۱۹

در انتظار سرنوشت نهضت آزادی

کد خبر : ۸۷۷۷۱
فرشاد مهدی‌پور
اصلاح‌طلبان بی‌جهت و با‌عجله، انتخابات 88 را به صحنه مرگ و زندگی خود مبدل و فراموش کردند که از پسِ فردای انتخابات دهم، روزهای دیگری هم هست و اندکی همْ حساب و کتابی. همین حساب‌گری‌ها بود که رئیسِ پیشین دولت را واداشت در اسفند ماه گذشته، در یک روستای دورافتاده، رایش (و هر آن‌چه روی آن‌ نوشته) را به صندوق بریزد و حداقل وظیفه شهروندی‌اش را انجام دهد. حداقلی که به‌هیچ وجه از سوی بخش‌هایی از هوادارانش تاب آورده نشد و او در عقب‌نشینی‌ای آشکار، باز هم به همان روش قدیمی نعل و میخ روی آورد. در چنین هنگامه‌ای که رای دادنی حداقلی، نه از سوی بانیان‌اش تایید و ترویج و تمهید نمی‌شود و نه عقبه طرف‌داران با آنْ هم‌راه، تلاش برای حضور در انتخابات چه نیتی را در دلِ خود دارد؟‌ آیا جز این است که به‌راستی جریان سابقا چپ، خود را در آستانه حذف شدن کامل از صحنه سیاست می‌بیند و چشم انتظار سرنوشتی است که سه دهه پیش برای نهضت آزادی رقم خورد. تقلایی برای برون‌شدن از بحران که مع‌الاسف، تسلط نگاه‌های تندروانهِ درون‌گروهی مانع از تحققش می‌شود. 

اول. نهضت آزادی نه یک جریان ضدانقلابی بود و نه بی‌تاریخ‌ و هویت؛ گروهی متشکل از نیروهای مذهبی مخالفِ استبداد شاهانه که رفته‌رفته در سیرِ مبارزاتی خود، منطقی مشروطه‌خواهانه را پذیرفت و دیکتاتوری را که فقط سلطنت کند. مجموعه‌ای از تحصیل‌کرده‌های جوان و فرنگ‌رفته که می‌کوشیدند با امداد از علوم و فنونِ جدید، دین را تئوریزه و هنجاری کنند و قابلیت‌های آن‌را در اداره جامعه نشان دهند. حضرت روح‌الله که سی و چهار سال پیش و در چنین روزهایی (و قبل از ساقط‌شدن حکومت خائنانه پهلوی بر ایران)، دولت موقت را به نخست‌وزیری مرحوم مهدی بازرگان، مشروعیت بخشید، در فقدان نیروی کارآزموده انقلابی، سکان اداره امور را به باتجربه‌ترین جریانِ انقلابی (در آن روزگار) سپرد تا نظم امور از هم نپاشد. زیرساخت نظری نهضت آزادی که اختلافات مهمی را با بنیان‌گذار انقلاب در اصل جمهوری اسلامی، تدوین قانون اساسی، نحوه اداره دولت و... در خود داشت، طی یک فرآیند 10 ماهه به استعفای دولت بازرگان منجر شد و پس از آنْ بروز واگرایی‌های بیش‌تر (به ویژه در بحث قصاص، هم‌سو با جبهه ملی)، به‌کلی آن‌ها را از صحنه اداره جامعه کنار زد؛ گروهی که در تقریبا تمامی نهادهای حاکمیتی دارای عضو و هوادار بود، به‌گونه‌ای در وحدت عمل و نظر انقلابیونْ مطرود شد که در تمامی دهه‌های بعد، جایی در ارکان اداره کشور نیافت. 

دوم. بازخوانی تجربه خطیر 88، نشان می‌دهد که جریانات گرد آمده ذیل پرچم اصلی‌ترین نامزد‌ شکست‌ خورده، خود یا نظام سیاسی را در سراشیب نیستی و مرگ می‌دیدند که به هر ابزاری دست یازیدند تا نتیجه انتخابات را دگرگون سازند. این تلاش (پیروزی در انتخابات) هر چه تا پیش از آن قابل توجیه بود، بعد از آن توطئه می‌نمود و طراحی برای اغتشاش. از همین‌رو در فواصلی: هفت روزه (تا خروج خیابانی 30 خرداد، یادآور آشوب سال 60 منافقین) و پس از آن تا وقایع 13 آبان و مجددا تا راه‌پیمایی عظیم 22 بهمن، فرصت‌هایی پیش‌ْ نهاده شد تا برادران سابق، از راهِ اشتباه بازگشته و در کشتی نظام جای خود را بازیابند. فرصت‌هایی که از دست رفت و جریانی ماند، با درهای بسته‌شده و بارهایی از کشتی پیاده‌شده. اما این حکمْ کلی و فراگیر نبود و هنوز بودند افرادی که تلاش داشتند تا در میانه عرشه، برای خود جای پایی باز کنند. همان‌ها که می‌دانستند در انتخابات شکست‌ خورده‌اند و حتی (در مواجهه با یک نارفیقی) مجبور به انصراف از نامزدی‌ شده‌ بودند و حالا باید بارکش مسوولیتی می‌شدند که خود را در آن مقصر نمی‌دانستند. تقصیرهایی نظیر دعوت به راه‌پیمایی 30 خرداد، صدور بیانیه لغو راه‌پیمایی در ساعت 14 ظهر و تحریک بیش‌تر مخاطبان، درخواست برگزاری رفراندوم برای سنجش میزان اعتماد به نظام، طرح نظارت فراملی بر انتخابات و …  

سوم. جلسات مکرر دوم‌خردادی‌ها برای به نظم درآوردن آرایش سیاسی‌شان در انتخابات پیش‌رو و نفی تقریبا قطعیِ گزینه تحریم انتخابات، نشانه‌ای است ناپیدا از آن نگرانی؛ نگرانیِ مبدل‌شدن به نهضت آزادی دوم. اتفاقی که حتما ورود چهره‌های متعدد متعلق به اردوگاه اصلاحات در انتخابات اخیر، کفِ تلاشی برای خروج از آن خواهد بود، اما واقعیت آن است که تا هزینهِ بازگشت پرداخت نشود، چندان تغییری در صدر جدول ایجاد نخواهد شد، چرا که حداقلِ رای‌دادنْ هم از سوی افراطی‌ها برتابیده نمی‌شود و هم اخراجی‌ها و برای آنان که منتظر چراغ سبزی برای ورود به صحنه هستند، (از سوی این جریانات) بسیار گران‌ تمام خواهد شد. این‌که به‌گونه‌ای روشن و آشکار، از مسیر براندازانه پیش‌گرفته‌شده در حوادث بعد از انتخابات تبری جسته شود، خواسته‌ای نامعقول نیست، به‌ویژه برای آنانی‌که سودای ریاست‌جمهوری را در سر می‌پرورانند. دست‌یازدیدن به ادبیاتی چندپهلو، غیرشفاف و مبهم در قبال جریانات معارض و مرزبندی‌نکردن با آن‌ها، پایین‌ترین التزام به شرایط حضور در رقابت سیاسی است. جریانی که هنوز نیامده و اذن دخول نیافته، از انتخابات آزاد و مطابق معیارهای جهانی سخن می‌گوید، سخن‌گویی رسمی و محوری آن‌را عناصر مساله‌دار و هیجان‌زده در داخل و خارج بر عهده دارند، خط‌مشی خود را با میزان فشارِ غرب (بر محور برنامه هسته‌ای بر کشور) تنظیم می‌کند و خودش را برگ برنده‌ای برای روزهای سخت‌تر از سخت می‌داند، حتما می‌بایست برج‌عاج‌نشینی را رها کند، تا چشم‌اندازهای تازه‌ای پیش رویش گشوده شود؛ برج‌عاج توهم محبوبیت و بی‌نیازی از تبلیغات و نقطه وفاق‌بودن و محور وحدت ملی. جریانی که هشت‌ساله‌ صدارتش و هر 9 روز، یک‌ بحران‌آفرینی، اگر چه اندکی فراموش‌شده، اما جایش در تاریخ باقی است.
اشتراک گذاری :
ارسال نظر