پروژه گام به گام بنیصدر چگونه لو رفت؟
کد خبر : ۸۸۱۰۸
در نظام جمهوری اسلامی خائن خیلی سریع رو میشود و البته طرد. افرادی که جلوی ولایت فقیه میایستند و میخواهند که حرفهای خودشان را به کرسی بنشانند و در برابر مشورتهای دیگران تنها خود و اطرافیانشان را میبینند جایگاه خائن را پیدا میکنند و محکوم به طرد از سوی ملت عزیز هستند.
افکار گروه سیاسی:محسن رفیقدوست كه اين روزها كتاب خاطراتش رونمايي شده است در يادداشتي به خصوصيات اخلاقي و رفتاري بني صدر و ذكر خاطراتي از وي پرداخته است.
وی در اين يادداشت می نويسد:
بنیصدر از اول با نقشه و طرح دیگران روی کار آمد توانست موج سواری کند و به اختلافات بدمد. بنیصدر آدم عاقلی نبود، با حمایتی که امام خمینی(ره) از رئیس جمهور میکرد او میتوانست انقلاب را به خوبی پیش ببرد و به مردم خدمت کند اما نه تنها این کار را نکرد بلکه به مردم خیانت کرد و آنان را در کوچه و خیابان به شهادت رساند.
ما که در سپاه بودیم به اجبار با او در ارتباط بودیم و باید تعامل میکردیم. او کارهایی میکرد که با عقل جور در نمیآمد. ما فردی را در دفترش پیدا کرده بودیم که برایمان خبرها را میآورد. در یکی از خبرهایی که برایمان آورد درباره نشستی بود که با سلامتیان و جعفری داشتند. موضوع جلسه این بود که چگونه قداست امام را در برابر مردم بشکنیم!
یعنی شما رذالت را در این موضوع میتوانید ببینید. آنها بعد از چند ساعت جلسه به این نتیجه میرسند که اول باید حساب آقا(آیت الله خامنهای)، شهید بهشتی و آقای هاشمی را برسند و بعد درباره امام اقدام کنند. آنهای نتیجه گرفته بودند که ستونی در روزنامه انقلاب اسلامی باز کنند و علیه این بزرگواران مطلب منتشر کنند.
بنیصدر و همکیشانش آنقدر شعور نداشتند که کاریزمای امام را تشخیص بدهند. آنها قدرت خدایی امام راحل را نمیدیدند، قدرتی که امپراطوری غرب و شرق در برابرش زانو زدند. بنیصدر اگر عقلش میرسید و آدم هوشیاری بود این کار را نمیکرد. او اصرار داشت که من را از سپاه بیرون کند.
او اصرار داشت که با من ملاقات داشته باشد. من او را آدمی جاهطلب دیدم، حتی همه چیز برای خود میدید و برای خودش کار میکرد در حالی که امام توصیه میکردند به کار کردن برای خدا.
امام که فرمودند حصر آبادان شکسته شود شهید کلاهدوز زنگ زد و گفت که اگر هزار تفنگ به من بدهی این کار را میکنم. رفتم پیش بنیصدر و گفتم که اسلحه بده، گفت برو از اربابانت بگیر، از بهشتی، هاشمی و خامنهای!
خلاصه در اولین ملاقاتی که داشتیم از من پرسید از کجا آمدهای؟ گفتم از زندان، قبل انقلاب زندان بودم. او مصداق بارز کیش شخصیت بود. آدمی خودخواه، خود پسند و کم عقل. نتوانست خودش را به سطح ریاست جمهوری بکشاند بالا.
روزهای اول انقلاب بنیصدر از شهید بهشتی میپرسد رفیقدوست کیه؟! میخواهم که ببینمش. شهید بهشتی بعدا به من گفت که با او یک ملاقات داشته باش. رفتم به آدرسی که بهم داده بود، در خیابان عباس آباد وقت. زنگ زدم دیدم یک خانم بیحجاب با سینه لخت در را باز کرد، فکر کردم اشتباه آمدهام، عذرخواهی کردم و رفتم. آدرس را نگاه کردم دیدم خانه همینجاست، دوباره زنگ زدم، همان خانم دوباره در را باز کرد، گفت شما آقای رفیقدوست هستید؟ گفتم: بله، گفت آقای بنیصدر منتظر شماست. من را راهنمایی کرد به سمت داخل منزل.
وقتی داخل خانه شدم آن خانم هم نشست، به بنیصدر گفتم من با شما ملاقات دارم بنابراین تنها باشیم که بالاخره آن خانم بیحجاب رفت. من همانجا خیلی متاسف شدم از این همه بیحیایی.
مشکل اصلی بنیصدر این بود که امام را نمیشناخت. جریانی که او را روی کار آورده بود قائل به ولایت فقیه نبودند.
به عقیده من امام دارای ولایت تکوینی بودند، امام همه چیز را میدید اما بنیصدر خودبزرگبین بود و به قعر جهنم رفت.
به نظر من در نظام جمهوری اسلامی خائن خیلی سریع رو میشود و البته طرد. افرادی که جلوی ولایت فقیه میایستند و میخواهند که حرفهای خودشان را به کرسی بنشانند و در برابر مشورتهای دیگران تنها خود و اطرافیانشان را میبینند جایگاه خائن را پیدا میکنند و محکوم به طرد از سوی ملت عزیز هستند.
بنیصدر و امثالهم همینگونه بودند. او طرد شد چون خودخواه و خود بزرگبین بود.
ارسال نظر