پايان « بگم بگم » شروع پروژه « بگو بگو »
کد خبر : ۹۱۳۶۶
محمدعلي وکيلي
محمود احمدي نژاد با ورودش به ساحت سياست رسمي در ايران، فرهنگ خاصي را به همراه آورد. بي شک با پايان دوره رياست جمهوري اش تا سالها، آثار اين فرهنگ باقي خواهد ماند و به عنوان مهمترين ارثيه اش ياد آوري خواهد شد. آنچه او با خود آورد آنقدر اختصاصي بودند که نقش نماد ايفا کردند. از محتواي کشکول احمدي نژاد، هيچ کدام به اندازه پروژه « بگم بگم» سر و صدا به پا نکرد.
در تاريخ جمهوري اسلامي، در مقاطع مختلف، مسئولان درمسايل پيش آمده، گاهي از تعبير « هزار حرف نگفته » و « حرفهاي ناگفته بسيار » استفاده ميکردند اما اصطلاح « بگم بگم » با احمدي نژاد رونمايي شد. پرده اول آن در 13 خرداد 88 در مناظره معروف و در برنامه زنده تلويزيوني جلوي ديد ميليونها ايراني رونمايي شد. در آن شب، مردم براي اولين بار با اصطلاح « بگم بگم » روبرو شدند.
از فرداي آنروز، تحليل و تفسيرها پيرامونش رواج يافت بسياري نپسنديدند و آنرا غير اخلاقي و خلاف آموزههاي ديني قلمداد کردند اما شور انتخابات و حال و هواي رقابت و شيدايي و دلدادگي اصولگرايان، مانع ارزيابي اخلاقي آن اقدام گرديد.اما اصطلاح راه خود را به کوه و برزن، کودک و بزرگ، زن و مرد باز کرد، تکيه کلام جوانان شد و در بزنگاهها مورد استفاده جوک سازان و طنازان قرار گرفت. « بگم بگم » به يک شگرد در ادبيات سياسي و ادبيات رقابتها تبديل گرديد. کاربردش در انتخابات مجلس نهم رايج شد اما هيچکس به اندازه معمار و مبتکر آن يعني خود دکتر احمدي نژاد، قدرت استفاده از آن را نداشت.
جامعه گرفتار تب « بگم بگم » گرديد. احمدي نژاد در هر محفل و مجلس که حضور پيدا ميکرد با تقاضاي هواداراني که خواهان « بگو بگو » بودند، روبرو ميشد او هم با فيگورهاي انحصاري خود، آنان را به صبر دعوت ميکرد و البته اميد به گفتن را دو چندان مينمود. در هر مصاحبه مطبوعاتي و تلويزيوني که حاضر ميشد، تمام چشمها و گوشها متمرکز وآماده شنيدن « بگم بگم » ميشدند. اما او هيچگاه چيز مهمي از انبان نگفتهها در نياورد تا اينکه طرح استيضاح وزير کار او را به مجلس آورد و همچون هميشه با شل و سفت کردن و مقدمه چينيهاي خاص خود و اينکه عده اي ميگويند نگو اما من ميخواهم بگويم و در نهايت با اصرار لاريجاني رئيس مجلس، فرصت را مفتنم ديد و پرده اي ديگر از پروژه « بگم بگم » را به اجراء گذاشت. اين سکانس، توفاني به پا کرد. واکنش تند رئيس و نمايندگان را به همراه داشت اما از لحظه اي که تهديدش به « بگم بگم » با واکنش لاريجاني به « بگو بگو » روبرو شد، گويا عمر شگردش به پايان رسيد و « بگو بگو » شجاعت هماوردي با « بگم بگم»را يافت به عبارتي آن روز گر چه، روز خوبي براي نظام و اخلاق نبود ولي نتيجه خوبي به همراه آورد. نتيجه اي که به احتمال زياد از اين بعد، برکات زيادي خواهد داشت.
تا آن روز همه ناراحت فرهنگ « بگم بگم » بودند و آن را غير اخلاقي نام ميگذاشتند. بسياري هم آرزو داشتند که « بگم بگم » به « بگو بگو » تغيير نمايد. « بگم بگم » افشاگري يکطرفه است اگر به شگرد اهالي قدرت تبديل شود، کاربرد غير اخلاقي پيدا ميکند در جايي استفاده ميشود که رقيب امکان دفاع ندارد. اما اگر به فصل شفافيت برسيم و ديوار سياست شيشه اي شود و زندگيها و عملکرد ها، قابل دفاع گردد، آنگاه سياستمداران بجاي استفاده از « بگم بگم » بايد به استقبال « بگو بگو » بروند. به تعبير عوام”طلا که پاکست چه حاجت به خاک است". اگر در سياست به جايي رسيديم که سياستمداران و مسئولان سر بالا گيرند و ادعا کنند که هر کس هر چه عليه آنها دارند رو کنند و جايزه بگيرند و ميدان را براي مطبوعات کنجکاو و پرسشگر، باز نمايند و امنيت خبرنگاران در سرک کشيدن به اندروني حوزه مديريشان را تضمين کنند، در اين صورت کشور به نقطه اي ممتاز دست يافته است.
چندروز پيش تيتر يک روزنامهها در نقل جمله آقاي قاليباف که گفته بود دوره « بگم بگم » پايان يافته است نظرها را به خود جلب کرد. ايشان در همين سخنراني گفته بود هر کس هر سندي عليه وي دارند ارايه نمايند. اين جمله را به فال نيک ميگيريم و اميدواريم که ديگر از « بگم بگم » نشنويم و بيشتر «بگو بگو » بشنويم.بيائيم پرونده« بگم بگم » را ببنديم و باب « بگو بگو » را باز نمائيم.
ارسال نظر