از سود خود ببخشید
کد خبر : ۹۱۴۴۵
- شاهین یاسمی
- از بیل گیتس پرسیدند: «از تو ثروتمندتر هم هست؟» گفت: «بله، فقط یک نفر.» پرسیدند: «چه کسی؟» پاسخ داد: «سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشههای خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت میاندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمانم به نشریهها و روزنامهها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم آمد، دست در جیبم کردم که روزنامه را بخرم ولی دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشوم که دیدم یک پسربچه سیاهپوست روزنامهفروش وقتی این نگاه پرتوجه مرا دید، گفت: این روزنامه مال خودت، بخشیدمش، بردار برای خودت. گفتم: آخر من پول خرد ندارم! گفت: برای خودت! بخشیدمش!سه ماه بعد بر حسب تصادف دوباره داخل همان فرودگاه و همان سالن، پرواز داشتم. دوباره چشمم به یک مجله خورد و دستم را در جیبم فرو بردم که دوباره متوجه شدم پول خرد ندارم. باز همان پسربچه به من گفت: این مجله را بردار برای خودت. گفتم: پسرجان! چند وقت پیش هم همین جا یک روزنامه به من بخشیدی؛ تو هرکسی را اینجا میبینی همین کار را میکنی به او میبخشی؟! پسر گفت: آری، من دلم میخواهد ببخشم؛ از سود خودم میبخشم.» بیل گیتس میگوید: «به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر در ذهن من نقش بست که با خود غرق در فکر شدم که این پسر بر مبنای چه احساسی این را میگوید؟! بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد را پیدا کنم تا جبران گذشته را بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه چه کسی روزنامه میفروخته است...!یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاهپوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتر است. او را به دفتر کارم دعوت کردند. از او پرسیدم: مرا میشناسی؟ گفت: بله! جنابعالی همان آقای بیل گیتس معروف هستید که دنیا شما را میشناسد. گفتم: سالها قبل زمانی که تو پسربچه بودی و روزنامه میفروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟ گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود. گفتم: حالا میدانی چه کارت دارم؟ میخواهم آن محبتی که به من کردی را جبران کنم. جوان پرسید: چطوری؟ گفتم: هر چیزی که بخواهی به تو میدهم. (خود بیلگیتس میگوید این جوان وقتی صحبت میکرد مرتب میخندید) جوان سیاهپوست گفت: هر چه بخواهم به من میدهی؟ گفتم: هر چه که بخواهی! آن جوان دوباره پرسید: واقعا هر چه بخواهم؟ بیل گیتس گفت: بله، هر چه بخواهی به تو میدهم، من به 50 کشور افریقایی وام دادهام، به اندازه تمام آنها به تو میبخشم. جوان گفت: آقای بیل گیتس! شما نمیتوانید جبران کنید! گفتم: یعنی چه؟ نمیتوانم یا نمیخواهم؟ گفت: میخواهی اما نمیتوانی جبران کنی. پرسیدم: چرا نمیتوانم جبران کنم؟ جوان سیاهپوست گفت: فرق من و شما در این است که من در اوج نداشتنم به شما بخشیدم ولی شما در اوج داشتنت میخواهی به من ببخشی و این چیزی را جبران نمیکند؛ اصلا جبران نمیکند. با این کار نمیتوانید آرام شوید. تازه لطف شما از سر من زیاد هم هست!» بیل گیتس میگوید: «همواره احساس میکنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان سیاهپوست.»
ارسال نظر