میهمانیهای بیدعوت جوانان
کد خبر : ۹۴۸۹۶
در زبان پهلوی میهمان معنی باشکوهی دارد. «مه» یعنی بزرگ و «مان» یعنی خانه، از این رو است که میزبان، مه خانه خود را خود انتخاب میکند. از این رو دعوت در آداب و معاشرت و روابط اجتماعی ما دارای تعریف و نشانگر گزینشی از جانب میزبان است. برای ما ایرانیان که مبادی آداب و رسوم هستیم، یکدست بودن میهمان، مناسب بودن زمان و مکان و پذیرایی تا همین اواخر از اهمیت خاصی برخوردار بود. میهمانی با دعوت شکل میگرفت و حتی اگر نام کودکان در دعوت آشکارا ذکر نمیشد از تحمیل آنها به صاحبخانه خودداری میشد، حق انتخاب میزبان در دعوت افراد مورد نظر، خود به رسمیت شناخته میشد و میهمان، میزبان را میشناخت و میزبان، میهمان را.
اما در سالهای اخیر میهمانیهایی به نام «دور همی» در بین جوانان رواج پیدا کرده است که گویا نیاز به دعوت از طرف صاحبخانه نیست، اصلا صاحبخانه کیست؟ خانهای باشد کافی است!
نیازی به صاحبخانه نیست، نه کوبهای برای کوفتن و رخصت خواستن است و نه دری برای پشت سر بستن و رفتن. کافی است مناسبتی مثل پاس کردن یک واحد دانشگاهی، به هم خوردن یا شکل گرفتن یک رابطه جدید یا حتی خرید یک کفش نو باشد تا بهانهای برای گردهم آمدن عدهای شود که فقط دو، سه نفر اول همدیگر و صاحبخانه را میشناسند و بقیه توسط رد و بدل شدن آدرس منزل مذکور، بدون هیچ شناختی از موقعیت، فوج فوج از راه میرسند. نه درودی و نه بدرودی، چون کسی به استقبال میهمان نمیآید و کسی نامی نمیپرسد. کسی هم بدرقه نمیکند. پیام این است، بیایید در دیزی باز است.
در چنین گردهماییهاست که بذر آسیبها کاشته میشود و به سرعت رشد میکند. حاصلش هم جز ویرانی و سرگردانی نیست. کسی را یارای درو کردن نیست. اینجاست که کسی هراسی از شناخته شدن ندارد. دغدغه مهار خود ندارد. هرکسی میتواند از جیب خود ناشناختههایی برای تجربه ناشناسهای مجلس بیرون آورد، چه غم از عواقب این تجربهها. در این مجالس کنترل بزرگتر یا نیست یا بسیار کمرنگ است. والدین کمکم باورشان میشود که چنین افراطهایی حق مسلم جوانان است و برای اینکه برچسب عقبمانده به پیشانیشان نخورد، خانه را ترک میکنند یا از سماجتها و جدالهای پایانناپذیر فرزندان خود به ستوه آمده و میدان را خالی میگذارند.
خانه، این مکان امن که دروازههایش را فقط روی دوست و آشنا و امین میگشودیم، زیر پای افرادی با هر سطح و فرهنگ، قصد و نیت سالم و ناسالم به لرزه درمیآید. بعد هرکس به سویی میرود، نه حرمتی برای خانه و نه منزلتی برای صاحبخانه، نه حریمی برای قرق کردن آشنا از دست بیگانه میماند.
بهراستی چرا چنین بیحد و مرز شدیم، چرا روابط جوانان ما بیتعریف و بدون حفظ شأن منزلت شده است؟ اصول اولیه روابط بین فردی و روابط اجتماعی کجاست؟ در کتابهای کدام کلاس باید آموزش داده میشد؟ به جای درس زندگی چه درسهایی در کتابها گنجاندهایم که نتیجهاش چنین پسرفت تاسفآوری است. جوانان خانه را با کدام مکان جابهجا کردهاند؟ کارکرد خانه و خانواده چیست؟ این رفتارهای جبرانی اغراقشده را، این انرژی عظیم توانگر را چگونه باید از میان دود و دمهای شبانه ارزان بیرون کشید؟ چرا جوانانی که باید در اوج نشاط و سرزندگی طبیعی خود باشند، جز با پناه بردن به غلغلهای قلیان و دود و تجربههای فاجعهبار، نمیتوانند بگویند خوش گذشت جایتان خالی بود.
* روانشناس
ارسال نظر