"ائتلاف" بیفایده و ناممکن
کد خبر : ۹۸۵۴۵
عباس عبدی در روزنامه شرق نوشت:
با پایان یافتن انتخابات باید درباره آن نوشت، ولی نوشتن درباره این رویداد بسیار مهم را به روز بعد و پس از منتشر شدن همه نتایج و ابعادش موکول میکنم، ولی از آنجا که مساله ضرورت ائتلاف نامزدهای اصولگرا در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه در سطح وسیعی مطرح شد و امکان پرداختن به این موضوع فراهم نبود، بد نیست که در اینجا به این سوال پاسخ داد که آیا ائتلاف میان نامزدهای اصولگرا عملی بود یا خیر؟ و چرا نشد؟ و آیا اگر چنین اتفاقی رخ میداد دردی را برای آنان درمان میکرد یا خیر؟
اولین نکته این است که چرا یک جناح سیاسی نهچندان گسترده باید پنجنفر نامزد در انتخابات داشته باشد؟ آیا این معقول است؟ این وضع از آنجا ناشی میشود که اصولگرایان میخواستند در غیبت و ردصلاحیت نامزدهای اصلی سایر نیروها، چند نفر را بفرستند تا هرکدام از زاویهای خاص وارد انتخابات و طرح خواستههای مردم شوند و رای آنها را به خود جلب کنند تا بتوانند رای بهدستآمده را بهعنوان رای اصولگرایی دانسته و خود را دارای پایگاه اجتماعی گسترده معرفی کنند. ولی این سیاست وقتی کارآمد است که اصلاحطلبان نتوانند یک نامزد را برای معرفی پیدا کنند. در نتیجه هنگامی که اصلاحطلبان موفق به اجماع نظر شوند، تمامی این برنامه با شکست مواجه میشود.
در انتخابات اخیر تنها نامزدی که میتوانست معرف اصولگرایی باشد آقای جلیلی بود و سایر نامزدها میکوشیدند که از روزنهای غیراصولگرایانه و مرتبط با اصلاحطلبی وارد انتخابات شوند. ولی هنگامی که اصلاحطلبان توانستند از نامزد معینی حمایت کنند، تمامی این روزنهها به سرعت بسته شد و جریان اصلاحطلبی، طی کمتر از سه روز فضای انتخابات را به کلی تغییر داد زیرا جریان اصولگرایی در زمینههای موردنظر اصلاحطلبان فاقد ریشه و عمق کافی بود.
به همین دلیل میتوان گفت که ائتلاف اصولگرایان هیچ کمکی به رایآوری آنان نمیکرد و کنار رفتن هرکدام از آنها موجب تقویت آرای نفرات دیگرشان نمیشد، زیرا مردم از زاویه اصولگرایی به آنان رای نداده بودند که با کنار رفتن یکی، رای دیگری زیاد شود.
ائتلاف آنان فقط این حسن را داشت که نشان دهند اصولگرایان نیز از وحدت سیاسی و تصمیمگیری متمرکز برخوردارند ولی این کار هم انجام نشد، زیرا فاقد چنین تواناییای برای اخذ تصمیم هستند.
ضمن آنکه هر کدام از آنها فریب نظرسنجیهای دوستانشان را خوردهاند و هر یک فکر کردند که قادرند به مرحله دوم بروند، در نتیجه هیچ دلیلی برای کنار رفتن نداشتند. کمترین حمایت تشکیلاتی از آقای قالیباف بود که بیشترین رای را در میان آنان داشت و بیشترین حمایت از آقای جلیلی بود که کمترین رای را داشت.
اگر ائتلاف بهنفع آقای جلیلی میشد، خلاف منطق رایآوری میشد و بیشتر آرای آقای قالیباف و آقای ولایتی به سمت آقای روحانی میآمد و اگر بهنفع آقای قالیباف ائتلاف میشد، منطق اصولگرایی مخدوش میشد که چگونه نیروی اصلح خود را قربانی رایآوری کردهاند. این وضع محصول حضور موثر اصلاحطلبان است.
از پیش هم روشن بود که تعیینکننده نهایی وضعیت این انتخابات اصلاحطلبان هستند، زیرا اصلاحطلبان متکی بر رانتهای سیاسی و اقتصادی نیستند، بلکه متکی بر افکار عمومی و خواست نخبگان و مردم رفتار میکنند و نهتنها از رانت بیبهره هستند که بسیار هم در محدودیت قرار دارند و صندوق رای با این نیروها همراهی و همدلی بیشتری دارد. مشکل اصلی اصولگرایان این نیست که نتوانستند ائتلاف کنند، چراکه حتی بخشی از آنان از جمله آقای ناطق نوری و نزدیکان ایشان هم از آقای روحانی حمایت کردند.
مشکل اصلی اصولگرایان حاکم این است که بهجای ارتباط داشتن با جامعه و افکار عمومی، خود را متکی به رانتهای سیاسی و اقتصادی کردند و اینگونه رانتها در ابتدا موجب خوشحالی و قدرتمندی میشود، ولی در بلندمدت زوال یک نیروی سیاسی را فراهم میکند بهنحوی که نهتنها قادر به ائتلاف نمیشوند، بلکه ائتلاف هم گرهای را از کار فروبسته آنان نمیگشاید.
این انتخابات میتواند نقطهعطفی برای این جریان باشد تا بند ناف خود را از رانتهای سیاسی و اقتصادی و... بِبُرد و از درون جامعه تغذیه کند تا بتواند به رشد و شکوفایی خود برسد.
ارسال نظر