سه‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۷:۱۹

پایه‌های چهارگانه برد روحانی

کد خبر : ۹۸۸۵۸
مجتبی لشکربلوکی ‌*

کشور در شوک به‌سر می‌برد.
فرقی نمی‌کند! هم اصلاح‌طلبان هم اصولگرایان. هم ابراهیم یزدی و هم مصباح یزدی. هم اعضای ستاد نامزدها و هم تحریمی‌ها! واقعا سوال همه این است که چگونه روحانی به مقام ریاست‌جمهوری رسید؟ در حالی که همه خود را برای مرحله دوم آماده می‌کردند. حتی صداوسیما سازوکار مناظره‌های دور دوم را نیز تدارک دیده بود. در حالی که فهرست اعضای هیات دولت بعضی از نامزدها در فضای مجازی منتشر شده بود، به ناگاه ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد. 
اما به راستی چرا روحانی برنده انتخابات شد؟ 
خاتمی اگر رییس‌جمهور شد، مظلوم بود، خنده‌رو بود، دوست‌داشتنی بود و سید. 
هاشمی اگر رییس‌جمهور شد، اقتدار و اعتبار بسیار بالایی در جامعه داشت و همه او را می‌شناختند. 
قالیباف اگر رییس‌جمهور می‌شد، می‌شد گفت که عملگرایی‌اش او را رییس‌جمهور کرده است. وی کارهایی می‌کرد که توی چشم بود. 
ولایتی پشتوانه 16‌سال وزارت داشت. 
رضایی، به اعتراف دوست و دشمن کامل‌ترین برنامه‌ها را داشت و از همه نامزدها باسابقه‌تر بود و رییس‌جمهور‌شدنش یک توجیه منطقی داشت. 
و روحانی نه مظلومیت و سیادت خاتمی را داشت، نه اعتبار هاشمی را، نه سابقه ولایتی، نه برنامه رضایی و نه عملگرایی تکنوکرات‌منشانه قالیباف را. 
اما روحانی چگونه رییس‌جمهور شد؟ این سوال حتی سوال مردمی بود که حتی به وی رای داده‌اند. در صف رای‌دادن که ایستاده بودم، کسی که می‌خواست به روحانی رای دهد می‌گفت من تا یک ماه پیش وی را نمی‌شناختم و اکنون می‌خواهم به او رای بدهم. او می‌گفت روحانی در این چندین‌سال کجا بوده است؟ شنیده‌ام که وی دبیر شورای‌عالی امنیت ملی بوده است و سوال او این بود که اصلا این شورا کجاست؟ 
4 پایه موفقیت روحانی
به گمان من برد روحانی چهار‌پایه داشت و چهار نفر روحانی را رییس‌جمهور کردند. 
عامل اول: انصراف عارف
تا پیش از انصراف عارف، هیچ امیدی به برد وجود نداشت. مجموع رای اصلاح‌طلبان و اعتدال‌خواهان 20درصد بود. اما همه‌چیز بعد از آن تغییر کرد. کافی است به کامنت‌هایی که در سایت‌ها در قبال خبر عارف آمده است مراجعه کنید. مردم و اصلاح‌طلبان به این جمع‌بندی رسیدند که می‌شود با یک نامزد حضوری آبرومندانه در انتخابات داشت. کسی به برنده‌شدن اطمینان قطعی نداشت، اما حضور با یک نامزد حتی اگر به شکست منجر شود، حضوری قدرتمندانه خواهد بود و یک اقلیت قوی شکل خواهد گرفت. انصراف عارف، تمام سرمایه وی را پشت روحانی قرار داد. 
عامل دوم: حمایت هم‌زمان خاتمی و هاشمی
مظلومیت خاتمی در این چهار سال و رد‌صلاحیت هاشمی، باعث ناامیدی شده بود و البته تجمیع یک انرژی در بدنه جامعه. این انرژی جمع شد و البته تخلیه نشد. بعد از انصراف عارف، حمایت پیاپی و هم‌زمان دو رهبر معنوی اصلاحات از روحانی حمایت کردند. این حمایت همزمان، جامعه را به این جمع‌بندی رساند که می‌توان به کسی اعتماد کرد که تا به حال آن را نمی‌شناختند و در‌ضمن به کسی رای می‌دهند که همه افراد خاتمی و هاشمی را قبول دارند. این‌بار مردم احساسی رای ندادند، بلکه کاملا عقلایی رای دادند، به عقل خود و به عقل جمعی اعتماد کردند. 
عامل سوم: جلیلی‌ 
ممکن است این دلیل برای شما عجیب باشد. اما برای هر اتحاد باید دشمن مشترکی باشد. البته من نمی‌خواهم جناب آقای دکتر جلیلی را در مقام دشمن بنشانم. منظورم این است که جلیلی حرف‌هایی می‌زد که کاملا متفاوت با رویکرد روحانی و اندیشه‌هایش بود. روحانی نشان داده بود که کشور باید راه تعامل را برگزیند. بعضی از مردمی که به روحانی رای دادند در اصل به خاطر رای‌نیاوردن جلیلی آمده بودند. مردم به تعامل با جهان رای دادند و با برخورد و تضاد با جهان نه گفتند. این مردم نیز استقلال را ارزش می‌دانستند، اما آن را تنها ارزش نمی‌دانستند، در کنار استقلال، آزادی، پیشرفت نیز برای آنان مهم بود. از نظر مردم پرونده هسته‌ای مهم بود، اما نه مهم‌تر از امنیت و تمامیت ارضی کشور. 
عامل چهارم: عملکرد جریان اصولگرای حاکم
هیچ ناظر منصفی نمی‌تواند انکار کند که تمام مناصب در این چندسال در اختیار اصولگرایان قرار گرفته بود: صداوسیما، قوه‌قضاییه، قوه‌مجریه، قوه‌مقننه، نیروهای نظامی و انتظامی، رسانه‌ها و شوراهای عالی و روحانی نشان داد که با عملکرد موجود زاویه دارد. در گفت‌وگوی ویژه به رسانه‌های ملی اعتراض کرد. رسانه ملی را رسانه میلی خواند، به حاکم‌شدن نگاه امنیتی در فرهنگ، سیاست و هنر انتقاد کرد. عملکرد و سیاست خارجی کشور را مشکل‌دار خواند. خود را یک حقوقدان معرفی کرد نه یک سرهنگ و این زمانی پررنگ‌تر می‌شد که مردم می‌دانستند او کسی بود که توسط همین اصولگرایان کنار گذاشته بود؛ بنابراین به عنوان مخالف وضعیت موجود خود را معرفی کرد. البته دیگر نامزدها نیز سعی کردند تا خود را منتقد نشان دهند، اما نتوانستند خود را از عملکرد و جریان حاکم جدا نگه دارند. 
کوتاه سخن آنکه؛ 
‌ روحانی نه از روی احساسات که از روی تعقل عمیق مردم انتخاب شد. 
‌ ‌ روحانی نه به خاطر آن‌که مردم شناخت عمیق از وی داشتند، بلکه به خاطر سرمایه اجتماعی خاتمی و هاشمی انتخاب شد. 
‌ ‌ بخشی از رای روحانی به خاطر ترس از تشدید تقابل با جهان بود. 
‌ ‌ روحانی به خاطر شکستن حاکمیت یکپارچه یک جریان رای آورد. 
‌ و همه این زنجیره یعنی حمایت پیاپی خاتمی، هاشمی، اصلاح‌طلبان و تحول‌خواهان که آن را زنجیره امید می‌نامم با انتخاب استراتژیک عارف شروع شد؛ جایی که عارف شجاعانه عقلانیت و اخلاق را با یک تصمیم معنا کرد. 
‌*دکتری مدیریت استراتژیک و استاد دانشگاه
اشتراک گذاری :
ارسال نظر