آیت الله مهدوی کنی، احمدی نژاد را خیر نمی دانست
حرف شما کاملا درست است ولی در انتخابات ریاست جمهوری ما با مساله کاندیداها روبرو هستیم. یعنی بعضی از اشخاص برجسته اصولگرا از کانال یک جریان جمعی وارد عرصه نمیشوند، بلکه خودشان رأسا تصمیم میگیرند و کاندیداتوری را اعلام میکنند. این رویکرد، کاملا بازی سیاسی را به هم میزند و نتیجهاش این میشود که ما هر تلاشی بخواهید بکنیم تا جمع شوند، امکان ندارد. این اتفاق در سال ۸۴، ۸۸ و ۹۲ رخ داد. در ۸۴ مجموعه جبهه پیروان خط امام و رهبری، روحانیت مبارز، جامعه مدرسین کاندیدایی داشتند ولی با توجه به ورود کاندیدای بیشتر در صحنه نتوانست به نتیجه برسد. حالا آن کاندیداها چه طور در صحنه آمدند؟ اینها اشخاصی بودند که به میدان آمدند و احیانا جریانی هم پشتشان نبود؛ مثل آقای احمدینژاد.
احمدینژاد اصلا دعوت جبهه پیروان خط امام و رهبری را برای حضور در جمعی از کاندیداها نپذیرفت و راه خودش را رفت. با این حال جامعه روحانیت در مرحله دوم به این جمعبندی نرسید که از او یا دیگری حمایت کند.
از طرفی آقای رفسنجانی از بنیانگذاران جامعه روحانیت بود و از طرفی رقیب او آقای احمدینژاد. ما از رقیب نمیخواستیم حمایت کنیم، از خودش هم نمیخواستیم حمایت کنیم زیرا اصلا ایشان کاندیدای اصولگرایان نبود. جامعه روحانیت ترجیح داد سکوت کند و اعلام کردیم موضع ما عدم اعلام موضع است.
سال ۸۸ هم که آقای احمدینژاد به عنوان کاندیدای جریان اصولگرا به میدان نیامد به عنوان شخص خودش آمد.
برای بار دوم هم این طور نبود که او کاندیدای جریان اصولگرا باشد بلکه اقدام شخصی و فردی بود که به میدان آمد. البته ما یقین داشتیم بخش مهمی از آرا را بدست خواهد آورد. یک دوره ریاست جمهوری را پشت سر داشت و دور دوم هم به طور طبیعی به همان فرد داده مى شد. میدانستیم رقبای دیگر از جریان اصولگرا نمیتوانند در مقابل او قد علم کنند ونمى خواستیم به رقیب او راى بدهیم .
در سال 92 هم یک باره مواجه شدیم با یک ائتلاف 3 نفره که خودشان را کانیدا اعلام کردند و ما را در مقابل عمل انجام شده قرار دادند.
قبلا از آیت الله مهدوی هم نظر نگرفتند. بلکه بعد از اعلام ائتلاف سراغ ایشان آمدند که ما ائتلاف کرده ایم و متعهد شده ایم از این 3 نفر به یک نفر برسیم. نهایتا هم که آیت الله مهدوی اینها را خواستند و گفتند به تعهدتان عمل کنید ولی این 3 نفر عنوان کردند که ما تا آخر انتخابات بر سر موضع خودمان خواهیم بود.
در واقع باید گفت به عهد خودشان عمل نکردند. این کار، جریان اصولگرا را در مقابل یک عمل انجام شده از سوی شخصیت های سیاسی خودش قرار داد؛ درواقع ورود اینها به میدان، بدون اینکه در یک ساز و کار تشکیلاتی دنبال شود، مجموعه را با حیرت و سردرگمی روبرو کرد و نتیجه این شد که جامعه روحانیت هم در آنجا از هیچکدام از کاندیداها به طور رسمی حمایت نکرد.
مشی اعتدالی بیشتر در اصولگرایان قابل ردیابی است نه اصلاح طلبان. اصلاح طلبان اکثراً افراطی بودن خودشان را در انتخابات 88 نشان دادند.
اگرچه از کاندیداهای اصولگرا به نفع روحانی کنار نرفتند ولی از شخصیت های اصولگرا به حمایت از آقای روحانی آمدند. یک نمونه، حمایت آقای ناطق است. آقای ناطق از شخصیت های برجسته اصولگراست. خود آقای روحانی هم یک اصولگرا است. ایشان عضو اصولگرایان است.عدم شرکتش همه به معنای این نبود که مجموعه را قبول ندارد. بعداً هم که با آقای روحانی صحبت شد، معلوم شد ایشان همچنان وفادار است.
تعبیری که آیت الله مهدوی کنی در انتخابات داشتند. ایشان شخصا در حمایت از آقای احمدی نژاد اعلام موضع کردند؛ حرفشان این بود که ما "خیرالموجودین" را انتخاب کردیم. یعنی اولا ایشان احمدی نژاد را خیر نمی دانست؛ در مقابلش هم میرحسین موسوی خیر نبود، بلکه . پس بین دوبد یکى را انتخاب کرد. این موضع نشان می دهد که ما اولا در مسأله سیاسی مثل انتخابات نمی توانیم کنار بکشیم و بگوییم ما موضع نداریم یا رأی نمی دهیم.
*خانه ملت