چهارشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۵:۱۵

بانمک‌ترین تاکسی ایرانی با 3600 تا لایک

کد خبر : ۱۴۸۱۹۱
وارد تاکسی «علیرضا قندی» که می‌شوم، فقط چند دقیقه طول می‌کشد که در و دیوار آن را برانداز کنم. سقف، داشبورد، جلوی آیینه، پشت شیشه و هر جایی که بشود، را پر کرده از عروسک‌های ریز و درشت.  از عکس‌العمل آدم‌هایی که از کنارمان رد می‌شوند، می‌توان فهمید بقیه هم مثل من از دیدن این تاکسی هیجانزده شده‌اند. چشم از عروسک‌ها که برداشتم نگاهم افتاد به مردی سی‌وچند ساله با عینک دودی و ژستی مردانه و همین باعث شد که باور نکنم همه این کارها را او انجام داده است و وقتی سر صحبت را با او باز می‌کنم، متوجه می‌شوم که این عروسک‌ها فقط برای تزیین تاکسی نیستند. آقای قندی با این عروسک‌ها زندگی می‌کند!
 


تاکسی عروسکی، کشتی نوح یا اتاق خواب بچه‌ها؟!

متولد سال ۵۸ است؛ اما خودش را دهه شصتی می‌داند. راننده شدنش را از بد روزگار می‌داند و «رفیق ناباب» را مقصر اصلی این داستان. از چگونگی‌اش که می‌پرسیم با خنده می‌گوید: «در خانواده ما فقط من دیپلمه هستم. پدر و مادر من هر دو مهندس هستند و کلا همه تحصیلکرده‌اند. البته اصلا نمی‌خواهم به راننده‌ها و همکاران خودم توهین کنم؛ اما از من انتظار می‌رفت که تحصیلات دانشگاهی داشته باشم. البته من هم در رشته مهندسی کشاورزی قبول شدم؛ اما متاسفانه ادامه تحصیل ندادم.»

وقتی به او می‌گویم که هنوز هم برای ادامه تحصیل دیر نشده می‌خندد و می‌گوید: «پس کی به اینا برسه؟! کی عروسک اضافه کنه؟ زندگی خرج داره!» از کودکی عاشق حیوانات بوده و اگر می‌توانست به عقب برگردد، حتما دامپزشک می‌شد. همین علاقه‌اش به حیوانات باعث شده که عروسک‌های آن‌ها را هم دوست داشته باشد. می‌گوید که اول در ماشینش  فقط یک عروسک از سگ، گوسفند و الاغ داشته و کم‌کم تعداد این حیوانات را زیاد کرده است. تاکسی عروسکی، کشتی نوح و اتاق خواب بچه‌ها عناوینی است که مسافران به تاکسی او داده‌اند و اتفاقا همین واکنش مثبت مسافران مهم‌ترین انگیزه او برای این کار بوده است. 
 


نسل ما عاشق عروسک است!

وقتی از او می‌پرسم که بچه‌هایی که وارد تاکسی می‌شوند، بهانه این عروسک‌ها را نمی‌گیرند، می‌خندد و می‌گوید سوال جالبی است؛ اما جواب خودش جالب‌تر است: «کودکان دهه شصت بیشتر به این عروسک‌ها علاقه دارند. من و هم‌نسلی‌هایم با دیدن این عرسک‌ها یاد کودکی‌های خود میفتیم. دورانی که شاید کلا یک عروسک داشتیم آن هم عروسکی که مادرهایمان درست می‌کردند. بچه‌ها نسبت به بزرگترهایشان چشم و دل سیرترند؛ چون آنقدر عروسک دارند که دیگر این‌ها خیلی برایشان جذابیتی ندارد.» از تمام دهه‌ها عروسک دارد. از پلنگ صورتی و قورقور و شیرشاه گرفته تا عروسک‌های دهه اخیر مثل اسکندر، رنگو، سالی‌وان و مینیوم.

از محبوب‌ترین عروسکش که سوال می‌کنم، جدی می‌گوید: «نه نمی‌گویم چون ممکن است بقیه بریزند سر آن یکی و او را کتک بزنند!» بلافاصله یاد داستان اسباب‌بازی‌ها می‌افتد و می‌خندد. بعد عروسک کوچکی را درست جلوی ماشین نشانم می‌دهد.

دلیلش را هم می‌گوید: «این عروسک را دوست دارم چون خیلی شبیه دخترم است.» و وقتی می‌گویم پس دخترتان را بیشتر دوست دارید، می‌گوید نه؛ اما می‌خندد و می‌گوید: «اگر نمی‌نویسید، بگویم.» آقای قندی یک دختر ۸ ساله و پسری یازده ساله هم دارد و بر خلاف گمان بعضی مسافرانش به خاطر نداشتن بچه، به عروسک‌ها علاقه‌مند نشده است.
 


ماشین‌ها در خیابان مرا اسکورت می‌کنند

«من و تاکسی‌ام سوژه مردم هستیم.» می‌گوید که در خیابان‌ همیشه مرکز توجه است. ماشین‌های زیادی بوده‌اند که برای دیدن ماشینش سبقت گرفته‌اند یا سرعتشان را با او تنظیم کرده‌اند تا بیشتر و بهتر بتوانند این خانه عروسکی متحرک را تماشا کنند: «یک بار که با خانواده در جاده بودیم و به سمت کاشان می‌رفتیم، هیچ ماشینی جلوتر از من حرکت نمی‌کرد! چون همه یا کنار من بودند یا پشت من بودند و منتظر بودند که به کنار ماشین من بیایند و داخل ماشین را نگاه کنند. سپس سبقت می‌گرفتند تا گروه بعدی و همین طور تا خود کاشان همه ماشین‌ها مرا اسکورت می‌کردند!» به غیر از مردم، راننده‌های دیگر و همکارانش هم او را دوست دارند. میان صحبتمان چند باری جلو می‌آمدند و می‌گفتند: «قندی ما کارش خیلی درسته!»

اشتراک گذاری :
نظرات کاربران
ارسال نظر
نظرات بینندگان
ناشناس
تراکتوری هم هست. ایول
ناشناس
بنظر كار جالبي نيست وميتونه خطر ساز بشه چون باعث حواس پرتي رانندگان ديگر ميشه
ناشناس
بجای خبرای بورسی نویسندهاتون همش توی شبکه های اجتماعی مسخره شون می چرخن هر چی به نظرشون یه کوچولو با مزه (که خیلی هم بی مزه مباشد)میذارن اصلآ خجالت نکشن خیلی زشته.