يکشنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۴ - ۱۵:۴۳

پیشنهاد نگرشی جدید در حوزه مددکاری اعتیاد

کد خبر : ۱۵۷۴۱۰
مرتضی کی منش در مطلبی با عنوان «اعتیاد نه، ابولا !» نوشت:

آیا اعتیاد یک بیماری است؟ 

آیا معتاد، مجرم است؟

پرسش هایی که بسیار شنیده ایم و پیرامون آنها بحث بسیار صورت گرفته است. می خواهم با تغییری اندک، این دو سوال را به گونه ای دیگر مطرح کنم:

آیا اعتیاد یک بیماریِ "مُسری" است؟

آیا با معتاد باید مانند یک مجرم رفتار کرد؟

در دنیایی که صفر و یک نیست، ترکیبی از مفاهیم و هر یک به درجه ای باید در هم آمیخته شوند تا بتوان پدیده ای اجتماعی را تا حدی توصیف کرد. در پایان نیز همواره عده ای با تمثیل ها و مقیاس های به کار گرفته شده، مخالفت می ورزند. اما اقتضای مسائلی که قطعیتِ ریاضی وار ندارند و در حوزه علوم انسانی قرار دارند، چُنین ترکیبهایی را ایجاب می کند. چنان که تشبیه اعتیاد به بیماری امری نامعقول به نظر می آید، اما تا زمانی که عبارتی بهتر و جایگزینی مناسب تر یافته نشود، بیمارانگاری، ظاهرا در جامعه ما از مُجرم انگاری معتادان مقبولیت و سندیت بیشتری یافته است. البته باید اذعان کرد این دو رویکرد نسبت به اعتیاد و مبتلایانش، هیچکدام بی ضرر نبوده اند و در مجموع شاید بتوان گفت ضررشان از نفعشان بسیار بیشتر بوده است.
بنابراین هدف این نوشته، پیشنهادِ جایگزین و تمثیلی مناسب برای نشان دادن آثارِ این معضل حاد اجتماعی است. جایگزینی که دیدگاه و به دنبال آن نحوه عمل ما را در حوزه مددکاری اعتیاد، تغییر دهد و ارتقا بخشد. 

اعتیاد را اگر مانند بیماریِ سختی چون سرطان در نظر بگیریم، اشتباهی بزرگ مرتکب شده ایم. ازیک سو، اعتیاد از سرطان بسیار وحشتناک‌تر و خانمان سوزتر است، اما تفاوت اصلی و ماهیتی این دو بیماری، در موضوع "سرایت پذیری" است:
 
سرطان یک بیماری مُسری نیست، اما اعتیاد مُسری است. البته سرطان از لحاظ علم پزشکی و اعتیاد از منظرِ اجتماعی و روانی. 

شما نمی توانید از یک فرد مبتلا به سرطان، سرطان بگیرید. اما وقتی در اطرافتان فردی معتاد وجود داشته باشد، در معرض انواع خطرها هستید. علاوه بر آلودگی های معمول هر معتاد که می تواند گریبان سلامتی خانواده و آشنایانش را بگیرد(ایدز، هپاتیت و... )، برخی از آثار زیستی، اجتماعی و رفتاریِ بیماری اعتیاد که می تواند به دنیای پیرامونش سرایت کند، به قرار زیر است:

- نسل سازی در بستر اعتیاد : نوزادانی که در بطن مادران معتاد پرورش می یابند، نخستین قربانیان بیماری اعتیادند. پس از آن، کودکانی که در فضای سرشار از دود و دمِ خانه و در معرض بدترین نوع بدآموزی، خواسته یا ناخواسته به نشئگی عادت می کنند و تمام ذرات تنشان، طعم درد خُماری را درک می کند.

- تغییر رفتار جنسی : ماده مخدری مثل شیشه را در نظر بگیرید. کودکان در کنار فرد مبتلا به بیماریِ مصرفِ شیشه، هر ساعت در معرض خطر تجاوز به عنف قرار دارند. پدرانی که گاه روزانه 4 ساعت به فرزند خود وحشیانه تعرض می کنند، در واقع در حال سرایت دادنِ آثار مصرف خود به محیط زندگی‌شان هستند.

- تغییرات بحرانیِ خُلق و خو : عدم مصرف مواد مخدر و به اصطلاح «خُماری»، معتاد را تا مرز جنون پیش می برد. تا آن حد که فرزند خود را پیش از طلوع آفتاب با شدیدترین شکل ضرب و شتم، از منزل بیرون می اندازد تا برای تأمین ماده مخدر مورد نیازش به تکدی در خیابان های شهر بپردازند.

- زیرپا گذاشتن نخستین واحد سازنده اجتماع : هیچ بیماری مثل اعتیاد، بنیاد خانواده را به یغما نمی برد. فردی که درگیر بیماریِ اعتیاد است، وقتی کار خود را از دست داد، وقتی تمام دارایی خود را فروخت و دود کرد، زن و فرزند خویش را به فحشا در برابر پول موادش وامی‌دارد.

- بزهکاریِ افسارگسیخته : زمانی که عرصه بر معتاد تنگ آید، فرزندانش را باندهای فاسد خریده باشند، همسرش ترکش کند، معتاد شود یا بمیرد، بیمار برای تأمین مواد مخدر مورد نیازش، به جیب‌بُری، دزدی، سرقت مسلحانه و چه بسا قتل رو می آورد.

برای تمام موارد یادشده، شواهد و مدارک مستند بسیاری وجود دارد که نهادهای مستقل فعال در حوزه اجتماعی و طبیعتا ارگان های مسئول از آنها به خوبی آگاهند. شاید یک هزارم این شواهد نیز در فضای اینترنت وجود دارد و به سادگی قابل جستجوست. تصاویر و فیلم ها و اخبار دردناکی که در رسانه های داخلی و خارجی شاید هر هفته منتشر می شوند.

بنابراین نمی توانیم بیماریِ اعتیاد را بیماری پیچیده یا ساده ای با ابعاد محدود بشماریم که تنها بر خودِ فردِ بیمار اثرگذار است و نهایتِ دردی که اطرافیانش به خاطر بیماری او متحمل می شوند، نظاره ی آب شدن و تحلیل رفتن و مرگ و فقدان اوست که باید به نحوی با آن کنار بیایند. باید گفت اعتیاد یک بیماریِ پیچیده‌ مُسری است. در امورِ پزشکی، آن چه بدیهی است، این است که مهارِ بیماری های مُسریِ پیشرفته، مراقبت های ویژه‌ای می طلبد. زیرا دیگر فقط خود فرد بیمار از بیماری ‌اش آسیب نمی بیند و حیات یک ملت در معرض تهدید قرار می گیرد.

به بیماری ابولا نگاه کنید!

وقتی تنها یک یا چند مورد از مبتلایان به این بیماری در هر کشوری یافت می شدند، بلافاصله اقدامات امنیتی، بهداشتی و ضربتی متعدد و فراگیری برای مهار توسعه این مرض خطرناک طراحی می شد و کلان‌ترین بودجه های ممکن برای اجرای آنها اختصاص می یافت. متبلایان یا حتی افراد مشکوک به بیماری ابولا، سریعا قرنطینه می شوند و پزشکان، پرستاران و مددکاران نیز با پوشش های حفاظتی مخصوص به آنان نزدیک می شوند. نه به این خاطر که دوستشان ندارند یا آنان را طرد کرده اند، بلکه به خاطر ماهیّتِ کُشنده‌ی این بیماری که اجازه نمی دهد به خاطر احساسات زودگذر، بنایِ سلامت اجتماع سقوط کند. 

اگر برای مبتلایان به بیماری مُسری اعتیاد، برنامه درمانی جامع و فرآیندِ جداسازیِ قاطع طراحی و اجرا نگردد، به معنای این است که تجاوزِ ناخواسته‌ی او به فرزندش را پذیرفته ایم! عدم اقدام سریع برای محدودسازی مبتلایان به این بیماری، تأیید رسمیِ حراج زن و فرزندانشان در بازارِ فحشا و اعتیاد است. ماجرا وقتی بغرنج‌تر و ضرورت اقدام وقتی پُررنگ‌تر می شود که بدانیم طبق آمار رسمی، مبتلایان به بیماری اعتیاد – بر خلاف تک و توک مبتلایان به بیماری ابولا - دست‌کم 1.5 میلیون نفر هستند! که اگر فرض کنیم هر کدام 4 عضو درجه یک در خانواده شان دارند، یعنی در خوش بینانه ترین حالت، 6 میلیون نفر در معرض آثار وحشتناک و مخرب اعتیاد هستند. این موضوع دیگر از حد هشدار و فاجعه گذشته است و شاید لازم باشد نام بیماری اعتیاد را به بیماری ابولا تغییر دهیم تا ابعاد مسئله کمی برایمان روشن‌تر گردد.

آیا اعتیاد یک بیماریِ "مُسری" است؟

بله.

حال به پرسش دوم می پردازیم که با توجه به بحث بالا، پاسخ آن چندان دشوار نیست:

آیا با معتاد باید مانند یک مجرم رفتار کرد؟

خیر. ابدا !

با معتاد باید مانند هر فرد محترم دیگری رفتار کرد که دچار بیماریِ مُسری خطرناکی مانند ابولا شده است. نه با بی احترامی، بلکه با قاطعیت، منطق، برنامه دقیق و مسنجم، سرعت عمل، محدود سازی و دور نگه‌داشتن اجتماع از برخورد نزدیک با فرد بیمار. بدیهی است که محبت، شفقت و نوع‌دوستی باید در رفتار مددکاران و مراقبان و پرستاران این بیماران باشد، البته با رعایت نکات بهداشتی، اصول حفاظتی و مراقبتی و لحاظ داشتن مسائل مددکاری مرتبط با هر فرد. و بدیهی‌تر آن است که نباید همنشینی با معتادان، تبدیل به نوعی سرگرمی رمانتیک برای شهروندان گردد. اعتیاد یک معضل اجتماعی فوق العاده حاد است که برای کاهش تدریجی و ریشه کنی آن، نیاز به رویکرد علمی و واکنشی جامع و فراگیر از سوی ارگان های مسئول و سازمانهای مردم‌نهاد متخصص و باسابقه می باشد.

وقتی اعتیاد را نه یک جرم و نه یک بیماری معمولی، بلکه یک بیماری پیچیده ی مُسری بدانیم، خطرات و مصائب ناشی از اسکان معتادان در منطقه ای مسکونی کاملا آشکار می گردد. چرا باید کودکان و زنان و مردان محله ای در جنوب شهر، در معرض بیماریِ خطرناک و مُسری اعتیاد قرار گیرند؟ از سوی دیگر غیرعلمی و نامعقول بودن برخی رفتارهای احساسی که سعی می شود در ارتباط با مبتلایان به این بیماری ترویج شود، بیشتر به چشم می آید. کجای دنیا دیده اید برای مقابله با بیماری ابولا یا هر بیماری مُسری دیگر، شهروندان عادی قابلمه و بشقاب و نوشابه به دست بگیرند و بدون هرگونه تدبیر و دوراندیشی و برنامه ای، به توزیع غذا و در آغوش کشیدن بیماران مشغول شوند؟! 

اما چنان که در ابتدا گفته شد، واژه هایی که اعتیاد با آن ها معادل فرض می شود، صرفا برای تقریب ذهن و دست یافتن به رویکردی واحد و همگانی در جامعه و مسئولین است. چنان که جرم انگاری اعتیاد یا بیماری انگاری آن، رسا و دقیق نمی تواند مفهوم مدنظر را منتقل کند، اتلاق عنوان ِ"بیماری مُسری " نیز یقینا از ادای حقّ مطلب درباره این شوم‌ترین پدیده دنیا ناتوان است.

نخستین تفاوت این است که عواقب اعتیاد برای دیگران، نسبت به دیگر بیماری های مُسری، بیشتر، عمیق تر ، بسیار متنوع تر و شدیدا غیرقابل پیش‌بینی تر است. چنان که ذکر شد طیف وحشتناکی از آسیبها از دزدی و سرقت و تجاوز به نوامیس مردم گرفته تا به دنیا آوردن فرزندِ ، از جمله این عواقب است. هر آسیبی، آسیب بعدی را به دنبال خود می آورد و بدین ترتیب عواقب مستقیم و غیرمستقیم اعتیاد توسعه می یابد. کودکی را در نظر بگیرید که از بطن مادر، معتاد زاده شده، توقع داریم وقتی این کودک بزرگ شد، چه سرانجامی داشته باشد؟! یا کودکی را در نظر بگیرید که در خیابان مورد تجاوز بزرگسال کارتن خوابِ معتادی قرار می گیرد که به علت مصرف شیشه دچار جنون جنسی شده است. قربانی این تجاوز، تا لحظه ی مرگ درگیر عواقب این رخداد دهشتناک دوران کودکی خویش خواهد بود. البته اگر از زیر دست فردِ معتاد پس از 4 ساعت تعرض، زنده بیرون آید و احیانا معتاد دیگری از راه نرسد و سهم خویش را از کام جویی از این کودک طلب نکند.

تفاوت دوم اعتیاد با بیماری مُسری این است که هیچکس انتخاب نمی کند که به صورت تفننی ویروس ابولا را امتحان کند و از این طریق به لذت و شعف و نشئگی برسد و مشکلات زندگی اش را فراموش کند. در صورتی که هر اندازه هم به برخی معتادان حق بدهیم که به علت مصائب زندگی یا حتی ناخواسته به مصرف رو آورده اند، به هر حال "میزانی از انتخاب" در ابتلای این بیماران به اعتیاد  وجود داشته و از این جهت، شاید نتوان آنان را چون مبتلایان به ابولا ، در بیماری شان کاملا بی گناه و بی خطا دانست.

اما در نهایت اگر قرار باشد معتاد را یک مجرم بدانیم، یا مبتلا به یک بیماری سخت اما غیرمُسری، خیلی بیشتر در عمل و در حوزه مددکاری مرتکب خطا خواهیم شد تا این که معتاد را به مثابه فردی درگیر بیماری مُسری خطرناکی چون ابولا فرض کنیم. 
برای بیماری مُسری اعتیاد، باید فکری تازه کنیم، پیش از آن که سرزمینمان به فتحِ این بیماریِ منحوس درآید.

اشتراک گذاری :
ارسال نظر