وقتی قطع اینترنت، موتور اقتصاد دیجیتال ایران را از کار انداخت
بورس نیوز- برای هزاران کارآفرین، مدیر استارتاپ و فریلنسر ایرانی، این فقط یک «اختلال فنی» نبود؛ این لحظهای بود که انگار اکسیژن را از ریههای یک موجود زنده دریغ کنند. در دنیایی که ثانیهها تعیینکننده سود و زیان در تابلوی بورس و بازارهای جهانی هستند، ناگهان پردهها فرو افتاد و ایران به جزیرهای جدا افتاده از قارههای دیجیتال تبدیل شد.
گزارشی که پیشرو دارید، بدون ورود به منازعات سیاسی، به تحلیل پیامدهای زیانبار این وضعیت نابسامان، و هزینهای میپردازد که این خاموشی ناگهانی بر اقتصاد و بازار ایران تحمیل کرد؛ هزینهای که حتی بازیگران بزرگ و قدرتمند این زیستبوم هم از آن در امان نماندند.
اینترنت که رفت، اقتصاد هم ایستاد
در نخستین ساعات قطع اینترنت، بسیاری از کاربران عادی هنوز از ابعاد ماجرا خبر نداشتند. اما برای فعالان کسبوکارهای آنلاین، ثانیهها هم اهمیت داشت. فروشگاههای اینترنتی با سبدهای خرید نیمهکاره مواجه شدند، پرداختهای آنلاین ناتمام ماند، تماس با مشتریان قطع شد و پشتیبانی عملاً از کار افتاد.
اقتصاد دیجیتال، اقتصادی «لحظهای» است؛ توقف چندساعته در آن، معادل از دست رفتن یک روز کامل درآمد و گاهی بیشتر است. طبق برآوردهای صنفی، خسارت روزانه قطع اینترنت برای کسبوکارهای آنلاین به چند هزار میلیارد تومان میرسد؛ رقمی که برای بسیاری از شرکتهای کوچک و متوسط، به معنای عبور از مرز زیان قابلتحمل است.
تصور کنید مدیر یک فروشگاه آنلاین هستید که تمام موجودی انبار، سیستم لجستیک و درگاه پرداختتان بر لبهی تیغِ تکنولوژی حرکت میکند، یا برنامهنویسی که تمام کدهایش در سرورهای خارجی (GitHub) دفن شده است؛ ناگهان با یک کلید، تمام دارایی فکری و مادی شما به کما میرود. در روزهای نخست، وعدههای تکراری درباره «پایداری سرویسهای داخلی» به گوش میرسید، اما واقعیتِ تلخ پشت درهای بسته ماند. سرویسهای داخلی که قرار بود ناجی باشند، خود در تارهای عنکبوتیِ وابستگی به زیرساختهای جهانی گرفتار بودند. کسبوکارهایی که با خوندل و در میان تحریمهای خارجی، مسیری برای تنفس یافته بودند، حالا با یک تحریمِ داخلیِ تمامعیار مواجه شدند. این شروعِ یک تراژدی بود که در آن، ویترینهای پرزرقوبرق مجازی یکی پس از دیگری تاریک شدند و صدای کرکرههای پایین کشیده شده، نه در خیابان، که در سرورهای خاموش طنینانداز شد.
تجارت الکترونیک، به عنوان یکی از موتورهای اصلی رشد اقتصادی در دنیای امروز، در ایران نیز پتانسیل بالایی از خود نشان داده بود. میلیونها کاربر از طریق پلتفرمهای مختلف خریدوفروش آنلاین، نیازهای خود را تأمین میکردند و هزاران کسبوکار کوچک و متوسط، از این بستر برای بقا و رشد بهره میبردند. اما قطعی اینترنت، به مثابه بستن ناگهانی درب مغازهها بود؛ دربهایی که نه تنها به روی مشتریان داخلی، بلکه به روی تأمینکنندگان خارجی و فرصتهای صادراتی نیز بسته شد.
اسنپ هم آسیب دید؛ پیام روشن یک اعتراف
شاید تصور عمومی این باشد که پلتفرمهای بزرگ، بهواسطه منابع مالی و ارتباطات گسترده، در برابر چنین شوکهایی مقاومترند. اما واقعیت چیز دیگری بود.
گروه اسنپ، بهعنوان یکی از بزرگترین بازیگران اقتصاد پلتفرمی کشور، در موضعگیری رسمی خود نسبت به خسارات هنگفت و «خطر فروپاشی اکوسیستم دیجیتال» هشدار داد و تأکید کرد که بیش از یک دهه سرمایهگذاری و ساختار خدماتی این مجموعه در معرض آسیب جدی قرار گرفته است. توقف ناگهانی خدمتدهی یعنی درآمد رانندگان کاهش، مشتریان ناتمام، و فشار بر زنجیره پرداخت و تأمین ادامهدارِ خدمات.
این اظهار نظر، فراتر از یک گلایه صنفی، یک نشانه مهم بود: اگر حتی بازیگری در این سطح، با چنین ضربهای مواجه میشود، وضعیت کسبوکارهای کوچکتر و استارتآپهای نوپا کاملاً قابل حدس است. اعتراف اسنپ را میتوان سندی دانست بر اینکه قطع اینترنت، مسئلهای حاشیهای یا قابل اغماض نیست؛ بلکه مستقیماً به قلب اقتصاد خدماتی کشور ضربه میزند.
کارگران پلتفرمی؛ زیاندیدگان بیصدا
در آمارهای رسمی، کمتر نامی از رانندگان، پیکها، فریلنسرها و فروشندگان خرد آنلاین برده میشود؛ اما بیشترین فشار دقیقاً بر دوش همین گروههاست. برای بسیاری از فعالان اقتصاد دیجیتال، یک روز قطع اینترنت به معنای از دست رفتن درآمد چند روز یا چند هفتهای است؛ از دست رفتن سفارشها، ناتوانی در ارائه خدمات پشتیبانی، و حتی قطع دسترسی به سامانههای مالی که تسویهحسابهای روزانه را ممکن میکنند.
برای یک راننده تاکسی اینترنتی یا پیک موتوری، قطع اینترنت یعنی صفر شدن درآمد روزانه. برای یک فریلنسر یا تولیدکننده محتوای آنلاین، یعنی قطع ارتباط با کارفرما و بازار. این گروهها نه ذخایر مالی بزرگ دارند و نه دسترسی به ابزارهای جبران خسارت.
پیامد اجتماعی این ماجرا نیز جدی است: افزایش عدماطمینان شغلی، فشار نقدینگی بر خانوارها و کاهش اعتماد عمومی به سازوکارهای کسبوکار آنلاین که ماهها وقت و منابع صرف ساختن آن شده است. در سطح کلان هم، اختلال طولانی میتواند جریان نقدینگی در بازار را کند کند که برای شرکتهای نوپا و زیستبوم اکوسیستم استارتآپی مرگبار است.
اقتصاد دیجیتال، سالها بهعنوان راهکاری برای کاهش بیکاری و افزایش مشارکت اقتصادی تبلیغ شد؛ اما در بزنگاه بحران، آسیبپذیری این شاغلان بیش از هر زمان دیگری نمایان شد.
بورس و سرمایههایی که دود میشوند؛ سلاخی اعتماد در تالار شیشهای
برای مخاطبِ «بورس نیوز»، هیچ چیز دردناکتر از دیدنِ ریزشِ ارزشِ داراییهایی نیست که بر پایه «تکنولوژی» بنا شدهاند. بازار سرمایه ایران که در سالهای اخیر سعی داشت با ورود شرکتهای بزرگ فناوریمحور، کمی از سایه سنگین صنایع نفتی و پتروشیمی خارج شود، حالا با یک «ریسک سیستماتیک» جدید روبروست: ریسکِ قطعی اینترنت. وقتی اینترنت قطع میشود، شفافیت که رکن اول بازار سرمایه است، به مسلخ میرود. کارگزاریها در ارائه خدمات لنگ میزنند، صفهای فروشِ مجازی سنگینتر میشود و اعتماد سهامدار به نمادهای حوزه ICT به شدت جریحهدار میگردد.
تحلیلگران بازار به خوبی میدانند که سرمایه، ترسو است و به جایی کوچ میکند که امنیت و پیشبینیپذیری وجود داشته باشد. وقتی دولتی به راحتی و با یک امضا، زیرساختِ اصلیِ فعالیت هزاران شرکت بورسی و غیربورسی را از کار میاندازد، پیامی واضح به سرمایهگذار مخابره میکند: «اینجا هیچ تضمینی برای بقای مدل کسبوکار شما وجود ندارد.» این وضعیت، عملاً ارزش دفتری و برندینگ شرکتهای هایتک را به خاک سیاه نشانده است. ضررهای میلیاردی که هر روزه در گزارشهای غیررسمی منتشر میشود، تنها نوک کوه یخ است. خسارت واقعی، از دست رفتنِ فرصتهای سرمایهگذاری خارجی و داخلی است که حالا ترجیح میدهند منابع خود را به جای توسعه اپلیکیشن و پلتفرم، در بازارهای غیرمولدی مثل طلا و ارز پنهان کنند. ما شاهد یک «قمار بزرگ» هستیم که در آن، معیشتِ میلیونها نفر که به طور مستقیم و غیرمستقیم از این فضا ارتزاق میکردند، روی سیمهای قطعشده اینترنت به حراج گذاشته شده است.
چه کسی حاضر است روی شرکتی سرمایهگذاری کند که درآمدش به یک «سیم» بند است که هر لحظه ممکن است قطع شود؟ این وضعیت، فرار سرمایه از بازار بورس به سمت بازارهای غیرمولد و دلالی مثل طلا و دلار را تشدید کرده است.
توهم جزیره ثبات؛ سرابِ شبکه ملی و واقعیتِ قفسِ شیشهای
سیاستگذاران سالهاست که از رویای «شبکه ملی اطلاعات» به عنوان یک دژ مستحکم و ناجی اقتصاد یاد میکنند، اما وقایع اخیر نشان داد که این دژ، بیشتر شبیه به یک حصار شیشهای در برابر طوفان است. نگاهی به وضعیتِ این روزهای بازار نشان میدهد که اصرار بر جداسازی «اینترنت داخلی» از «اینترنت جهانی»، نه یک استراتژی هوشمندانه، بلکه یک خودزنی اقتصادی تمامعیار است. واقعیت این است که اقتصاد دیجیتال، برخلاف صنایع سنتی و دودکشدار، مرز برنمیتابد. وقتی دسترسی به سرورهای خارجی قطع است، یعنی قلب تپنده استارتاپها از کار افتاده است.
تصور کنید برنامهنویسی را که تمام کدهای حیاتیاش در مخازن جهانی مثل «گیتهاب» دفن شده، یا مدیر بازاریابی که تمام کمپینهای فروش امسالش را بر پایه الگوریتمهای گوگل و ابزارهای تحلیل داده بنا کرده بود؛ برای این افراد، اینترنت داخلی بدون اتصال به جهان، مانند هواپیمایی است که اجازه پرواز دارد، اما فرودگاهی برای نشستن ندارد. بسیاری از کسبوکارهای نوپا که از سرویسهای ابری (Cloud) خارجی استفاده میکردند، اکنون در بنبستی مرگبار گرفتار شدهاند.
کوچ اجباری به پلتفرمهای داخلی که هنوز از جلب اعتماد ابتدایی کاربران ناتواناند، شبیه به آن است که از یک راننده فرمول یک بخواهید در یک کوچه بنبست و با یک خودروی فرسوده مسابقه بدهد. این قطع ارتباط، تنها قطعِ دسترسی به چند سایت تفریحی نبود؛ این قطعِ دسترسی به ابزار تولید، دانش روز و بازارهای هدف بود. ما امروز شاهد نوعی «لوکالیزه کردنِ فقر» هستیم؛ جایی که کسبوکارها مجبورند در یک استخر کوچک، ادای اقیانوسنوردی را در بیاورند و در نهایت، به دلیل نبود رقابت و ابزار کافی، به تدریج مستهلک شده و از بین بروند.
فراتر از خسارت مالی؛ کوچِ اجباریِ مغزها از سرزمینی که آفلاین شد
اما اگر از اعداد و ارقام بورس و خسارتهای ریالی بگذریم، به زخمی عمیقتر میرسیم که با هیچ بودجهای ترمیم نخواهد شد: «مرگ امید در نسل متخصص». بخش بزرگی از بدنه اقتصاد دیجیتال ایران را فریلنسرها و شاغلان «اقتصاد گیگ» تشکیل میدهند؛ جوانانی که بدون وابستگی به رانتهای دولتی، برای خود و اطرافیانشان اشتغال ایجاد کرده بودند. برای فریلنسری که با کارفرمای خارجی پروژه انجام میداد و ارزآوری داشت، قطع اینترنت به معنای پایانِ اعتبار حرفهای، قطع شدن رگ حیاتی معیشت و فروریختن تمام پلهایی بود که او را به دنیای آزاد و بازارهای جهانی متصل میکرد. این انقطاع، تنها یک مشکل فنی ساده نیست؛ بلکه به معنای خروج اجباری از چرخه رقابت بینالمللی و تیر خلاصی بر پیکر اعتمادی است که این متخصصان با خوندل و در شرایط تحریم، میان خود و کارفرمایان خارجی بنا کرده بودند. در واقع، وقتی اینترنت قطع میشود، برای فریلنسر ایرانی، «فرصت» به «بنبست» و «تلاش» به «انزوا» بدل میگردد.
قطع اینترنت، فقط به حسابهای بانکی آسیب نمیزند؛ اعتماد را هم فرسوده میکند. مشتریای که سفارش او نیمهکاره میماند یا خدماتی که ناگهان قطع میشود، بهسادگی به وضعیت قبل بازنمیگردد.
اعتماد عمومی، سرمایه نامرئی، اما حیاتی اقتصاد دیجیتال است و بازسازی آن، زمانبر و پرهزینه خواهد بود. در چنین شرایطی، حتی پس از بازگشت اینترنت، بسیاری از کسبوکارها با افت تقاضا و تردید کاربران مواجه میشوند؛ آسیبی که در آمارهای کوتاهمدت دیده نمیشود، اما اثر آن ماندگار است.
و در پایان، زنگ خطر برای اقتصاد دیجیتال
آنچه در دیماه رخ داد، یک هشدار جدی برای اقتصاد ایران بود. قطع گسترده اینترنت نشان داد که اقتصاد دیجیتال، دیگر یک بخش حاشیهای نیست؛ بلکه ستون مهمی از اشتغال، خدمات و گردش مالی کشور را تشکیل میدهد.
وقتی حتی پلتفرمهای بزرگی مانند اسنپ از خسارتهای سنگین سخن میگویند، نمیتوان از کنار پیامدهای اقتصادی چنین تصمیماتی بیتفاوت عبور کرد.
ما با یک پارادوکس بزرگ روبهرو هستیم؛ از یک سو شعار حمایت از تولید دانشبنیان و صادرات نرمافزار سر داده میشود و از سوی دیگر، تنها بسترِ تحقق این شعار، یعنی اینترنت آزاد و پایدار، به مسلخ برده میشود. ضررهای میلیاردی که هر روزه به بدنه این شرکتها وارد میگردد، تنها بخشی از ریزشهای عظیمتری است که بر پیکرهی سرمایههای انسانی و روانی این حوزه فرود میآید. بزرگترین فاجعه، نه فقط در ترازنامههای مالی، بلکه در دلسردی نخبگانی نهفته است که میبینند ابزارِ اولیهی حیات حرفهایشان، یعنی «اتصال به جهان»، به موضوعی امنیتی و چالشبرانگیز تبدیل شده است.
این شکاف عمیق میان گفتار و کردار، موجب مهاجرت گستردهی نوابغ و خروج سرمایههای فکری از چرخهی ملی میشود؛ وضعیتی که در آن متخصصان، عطای ماندن را به لقای محدودیتها میبخشند. در نهایت، با تداوم این انسداد، آنچه باقی میماند نه یک اقتصاد دانشبنیان پویا، بلکه ویرانهای از فرصتهای از دست رفته و رویاهای ناتمامی است که بازسازی آنها و بازگرداندن اعتماد به این اکوسیستم، سالها زمان و هزینهای گزاف میطلبد. ما در واقع با دستان خود، در حال قطع کردن رگ حیاتِ همان نهالی هستیم که شعار آبیاریاش را سر میدهیم.
اگر قرار است اقتصاد دیجیتال نقش خود را در رشد اقتصادی، اشتغالزایی و توسعه بازار سرمایه ایفا کند، چارهای جز نگاه واقعبینانه به هزینههای اختلال زیرساختی وجود ندارد. در غیر این صورت، خاموشی اینترنت فقط یک قطعی موقت نخواهد بود؛ بلکه میتواند به خاموش شدن تدریجی اعتماد، سرمایه و نوآوری در اقتصاد ایران بینجامد.
قطع گسترده اینترنت، فراتر از یک وقفه فنی، آزمونی بود برای صلابت زیستبوم اقتصادی دیجیتال ایران. نتیجه ملموس و تلخ است: خسارت مالی مستقیمِ گسترده، فروپاشی موقت زنجیره خدمات، و تضعیف اعتماد کاربران و سرمایهگذاران.
اما راهحلهای کوتاهمدت و کمهزینه هم وجود دارد که میتواند بخشی از آسیب را کم کند: تکمیل و شفافسازی بیمههای کسبوکارهای دیجیتال، تدوین خطمشیهای مدیریت بحران برای پلتفرمها (از جمله ذخیره دادهها و کانالهای ارتباطی جایگزین)، تسهیل خط اعتباری اضطراری برای کسبوکارهای خرد و تضمین شفاف آمار و اطلاعات اقتصادی در شرایط بحران تا دستکم بازارها و سرمایهگذاران بتوانند تصمیمات منطقیتری بگیرند.
در نهایت، اقتصاد دیجیتال دیگر یک کالای تجملی نیست؛ ریسکهای زیرساختی وقتی به معامله و معیشت روزمره سرایت میکند، باید در سیاستگذاری اقتصادی و مقررات بازارِ سرمایه دیده شود. در شرایطی که حتی بازیگران بزرگ مثل اسنپ از «خسارت هنگفت» سخن میگویند، نادیده گرفتن پیامدهای اقتصادی چنین تصمیماتی همانقدر مخاطرهآمیز است که هر سیاست دیگری که سلامت بازار و زندگی مردم را نشانه برود.