تورم قبل از قیمتها شروع میشود
به گزارش بورس نیوز، در اقتصاد ایران، تورم اغلب پیش از آنکه در آمارها دیده شود، در ذهنها شکل میگیرد. کافی است شایعهای درباره افزایش نرخ ارز، کسری بودجه یا تشدید تنشهای سیاسی منتشر شود؛ بازارها واکنش نشان میدهند، قیمتها بالا میروند و تورم، پیش از وقوع واقعی، به زندگی مردم تزریق میشود. این همان جایی است که «تورم انتظاری» به یکی از موتورهای اصلی تورم مزمن ایران تبدیل شده است.
تورم در ایران فقط حاصل رشد نقدینگی یا کسری بودجه نیست؛ بخش مهمی از آن محصول انتظاراتی است که در ذهن فعالان اقتصادی، تولیدکنندگان، فروشندگان و حتی مصرفکنندگان شکل میگیرد. در اقتصادی که بیثباتی به تجربهای تکرارشونده تبدیل شده، انتظارات تورمی نه یک متغیر حاشیهای، بلکه یک عامل تعیینکننده است.
وقتی فعال اقتصادی انتظار دارد قیمت ارز افزایش یابد، تصمیم امروز خود را بر اساس فردا میگیرد؛ تولیدکننده قیمت را بالا میبرد، واردکننده خرید را عقب میاندازد، مصرفکننده زودتر خرید میکند و سرمایهگذار بهدنبال داراییهای ضدتورمی میرود. نتیجه، تورمی است که پیش از وقوع، خود را محقق میکند.
چرا انتظارات تورمی در ایران مزمن است؟
اقتصاد ایران در سالهای اخیر با ترکیبی از شوکهای سیاسی، تحریم، نوسان ارزی و سیاستگذاریهای متناقض مواجه بوده است. این تجربه تاریخی، حافظه اقتصادی جامعه را شکل داده؛ حافظهای که به مردم میگوید «قیمتها معمولاً بالا میروند». همین ذهنیت، بستر شکلگیری تورم انتظاری است.
در چنین فضایی، حتی خبرهای مثبت هم بهسختی میتوانند انتظارات را اصلاح کنند. وقتی جامعه به پایداری سیاستها اطمینان ندارد، کاهش مقطعی نرخ ارز یا وعدههای کنترلی دولت، اثر کوتاهمدت دارد و خیلی زود جای خود را به بدبینی میدهد. به همین دلیل است که در ایران، تورم انتظاری گاه جلوتر از واقعیتهای اقتصادی حرکت میکند.
بازارها چگونه واکنش نشان میدهند؟
اثر انتظارات تورمی را میتوان در رفتار بازارها دید. بازار ارز معمولاً اولین جایی است که انتظارات در آن تخلیه میشود. پس از آن، طلا، مسکن و حتی بازار سهام واکنش نشان میدهند. بورس تهران در سالهای اخیر بارها شاهد ورود نقدینگی نه به قصد سرمایهگذاری مولد، بلکه برای حفظ ارزش دارایی بوده است.
در چنین شرایطی، بازار سهام به جای آنکه آیینه تولید و سودآوری باشد، به پناهگاه تورمی تبدیل میشود. این وضعیت، هم ریسک نوسان را افزایش میدهد و هم کارکرد اصلی بازار سرمایه را مخدوش میکند.
نقش سیاستگذار پولی؛ اعتبار مهمتر از ابزار
در کنترل تورم انتظاری، نقش سیاستگذار پولی کلیدی است. اما نه فقط با ابزارهایی مانند نرخ بهره یا عملیات بازار باز؛ بلکه با «اعتبار». اگر بانک مرکزی نتواند به جامعه نشان دهد که مستقل، قابل پیشبینی و متعهد به مهار تورم است، حتی سختگیرانهترین سیاستها هم اثر محدودی خواهند داشت.
سیاستهای مقطعی و پیامهای متناقض، انتظارات را بدتر میکند. بازار بیش از آنکه به تصمیمها نگاه کند، به تداوم و انسجام آنها توجه دارد. هر بار عقبنشینی از یک سیاست یا تغییر ناگهانی مسیر، به معنای تزریق نااطمینانی جدید است.
دولت اجرایی؛ انضباط مالی بهجای شعار
کنترل تورم انتظاری بدون انضباط مالی دولت ممکن نیست. کسری بودجه مزمن، مهمترین سیگنال تورمی به جامعه است. حتی اگر این کسری در ظاهر با روشهای حسابداری پوشانده شود، بازارها آن را میبینند و در قیمتها لحاظ میکنند.
دولت باید بهجای وعدههای کوتاهمدت، تصویر روشنی از مسیر مالی خود ارائه دهد؛ مسیری که در آن، منابع پایدار جایگزین درآمدهای ناپایدار شود. هرچه وابستگی بودجه به منابع تورمزا کمتر باشد، انتظارات هم تعدیلپذیرتر میشود.
دستگاههای اجرایی؛ تصمیمهای هماهنگ، نه جزیرهای
یکی از عوامل تشدید تورم انتظاری، تصمیمهای ناهماهنگ دستگاههای اجرایی است. بخشنامههای ناگهانی، ممنوعیتها و آزادسازیهای بدون مقدمه، فضای کسبوکار را ملتهب میکند. فعال اقتصادی در چنین فضایی، بدترین سناریو را مبنا قرار میدهد و قیمتگذاری خود را بر اساس آن انجام میدهد.
هماهنگی سیاستی و پرهیز از تصمیمهای شوکآور، خود یک ابزار ضدتورمی است؛ ابزاری که هزینهای ندارد، اما اثر قابل توجهی بر انتظارات میگذارد.
رسانهها؛ تیغ دو لبه انتظارات
رسانهها نیز در شکلدهی به انتظارات تورمی نقش تعیینکننده دارند. بزرگنمایی اخبار منفی، تیترهای هیجانی و روایتهای بدون زمینه، میتواند به تشدید ترس اقتصادی دامن بزند. در مقابل، سانسور یا نادیدهگرفتن واقعیتها نیز اعتماد عمومی را از بین میبرد.
رسانه مسئول، نه مبلغ آرامش مصنوعی است و نه بازتولیدکننده اضطراب؛ بلکه روایتگر واقعیت با تحلیل است. توضیح پیوند تصمیمها با پیامدها، شفافسازی ابهامها و پرهیز از هیجانسازی، میتواند به تعدیل انتظارات کمک کند.
حرف آخر؛ تورم را باید از ذهنها مهار کرد
تورم انتظاری، آیینه بیاعتمادی است. تا زمانی که سیاستها پایدار، پیامها منسجم و تصمیمها قابل پیشبینی نشوند، مهار تورم در سطح عدد و آمار باقی میماند. تجربه اقتصاد ایران نشان میدهد که تورم، پیش از آنکه در قیمتها دیده شود، در ذهنها جا خوش میکند.
کنترل این ذهنیت، نیازمند همکاری همزمان سیاستگذار پولی، دولت اجرایی و رسانههاست؛ همکاریای که اگر شکل بگیرد، میتواند تورم را نه فقط در آمار، بلکه در زندگی واقعی مردم مهار کند.