سه‌شنبه ۱۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۱
بنزین ۱۰ هزار تومانی؛ مسئله فقط قیمت نیست

وقتی کارت سوخت از یک ابزار هوشمند به یک کارت سهمیه تبدیل می‌شود

بنزین از بامداد ۱۷ شهریور وارد مرحله تازه‌ای شد؛ نرخ سوم بنزین با کارت جایگاه‌ها از ۵ هزار تومان به ۱۰ هزار تومان رسید. دولت می‌گوید این تصمیم در راستای مدیریت مصرف و پایداری عرضه و تقاضا اتخاذ شده و درآمد حاصل از افزایش نرخ سوم نیز قرار است صرف معیشت مردم شود. اما پشت این تصمیم، یک سؤال مهم‌تر از قیمت بنزین وجود دارد؛ چرا پس از نزدیک به دو دهه استفاده از کارت سوخت، هنوز اصلی‌ترین ابزار سیاست‌گذاری در حوزه سوخت، افزایش قیمت است؟
کد خبر : ۳۰۷۶۷۲
نویسنده :
عرفان رجبی خراسانی

بورس نیوز- مسئله این گزارش دفاع یا مخالفت با افزایش قیمت بنزین نیست. دولت با مجموعه‌ای از ناترازی‌های انرژی، فشار مالی و رشد مصرف مواجه است و نمی‌توان واقعیت‌های اقتصادی را با انکار قیمت اصلاح کرد. مسئله اینجاست که اگر قرار است نرخ بنزین تغییر کند، چرا ابزار هوشمندی که از ابتدا برای مدیریت مصرف، رصد سوخت و مقابله با قاچاق طراحی شده بود، هنوز نتوانسته به یک زیرساخت واقعی حکمرانی داده تبدیل شود؟

 کارت سوخت قرار بود بیشتر از یک کارت باشد

کارت سوخت در ایران اساساً برای آن طراحی نشد که صرفاً یک کارت پلاستیکی برای دریافت سهمیه باشد. اجرای سامانه هوشمند سوخت از سال ۱۳۸۶ با اهدافی مانند کنترل مصرف، ساماندهی توزیع و مقابله با قاچاق سوخت دنبال شد. حتی در همان سال‌های نخست، بر قابلیت ثبت و رصد اطلاعات مربوط به سوخت‌گیری خودروها تأکید می‌شد.

به بیان ساده‌تر، قرار بود دولت بداند چه کسی، با چه خودرویی، چه مقدار سوخت، در کجا و با چه الگویی مصرف می‌کند.

این اطلاعات، اگر به‌درستی جمع‌آوری، یکپارچه و تحلیل شوند، فقط برای تعیین سهمیه کاربرد ندارند؛ بلکه می‌توانند به یک سیستم هشداردهنده برای کشف مصرف غیرعادی، شناسایی الگوهای قاچاق، تشخیص کارت‌های مهاجر، مدیریت ناوگان، برنامه‌ریزی حمل‌ونقل و حتی سیاست‌گذاری اقتصادی تبدیل شوند. اما اینجا همان جایی است که ضعف حکمرانی داده خودش را نشان می‌دهد.



وقتی داده هست، اما هوشمندی نیست

امروز دولت حجم عظیمی از اطلاعات مربوط به سوخت‌گیری خودروها در اختیار دارد؛ اما سؤال این است که آیا این داده‌ها به‌صورت برخط و هوشمند با اطلاعات مالک خودرو، نوع خودرو، پیمایش، مسیرهای تردد، فعالیت اقتصادی، وضعیت ناوگان، بار جابه‌جاشده و سایر داده‌های مرتبط تقاطع داده می‌شوند یا خیر؟

اگر یک خودرو در یک ماه چند برابر الگوی معمول خودروهای مشابه سوخت مصرف کند، آیا سامانه باید منتظر بماند تا یک دستگاه نظارتی متوجه شود؟ یا باید الگوریتم، همان لحظه این رفتار را به‌عنوان یک الگوی غیرعادی شناسایی کند؟ اگر یک کارت سوخت در فاصله‌ای کوتاه در نقاط جغرافیایی نامتعارف مورد استفاده قرار گیرد، آیا این اطلاعات باید صرفاً در یک بانک اطلاعاتی ذخیره شود یا باید به یک هشدار عملیاتی تبدیل شود؟ اگر مصرف یک جایگاه، یک منطقه مرزی یا یک گروه خاص از خودروها ناگهان از الگوی تاریخی فاصله بگیرد، آیا سیستم باید بتواند منشأ این تغییر را پیدا کند؟ این همان تفاوت میان «داشتن داده» و «حکمرانی داده» است.

حتی در مقررات جدید نیز بر تقاطع‌گیری هوشمند و بدون دخالت انسانی اطلاعات و ارسال برخط داده‌ها برای تعیین سهمیه براساس الگوی مصرف تأکید شده است. یعنی خود قانون‌گذار نیز پذیرفته که آینده مدیریت سوخت، از مسیر داده‌های یکپارچه و تصمیم‌گیری هوشمند می‌گذرد.

 

نرخ سوم، درمان یک بیماری قدیمی است؟

حالا دولت نرخ سوم را به ۱۰ هزار تومان رسانده است؛ اما اگر ریشه مسئله، ناکارآمدی در مدیریت مصرف و خروج غیرشفاف سوخت از شبکه باشد، افزایش قیمت به‌تنهایی نمی‌تواند درمان نهایی باشد. حتی درباره اثر نرخ سوم بر مصرف نیز باید محتاط بود. طبق اظهاراتی که در روزهای اخیر منتشر شده، حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد مصرف بنزین ممکن است با نرخ سوم انجام شود؛ بنابراین افزایش این نرخ الزاماً به معنای کاهش چشمگیر مصرف کل کشور نیست.

به زبان ساده، ممکن است دولت قیمت بخشی از بنزین را دو برابر کند، اما اگر خودروهای پرمصرف، سفرهای غیرضروری، ضعف حمل‌ونقل عمومی، فرسودگی ناوگان و قاچاق همچنان پابرجا باشند، مسئله اصلی فقط از «قیمت» به «هزینه» منتقل شده است و هزینه این ناکارآمدی، در نهایت به اقتصاد و خانوار منتقل می‌شود.

حکمرانی داده؛ حلقه مفقوده سیاست بنزینی

بورس‌نیوز پیش‌تر در گزارش «وقتی داده‌ها پنهان‌اند، رانت قانونی می‌شود» نوشت که مسئله حکمرانی داده فقط مربوط به سامانه‌های فناوری اطلاعات نیست؛ داده زمانی ارزشمند است که بتواند تصمیم درست تولید کند و جلوی رانت، خطا و تصمیم‌گیری سلیقه‌ای را بگیرد.
ماجرای بنزین نیز دقیقاً همین است. اگر دولت بداند کدام خودروها بیشتر از الگوی طبیعی مصرف می‌کنند، کدام جایگاه‌ها رفتار غیرعادی دارند، کدام مناطق با رشد غیرطبیعی تقاضا مواجه شده‌اند و کدام مسیرهای توزیع بیشترین انحراف را دارند، سیاست‌گذاری می‌تواند هدفمند باشد.

در غیر این صورت، ساده‌ترین راه دوباره انتخاب می‌شود: قیمت را بالا ببر. این همان سیاستی است که سال‌ها در اقتصاد ایران تکرار شده است؛ وقتی مدیریت یک بازار دشوار می‌شود، به جای اصلاح زیرساخت، قیمت تغییر می‌کند.

 بنزین گران شد؛ حالا نباید اجازه داد اقتصاد گران‌تر شود

افزایش نرخ سوم، حتی اگر مستقیماً شامل سهمیه‌های اول و دوم نشود، نمی‌تواند از اقتصاد ایران جدا فرض شود. بنزین بخشی از هزینه حمل‌ونقل است و حمل‌ونقل نیز به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم روی قیمت کالاها، خدمات و هزینه زندگی خانوار اثر می‌گذارد.

در شرایطی که اقتصاد ایران از قبل با تورم، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی مواجه است، اجرای سیاست جدید باید به‌مراتب دقیق‌تر از خود تصمیم افزایش قیمت باشد. دولت باید بتواند نشان دهد چه مقدار سوخت با نرخ سوم فروخته می‌شود، درآمد حاصل از آن دقیقاً چقدر است، این درآمد کجا هزینه می‌شود و آیا واقعاً به معیشت مردم بازمی‌گردد یا خیر.

این همان جایی است که شفافیت داده اهمیت پیدا می‌کند.

اگر قرار است درآمد حاصل از افزایش نرخ سوم صرف معیشت مردم شود، مردم حق دارند بدانند این پول چقدر است و چه مسیری را طی می‌کند. وعده «صرف درآمد برای معیشت» بدون گزارش‌پذیری و داده‌های قابل راستی‌آزمایی، در نهایت همان مشکل قدیمی بی‌اعتمادی را بازتولید خواهد کرد. دولت نیز اعلام کرده است که درآمد افزایش نرخ سوم برای معیشت مردم هزینه خواهد شد. 



کارت سوخت را از نو تعریف کنید

شاید زمان آن رسیده باشد که درباره کارت سوخت از یک سؤال قدیمی عبور کنیم: کارت سوخت بماند یا حذف شود؟ سؤال درست‌تر این است: کارت سوخت چگونه باید هوشمندتر شود؟

اگر قرار است سهمیه به کارت بانکی منتقل شود، اگر قرار است کارت سوخت همچنان باقی بماند یا اگر قرار است سامانه جدیدی برای مدیریت سوخت ایجاد شود، همه اینها باید در یک معماری جامع حکمرانی داده تعریف شوند.

حتی در ماه‌های اخیر نیز بحث انتقال سهمیه سوخت به کارت بانکی مطرح بوده و از آماده بودن بخشی از زیرساخت‌های آن سخن گفته شده است. اما انتقال کارت به بانک، به‌تنهایی تحول محسوب نمی‌شود. اگر همان داده‌های جزیره‌ای را فقط از یک کارت به کارت دیگر منتقل کنیم، فناوری تغییر کرده اما حکمرانی تغییر نکرده است.

مسئله واقعی، ایجاد سامانه‌ای است که بتواند از داده‌های سوخت برای تصمیم‌گیری استفاده کند؛ سامانه‌ای که هم جلوی قاچاق را بگیرد، هم مصرف غیرمنطقی را شناسایی کند، هم سهمیه را عادلانه‌تر تخصیص دهد و هم اجازه ندهد هزینه اصلاحات انرژی مستقیماً و بدون هدف‌گیری به دوش خانوارها بیفتد.

بنزین ۱۰ هزار تومانی شاید اجتناب‌ناپذیرترین بخش اصلاحات امروز باشد؛ اما حکمرانی ضعیف داده اجتناب‌ناپذیر نیست. دولت اگر واقعاً به دنبال اصلاح مصرف است، باید به جای آنکه هر بار با افزایش قیمت به جنگ ناترازی برود، یک بار برای همیشه داده‌های سوخت را به خدمت حکمرانی درآورد. چون مسئله امروز فقط این نیست که بنزین چقدر می‌فروشیم؛ مسئله این است که آیا اصلاً می‌دانیم بنزین کجا، توسط چه کسی و با چه الگویی مصرف می‌شود؟

اگر پاسخ این سؤال هنوز روشن نیست، افزایش قیمت فقط یک مسکن است؛ درمانی که شاید صورت مسئله را گران‌تر کند، اما لزوماً مشکل را حل نخواهد کرد.

 

اشتراک گذاری :
ارسال نظر