دلتنگی برای یک سنت فرهنگی و فرصتی برای بازگشت به ریل اصلی
اردیبهشت در تقویم فرهنگی ایران، تنها یک ماه نیست؛ موعدی است که نبض نشر کشور سالها با آن تنظیم شده است. برای ما که دههها در این فضا نفس کشیدهایم، اردیبهشت بوی کاغذ تازه، گفتوگوی ناشران، دیدار نویسندگان و هیجان کشف کتابهای تازه را با خود میآورد. سالها بود که تقویم فرهنگی کشور با نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران گره خورده بود؛ رویدادی که تنها یک بازار کتاب نبود، بلکه آیینهای از حیات فرهنگی ایران به شمار میرفت.
در میان خاطرات پرشمار این سالها، تصویری هست که هنوز در ذهن بسیاری از اهالی نشر زنده و روشن مانده است، قدمزدنهای آرام رهبر شهید ایران در راهروهای نمایشگاه کتاب. او نه صرفاً به عنوان یک مقام، بلکه به عنوان یک مخاطب جدی کتاب در میان غرفهها حضور پیدا میکرد؛ کتابها را ورق میزد، با ناشران گفتوگو میکرد و گاه با دقتی مثالزدنی درباره موضوعات و آثار پرسوجو میکرد. برای ما ناشران، آن حضور فقط یک بازدید رسمی نبود؛ نوعی دلگرمی بود، نشانهای از اینکه کتاب و فرهنگ هنوز در متن توجه قرار دارد.
امسال، اما اردیبهشت حال و هوای دیگری دارد. شرایط جنگی پیش آمده باعث شد نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران برگزار نشود و جای آن را رویدادهای محدودتری بگیرد؛ از برنامههای فرهنگی باغ کتاب گرفته تا نمایشگاه مجازی خانه کتاب. هرچند این تلاشها ارزشمند است، اما حقیقت این است که جای خالی آن اجتماع بزرگ فرهنگی بهخوبی احساس میشود. نمایشگاه کتاب تنها محل خرید کتاب نبود؛ محل دیدار، گفتوگو، آشنایی و شکلگیری همکاریهای تازه میان ناشران، نویسندگان، مترجمان و کتابفروشان بود.
با این حال شاید این وقفه ناخواسته فرصتی باشد برای بازاندیشی در مسیری که نمایشگاه کتاب در سالهای اخیر پیموده است. واقعیت این است که نمایشگاه کتاب تهران بهتدریج از ماهیت اصلی خود فاصله گرفته بود. آنچه باید «نمایشگاه» میبود، کمکم به «فروشگاه عظیم کتاب» تبدیل شد؛ جایی که رقابت اصلی نه در معرفی دستاوردهای فکری و فرهنگی، بلکه در حجم فروش شکل میگرفت.
پیامد این تغییر مسیر نیز کمکم خود را نشان داد. رشد قارچگونه ناشرانی که بیش از آنکه دارای خط فکری و برنامه فرهنگی باشند، تنها در پی حضور در بازار فروش نمایشگاه بودند، یکی از نتایج این وضعیت بود. در کنار آن، تکثیر بیحساب عناوین تکراری خارجی و رقابت بر سر ترجمههای مشابه، به پدیدهای آشنا در راهروهای نمایشگاه تبدیل شد؛ وضعیتی که بیش از آنکه به غنای فرهنگی کمک کند، به ازدحام عناوین مشابه انجامید.
نمایشگاه کتاب در معنای اصیل خود، باید محل «نمایش» باشد؛ نمایش دستاوردهای فکری، معرفی جریانهای تازه نشر، گفتوگو میان فعالان فرهنگی و شکلگیری شبکهای زنده از تعاملات حرفهای. چنین رویدادی است که میتواند موتور محرک صنعت نشر باشد، نه صرفاً یک فروشگاه موقت چندروزه.
امروز که به اجبار از آن هیاهوی اردیبهشتی فاصله گرفتهایم، شاید زمان مناسبی باشد تا درباره آینده این رویداد مهم فرهنگی دوباره فکر کنیم. اگر قرار است نمایشگاه کتاب تهران دوباره برگزار شود ــ که بیتردید چنین خواهد شد ــ بهتر است این بازگشت همراه با اصلاح مسیر باشد؛ بازگشتی به فلسفه نخستین نمایشگاه، یعنی گفتوگو، تعامل و نمایش ظرفیتهای فرهنگی ایران.
اردیبهشتهای آینده بیتردید دوباره با بوی کتاب همراه خواهد شد. اما شاید بد نباشد در کنار دلتنگی برای روزهایی که گذشت و برای قدمهایی که دیگر در راهروهای نمایشگاه شنیده نمیشود، از این وقفه برای ساختن نمایشگاهی بهتر استفاده کنیم؛ نمایشگاهی که هم یاد آن حضورهای الهامبخش را زنده نگه دارد و هم آینده نشر ایران را روشنتر کند.
علی اکبر داودی پور
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵