دوشنبه ۰۹ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۸
بنزین ۱۰ هزار تومانی نسخه ناترازی یا قبض تازه برای سفره مردم؟

بنزین گران می‌شود؛ سفره مردم چه می‌شود؟

بنزین دوباره به یکی از حساس‌ترین واژه‌های اقتصاد ایران تبدیل شده است؛ واژه‌ای که برای دولت معنای «ناترازی، واردات و مدیریت مصرف» دارد و برای بخش بزرگی از مردم، یادآور یک سؤال ساده اما نگران‌کننده است: اگر بنزین گران شود، هزینه زندگی چقدر گران‌تر خواهد شد؟
کد خبر : ۳۰۷۵۰۸
نویسنده :
عرفان رجبی خراسانی

در روزهای اخیر حتی شایعه بنزین ۸۰ هزار تومانی نیز فضای افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داد؛ شایعه‌ای که دفتر معاون اول رئیس‌جمهور آن را به‌طور کامل تکذیب و اعلام کرد هنوز درباره نرخ جدید بنزین تصمیم نهایی گرفته نشده است.

اما فارغ از اعداد عجیب و شایعات فضای مجازی، اصل ماجرا دیگر یک شایعه نیست: دولت پیش از این نظام سه‌نرخی بنزین را اجرا کرده و نرخ سوم را به ۵ هزار تومان رسانده است؛ اکنون نیز در سناریوی مطرح‌شده از سوی رئیس‌جمهور، صحبت از افزایش نرخ سوم به ۱۰ هزار تومان است.

مسئله دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ آیا افزایش قیمت بنزین قرار است ناترازی را درمان کند یا صرفاً هزینه ناترازی را از بودجه دولت به جیب خانوار منتقل کند؟



بنزین گران می‌شود، اما هزینه فقط بنزین نیست

برای یک خانوار، افزایش قیمت بنزین صرفاً به معنای پرداخت پول بیشتر هنگام سوخت‌گیری نیست. بنزین یکی از حلقه‌های زنجیره حمل‌ونقل است و هر تغییری در هزینه آن می‌تواند به شکل مستقیم یا غیرمستقیم در قیمت کالا و خدمات خود را نشان دهد.

راننده تاکسی، پیک موتوری، خودروی اینترنتی، وانت‌دار، فروشنده‌ای که برای تأمین کالا رفت‌وآمد می‌کند و حتی خانواری که برای رفتن به محل کار یا مدرسه فرزندش به خودرو وابسته است، با افزایش هزینه سوخت مواجه خواهد شد.

البته شدت این اثر برای همه یکسان نیست. خانواری که خودرو ندارد، ممکن است مستقیماً از افزایش قیمت بنزین آسیب نبیند، اما اگر هزینه حمل کالا، کرایه تاکسی، خدمات توزیع یا حمل‌ونقل افزایش پیدا کند، در نهایت بخشی از این هزینه از مسیر قیمت‌ها به همان خانوار منتقل خواهد شد.

این موضوع در اقتصادی که پیش از این نیز با تورم سنگین دست‌وپنجه نرم می‌کند، اهمیت بیشتری دارد. تازه‌ترین داده‌های منتشرشده از تورم ایران نیز نشان می‌دهد فشار هزینه‌ای بر خانوارها در سطح بسیار بالایی قرار دارد؛ بنابراین شوک جدید هزینه‌ای را نمی‌توان جدا از وضعیت فعلی قدرت خرید مردم تحلیل کرد.

به بیان ساده‌تر، بنزین ممکن است فقط یک قلم از سبد هزینه خانوار باشد، اما افزایش هزینه حمل‌ونقل می‌تواند به ده‌ها قلم دیگر سرایت کند.



دولت با یک دوگانه سخت مواجه است

واقعیت این است که دولت نیز برای ادامه وضعیت موجود با گزینه‌های چندان جذابی روبه‌رو نیست.

وقتی مصرف از توان تولید داخلی جلو می‌زند، کشور یا باید تولید را افزایش دهد، یا مصرف را کنترل کند، یا به واردات متوسل شود؛ و هر سه مسیر نیز هزینه دارد.

بر اساس اظهاراتی که در روزهای اخیر از مدیران حوزه پالایش و پخش منتشر شده، مصرف روزانه بنزین حتی به محدوده ۱۵۳ میلیون لیتر رسیده، در حالی که ظرفیت تولید حدود ۱۳۰ میلیون لیتر اعلام شده است.

بنابراین مسئله ناترازی واقعی است؛ اما سؤال مهم‌تر این است که چرا مصرف بنزین در ایران تا این اندازه بالاست؟



پاسخ را نمی‌توان صرفاً در رفتار مصرف‌کننده جست‌وجو کرد.

وقتی خودروهای داخلی مصرف سوخت بالایی دارند، بخش قابل توجهی از ناوگان فرسوده است، شهرها بر مبنای سفرهای طولانی و خودرو‌محور توسعه یافته‌اند و حمل‌ونقل عمومی در بسیاری از نقاط هنوز جایگزین قابل اتکایی برای خودروی شخصی نیست، افزایش قیمت سوخت به‌تنهایی نمی‌تواند معجزه کند.

در چنین شرایطی، ممکن است یک خانوار پس از افزایش قیمت بنزین تصمیم بگیرد کمتر رانندگی کند؛ اما اگر خودروی شخصی تنها گزینه او برای رسیدن به محل کار باشد، کاهش مصرف عملاً به معنای کاهش سفرهای ضروری زندگی خواهد بود، نه اصلاح الگوی مصرف.



 
مشکل فقط قیمت نیست؛ خودرو و حمل‌ونقل هم مقصرند

اگر قرار است اصلاح بنزین به یک سیاست اقتصادی جدی تبدیل شود، باید همزمان چند پرونده دیگر نیز روی میز دولت قرار گیرد.

نخست، صنعت خودرو. نمی‌توان از مردم انتظار داشت مصرف سوخت را کاهش دهند، اما خودروهایی در اختیار آنها قرار داد که بخش قابل توجهی از انرژی را به شکل ناکارآمد مصرف می‌کنند.

دوم، خودروهای فرسوده. خودرویی که به دلیل عمر بالا یا ضعف فنی چند برابر یک خودروی استاندارد سوخت مصرف می‌کند، الزاماً نتیجه انتخاب «مصرف‌کننده پرمصرف» نیست؛ بلکه محصول یک ساختار معیوب است.

سوم، حمل‌ونقل عمومی. افزایش قیمت بنزین زمانی می‌تواند رفتار مصرف‌کننده را تغییر دهد که جایگزین واقعی وجود داشته باشد. مترو، اتوبوس، تاکسی و حمل‌ونقل ریلی باید آن‌قدر توسعه‌یافته باشند که شهروند بتواند میان خودروی شخصی و حمل‌ونقل عمومی انتخاب کند؛ نه اینکه صرفاً هزینه انتخاب اول را بالا ببریم.

چهارم، حمل‌ونقل بار. وابستگی گسترده جابه‌جایی کالا به جاده و خودروهای سبک، وانت‌ها و کامیون‌ها نیز بخشی از مسئله مصرف سوخت است. توسعه حمل‌ونقل ریلی می‌تواند بخشی از این فشار را از روی شبکه جاده‌ای و مصرف سوخت بردارد.

پنجم، تنوع سبد سوخت. وقتی اقتصاد حمل‌ونقل تقریباً به بنزین وابسته باشد، هر تصمیم قیمتی درباره بنزین اثر بسیار بزرگ‌تری بر جامعه خواهد داشت. توسعه خودروهای برقی و هیبریدی، گاز و سایر گزینه‌های جایگزین، باید بخشی از برنامه بلندمدت اصلاح انرژی باشد، نه وعده‌ای جدا از سیاست بنزینی.



 
خطر بزرگ‌تر؛ سیاست‌گذاری بدون آمار دقیق

اما شاید یکی از جدی‌ترین مشکلات، جایی باشد که کمتر دیده می‌شود: آمار و داده.

وقتی درباره میزان واقعی ناترازی بنزین، مصرف بخش‌های مختلف، سهم خودروهای فرسوده، مصرف خانوارها و هزینه واقعی واردات ارقام متفاوتی مطرح می‌شود، چگونه می‌توان یک سیاست دقیق طراحی کرد؟

دولت پیش از آنکه از مردم بخواهد کمتر مصرف کنند، باید بتواند دقیقاً نشان دهد چه کسانی، چرا و به چه میزان مصرف می‌کنند.

مصرف بالای یک خانواده مرفه با چند خودرو با مصرف بالای یک راننده‌ای که خودرو ابزار اصلی درآمد اوست، یکسان نیست.

اگر سیاست جدید بدون شناسایی این تفاوت‌ها اجرا شود، ممکن است همان کسی که کمترین قدرت مانور اقتصادی را دارد، بیشترین فشار را تحمل کند.

این موضوع درباره واردات خودرو نیز صدق می‌کند. اگر واردات خودرو قرار است بخشی از راهکار کاهش مصرف سوخت باشد، باید با عدد و محاسبه مشخص شود که ورود خودروهای کم‌مصرف دقیقاً چه میزان از مصرف بنزین را کاهش خواهد داد و در مقابل، منابع ارزی مورد نیاز آن چقدر است. در اقتصادی که همزمان با محدودیت منابع ارزی مواجه است، هر سیاست باید در برابر گزینه‌های جایگزین سنجیده شود.


مسئله بنزین را نباید با یک عدد حل کرد

افزایش قیمت بنزین، اگر در قالب یک بسته جامع اصلاح مصرف اجرا شود، می‌تواند یکی از ابزارهای سیاست‌گذاری باشد؛ اما اگر تمام نسخه دولت به تغییر قیمت خلاصه شود، خطر آن وجود دارد که کشور فقط با یک «بنزین گران‌تر» و همان «اقتصاد پرمصرف» قبلی مواجه شود.

ناترازی بنزین حاصل یک عامل نیست که با یک تصمیم قیمتی از بین برود. بخشی از آن به خودرو مربوط است، بخشی به حمل‌ونقل عمومی، بخشی به شهرسازی، بخشی به کیفیت ناوگان، بخشی به سیاست‌های واردات و بخشی نیز به نحوه توزیع یارانه انرژی.

حتی مسئله عدالت نیز در این میان اهمیت دارد. یارانه‌ای که بدون توجه به میزان مصرف توزیع شود، طبیعی است که به نفع پرمصرف‌ها نیز تمام شود. اما حذف یا کاهش این یارانه نیز اگر بدون جبران هدفمند برای دهک‌های پایین و گروه‌های شغلی وابسته به خودرو انجام شود، می‌تواند فشار بیشتری بر خانوارهای آسیب‌پذیر وارد کند.

بنابراین سؤال اصلی دیگر این نیست که «بنزین چند تومان باشد؟»

سؤال مهم‌تر این است که چه کسی، به چه دلیل، چقدر بنزین مصرف می‌کند و چرا باید هزینه ناکارآمدی ساختار انرژی را بپردازد؟

مردم سال‌هاست هزینه ناکارآمدی اقتصاد را از مسیر تورم، کاهش قدرت خرید و افزایش هزینه زندگی پرداخت می‌کنند. اگر قرار است اصلاح قیمت بنزین نیز به این فهرست اضافه شود، دولت باید یک تفاوت اساسی را روشن کند: این بار قرار است مردم در پایان این مسیر، فقط قبض گران‌تری داشته باشند یا واقعاً اقتصاد ایران کم‌مصرف‌تر، خودروها کم‌مصرف‌تر و حمل‌ونقل عمومی کارآمدتر خواهد شد؟

بنزین ۱۰ هزار تومانی شاید بتواند بخشی از معادله ناترازی را تغییر دهد؛ اما اگر قرار باشد همه راه‌حل همین عدد باشد، احتمالاً مسئله اصلی همچنان سر جای خود باقی خواهد ماند و فقط قبض آن به نام مردم صادر می‌شود.

 

اشتراک گذاری :
ارسال نظر