نهاد مالی ها بازندگان همیشگی بازار بورس
به گزارش بورس نیوز، اگر در بورس مدام زیان میکنید، لازم است این پرسش را صادقانه از خود بپرسید:
واقعاً بازار مقصر است، یا تصمیمهایی که هر بار تحتتأثیر خبر و شایعه گرفته میشود و سرمایه را قربانی هیجان میکند؟
درک درست همین پرسش میتواند نقطه آغاز یک تغییر جدی در نگاه و رفتار معاملاتی باشد.
مهم نیست معامله گر خرد هستید یا سازمانی، اگر هر خبر، شایعه یا تیتر تازهای مسیر تصمیمگیری شما را تغییر میدهد، پیش از متهم کردن بازار باید یک واقعیت را پذیرفت: بازارهای مالی جای تصمیمهای عجولانه و احساسی نیستند. واکنشهای هیجانی، حتی اگر در کوتاهمدت درست به نظر برسند، در بلندمدت به زیان ختم میشوند. اگر همچنان بازار را مقصر میدانید، شاید بهتر باشد هرچه زودتر از بازارهای مالی، بهویژه بورس، کنار بکشید؛ اما اگر قصد ماندن دارید، باید واقعیتهای این میدان را همانطور که هست بشناسید.
بسیاری از فعالان بازار، بهویژه در بورس، با یک پرسش مشترک روبهرو هستند: چرا زیانها تکرار میشود و چرا بازدهی پایدار شکل نمیگیرد؟ پاسخ این پرسش در یک اصل ساده، اما اساسی نهفته است؛ اصلی که بدون آن هیچ تحلیلی کارآمد نخواهد بود: سرمایه نباید قربانی هیجان شود.
ترس از شکست، کیف پول شما را شخم میزند
در نگاه نخست، هیجان عامل اصلی تصمیمهای اشتباه در بازار به نظر میرسد؛ اما در واقع، هیجان خودِ مسئله نیست، بلکه نتیجه نداشتن شناخت و چارچوب روشن در تصمیمگیری است. وقتی معاملهگر نداند چرا وارد یک موقعیت شده و در چه شرایطی باید از آن خارج شود، هر خبر یا نوسانی میتواند او را به واکنش شتابزده سوق دهد.
برای درک این وضعیت، کافی است تصور کنیم خبری درباره افت قیمت سهمی که در اختیار داریم منتشر میشود. در همان لحظات ابتدایی، ذهن بهجای تحلیل، وارد حالت هشدار میشود و ترس از ادامه زیان، تصمیمگیری منطقی را کنار میزند.
در این میان، دو سوگیری رفتاری نقش پررنگی دارند؛ تازهگرایی که باعث بزرگنمایی آخرین خبر و نادیده گرفتن روندهای بلندمدت میشود، و بیزاری از باخت که ترس از زیان را بر منطق غالب میکند. ترکیب این دو بایاس، معاملهگر را به مسیری میبرد که نتیجه آن، تکرار زیان است.
حقوقیها، وضعشان از حقیقیها بدتر است!
تصور رایج در فضای بازار سرمایه ایران این است که سرمایهگذار نهادی از معاملهگر خرد حرفهایتر، منطقیتر و کمخطاتر عمل میکند. معاملهگر خرد با پول خودش معامله میکند، اشتباه میکند و بهای آن را مستقیم میپردازد؛ در حالی که سرمایهگذار نهادی به داده، تیم تحلیل و منابع گسترده دسترسی دارد؛ آیا این تفاوتها واقعاً به تصمیمهای بهتر منجر میشود یا اوضاع سرمایه گذاران نهادی (حقوقیها) هم مثل ماست؟
پاسخ، برخلاف انتظار، شوکآور است. در بسیاری از موارد، حقوقیها نهتنها بهتر عمل نمیکند، بلکه بدتر از معاملهگر خرد تصمیم میگیرد. معاملهگر خرد از ترس از دست دادن پولش اشتباه میکند؛ اما سرمایهگذار نهادی از ترس عقب ماندن، دیده نشدن و بیاثر تلقی شدن وارد معامله میشود.
سوتیتر
نتیجه جالب است حقوقی با آن همه امکانات که دسترسی کامل به دادههای و اطلاعات نهان سازمانی دارد در بسیاری از موارد غرق در باتلاق ضرری میشود که آن سرش ناپیدا، و چرا کسی صدایش در نمیآید، زیرا پشتوانه مالی عظیمی دارد که عملا اثرات زیانهای پی در پی رو از بین میبرد...
چرا نهاد مالیها بیشتر از خردها میبازند؟
سرمایهگذاران نهادی در ظاهر حرفهای به نظر میرسند، اما اگر مدتی از نزدیک با آنها کار کنید، خیلی زود مشخص میشود که این حرفهایگری در بسیاری موارد بیشتر ظاهری است تا واقعی. برای درک این موضوع، کافی است عملکرد صندوقها و سبدگردانها با دقت بررسی شود. هرچند برخی نهادها هنوز عملکرد قابل دفاعی دارند، اما بخش قابلتوجهی از بازار عملاً بازده واقعی ایجاد نمیکند.
در میان فعالان بازارهای مالی ایران، یک برداشت نادرست رایج شده است: فعال بودن به معنای معامله کردن است، نه تصمیم درست گرفتن. به همین دلیل، بسیاری از نهادها احساس میکنند باید همیشه در بازار حضور داشته باشند، حتی زمانی که فرصت مناسبی وجود ندارد. حاصل این نگاه، نه ایجاد ارزش، بلکه کاهش تدریجی سرمایه است.
این مشکل با حاکم شدن جو جمعی در نهادها شدت میگیرد. تصمیمگیری مستقل جای خود را به مقایسه دائمی با شاخص، رقبا و عملکردهای ماهانه میدهد. حتی وقتی تحلیلها نشان میدهند بازار فعلاً ارزش معامله ندارد، کنار کشیدن از بازار به تصمیمی پرهزینه تبدیل میشود و عقب نماندن از دیگران، مهمتر از درست تصمیم گرفتن تلقی میشود.
در چنین فضایی، بازار بهگونهای دیده میشود که گویی هر نوسان آن پیامی فوری دارد و باید به آن واکنش نشان داد. این در حالی است که بسیاری از فعالان نهادی تحصیلات بالا و سابقه دانشگاهی قابلتوجهی دارند، اما دانش آکادمیک وقتی در چارچوبی نادرست به کار گرفته شود، الزاماً به تصمیمهای بهتر منجر نمیشود.
به بیان ساده، دسترسی گسترده به دادهها و ابزارها بهجای کاهش خطا، اغلب باعث شکلگیری توهم کنترل بازار میشود. نهادی که تصور میکند بهواسطه امکانات بیشتر، بازار را بهتر میفهمد، معمولاً عمیقتر در چرخه تصمیمهای اشتباه و زیانهای تکرارشونده گرفتار میشود.
سود حقوقیها نه در برد است و نه در باخت
در بخش بزرگی از صنعت مدیریت دارایی در ایران، سود و زیان سرمایهگذار تأثیر مستقیمی بر درآمد صندوقها و سبدگردانها ندارد. درآمد اصلی این نهادها از کارمزدهای ثابتی تأمین میشود که از قبل مشخص شده و ربطی به این ندارد که سرمایهگذار واقعاً سود کرده یا از تورم عقب مانده است. به همین دلیل، حتی اگر قدرت خرید سرمایهگذار کاهش پیدا کند، درآمد نهاد تغییری نمیکند و انگیزهای جدی برای بهبود عملکرد شکل نمیگیرد.
عملکرد این نهادها معمولاً با شاخص کل بورس سنجیده میشود، نه با میزان حفظ ارزش واقعی سرمایه. این در حالی است که در اقتصادی با تورم بالا، صرفاً جلو زدن از شاخص، موفقیت محسوب نمیشود. وقتی این موضوع مطرح میشود، معمولاً مثال بازارهایی مثل آمریکا را میزنند و میگویند آنجا هم معیار مقایسه شاخص است؛ اما تفاوت مهم اینجاست که در اقتصادی با تورم پایین، چنین مقایسهای معنا دارد، نه در شرایطی که تورم بخش بزرگی از بازده را از بین میبرد.
نتیجه این وضعیت، باقی ماندن نهادهای ضعیف در بازار است. چون عملکرد نقش تعیینکنندهای در بقا ندارد، حذف طبیعی اتفاق نمیافتد و صنعت مالی بهجای پیشرفت، درجا میزند. در چنین بازاری، نه فقط متوسطها میمانند، بلکه نهادهای ناکارآمد هم کنار نمیروند.
واقعیت تلخ این است که بسیاری از این اینسایدرها الزاماً دغدغهای برای نتیجه سرمایه شما ندارند؛ نه از روی بدخواهی، بلکه بهدلیل ساختار درآمدی. پاداش آنها به عملکرد واقعی وابسته نیست و از قبل مشخص شده است. در چنین شرایطی، زیان سرمایهگذار نه یک اتفاق شخصی، بلکه نتیجه طبیعی یک سیستم معیوب است.

دلیل اصلی تعادل نداشتن هم رشد اندک یا منفی اقتصادی هست
اعتماد مردم به بورس هم رده اعتماد به... سومالی هست
با نوسان کمتر اعتماد بیشتر می شود