بانکها و ترازنامههای بیمار؛ زخمی که زیر پوست اقتصاد پنهان مانده
به گزارش بورس نیوز، صبح یک روز معاملاتی عادی در بورس تهران است. خبر خاصی هم منتشر نشده؛ نه بخشنامه جدیدی آمده و نه نرخ مهمی تغییر کرده است. اما نمادهای بانکی آرامآرام قرمز میشوند. تحلیلگران در شبکههای اجتماعی از «کیفیت داراییها» حرف میزنند، از «مطالبات مشکوکالوصول» و از داراییهایی که در ترازنامه بانکها نشسته، اما نقد نمیشود. در ظاهر، همه چیز در صورتهای مالی مرتب و قانونی به نظر میرسد؛ اما پشت این اعداد، مسئلهای بزرگتر خوابیده است: نظام بانکی ایران سالهاست با ترازنامههایی ناتراز و بیمار دستوپنجه نرم میکند.
مسئلهای که فقط مشکل چند بانک یا چند نماد بورسی نیست؛ این ناترازی، بهنوعی ستون مالی کل اقتصاد را تحت فشار قرار داده است. چون در اقتصادی که بانکها مهمترین منبع تأمین مالی هستند، سلامت یا بیماری نظام بانکی مستقیماً روی سرمایهگذاری، تولید و حتی ثبات بازار سرمایه اثر میگذارد.
ترازنامهای که روی کاغذ سالم است
در نگاه اول، صورتهای مالی بانکها شاید چندان غیرعادی به نظر نرسد. داراییها، بدهیها، درآمد تسهیلات، سود سپردهها؛ همه در چارچوبی حسابداری ثبت شدهاند. اما وقتی تحلیل دقیقتر میشود، چند مسئله مهم خود را نشان میدهد.
بخش قابل توجهی از داراییهای بانکها در ایران، نه تسهیلات سالم و در حال بازپرداخت، بلکه مطالبات معوق، داراییهای تملیکی، املاک و پروژههای نیمهتمام است. داراییهایی که روی کاغذ ارزش دارند، اما در عمل بهراحتی نقد نمیشوند و جریان درآمدی پایداری هم ایجاد نمیکنند.
این همان چیزی است که اقتصاددانان از آن بهعنوان «داراییهای منجمد» یاد میکنند؛ داراییهایی که در ترازنامه نشستهاند، اما در اقتصاد حرکت نمیکنند. نتیجه این وضعیت آن است که بانک، ظاهراً بزرگ و پر دارایی است، اما قدرت واقعیاش برای تأمین مالی اقتصاد محدود شده است.
ریشه بیماری؛ سالها سیاستگذاری نادرست
بیماری ترازنامه بانکها یکشبه به وجود نیامده است. این وضعیت حاصل سالها تصمیمات اقتصادی و سیاستی است که بهتدریج ساختار مالی بانکها را فرسوده کرده است.
در دورههایی، بانکها بهطور گسترده وارد بنگاهداری و سرمایهگذاری مستقیم شدند؛ خرید زمین، ساختوساز، ورود به پروژههای بزرگ و تملک شرکتها. در ظاهر، این فعالیتها سودآور به نظر میرسید، اما در بسیاری موارد سرمایه بانک در داراییهایی قفل شد که نقدشوندگی پایینی داشت.
در کنار این مسئله، تسهیلات تکلیفی و فشارهای سیاستی نیز نقش مهمی ایفا کردهاند. وقتی بانک مجبور میشود در پروژههایی با بازده نامعلوم یا به گیرندگانی با ریسک بالا تسهیلات بدهد، احتمال تبدیل این تسهیلات به مطالبات معوق افزایش مییابد.
به مرور زمان، ترکیب این عوامل باعث شد بخشی از داراییهای بانکها کیفیت واقعی خود را از دست بدهد؛ اما، چون نظام مالی نمیتواند بهراحتی با زیانهای بزرگ مواجه شود، بسیاری از این مشکلات در لایههای حسابداری پنهان باقی ماندهاند.
وقتی بانک بیمار است، اقتصاد هم کند میشود
در یک اقتصاد سالم، بانکها نقش واسطهای حیاتی دارند: جذب پساندازها و هدایت آنها به سمت سرمایهگذاری مولد. اما وقتی ترازنامه بانکها تحت فشار است، این نقش بهدرستی انجام نمیشود.

بانکی که بخش زیادی از داراییهایش منجمد شده، برای جبران کمبود نقدینگی ناچار است منابع جدید جذب کند؛ گاهی با نرخهای بالاتر، گاهی با رقابت شدید در بازار پول. این رقابت در نهایت به افزایش هزینه تأمین مالی در اقتصاد منجر میشود.
در چنین شرایطی، بنگاههای تولیدی برای دریافت تسهیلات با دو مشکل روبهرو میشوند: یا دسترسی به منابع محدود است، یا نرخ تأمین مالی آنقدر بالا میرود که بسیاری از پروژهها از نظر اقتصادی توجیه خود را از دست میدهند.
به همین دلیل است که ناترازی بانکی فقط یک مسئله حسابداری نیست؛ این ناترازی میتواند به کاهش سرمایهگذاری، کند شدن رشد اقتصادی و افزایش بیثباتی مالی منجر شود.
بورس؛ آینهای از مشکلات نظام بانکی
بازار سرمایه در سالهای اخیر بهخوبی بازتابدهنده این وضعیت بوده است. گروه بانکی در بورس تهران از نظر تعداد نماد و اندازه ترازنامهها یکی از گروههای مهم محسوب میشود، اما ارزشگذاری این بانکها همواره با تردید و احتیاط همراه بوده است.
تحلیلگران هنگام بررسی بانکها، کمتر به سود اسمی گزارششده توجه میکنند و بیشتر به کیفیت داراییها، نسبت کفایت سرمایه و ترکیب تسهیلات نگاه میکنند. بسیاری از سرمایهگذاران میدانند که سود اعلامشده یک بانک لزوماً به معنای سود نقدی و واقعی نیست؛ بخشی از آن ممکن است حاصل تجدید ارزیابی داراییها یا ثبت درآمدهایی باشد که هنوز وصول نشدهاند.
این ابهام در کیفیت سود، باعث میشود ارزشگذاری سهام بانکی دشوارتر از بسیاری از صنایع دیگر باشد. در نتیجه، حتی زمانی که شاخص کل رشد میکند، گروه بانکی گاهی با احتیاط و بیاعتمادی معامله میشود.
حلقه اتصال بانک و بورس
با وجود تمام این مشکلات، بورس و نظام بانکی در ایران کاملاً از هم جدا نیستند. در سالهای اخیر، بازار سرمایه تا حدی تلاش کرده بخشی از بار تأمین مالی اقتصاد را از دوش بانکها بردارد؛ از طریق انتشار اوراق بدهی، افزایش سرمایه شرکتها و ابزارهای جدید مالی.
اما واقعیت این است که هنوز هم بانکها ستون اصلی تأمین مالی اقتصاد ایران هستند. اگر ترازنامه آنها اصلاح نشود، فشار روی کل سیستم مالی باقی خواهد ماند؛ چه در بازار پول و چه در بازار سرمایه.
از طرف دیگر، بسیاری از شرکتهای بورسی نیز مشتری تسهیلات بانکی هستند. وقتی بانکها با محدودیت منابع یا هزینه بالای پول مواجه میشوند، اثر آن دیر یا زود در هزینه مالی شرکتها و سودآوری آنها دیده میشود.
به همین دلیل، سلامت نظام بانکی برای بورس فقط یک موضوع بخشی نیست؛ بلکه یکی از عوامل کلیدی در شکلگیری چشمانداز کل اقتصاد است.
اصلاحی که ساده نیست
اصلاح نظام بانکی معمولاً از سختترین اصلاحات اقتصادی است؛ چون با منافع متعدد، ساختارهای پیچیده و هزینههای کوتاهمدت سیاسی و اجتماعی همراه است. شفافسازی واقعی ترازنامهها، افزایش سرمایه بانکها، اصلاح مقررات نظارتی و محدود کردن بنگاهداری بانکی، همه اقداماتی هستند که در بسیاری از کشورها تجربه شدهاند، اما اجرای آنها زمانبر و دشوار است.
با این حال، به تعویق انداختن این اصلاحات هزینههای بیشتری به اقتصاد تحمیل میکند. هر سالی که ترازنامههای مشکلدار بدون اصلاح باقی بمانند، منابع بیشتری در داراییهای کمبازده یا منجمد قفل میشود و توان بانکها برای تأمین مالی اقتصاد کمتر میشود.
جمعبندی؛ بیماریای که باید جدی گرفته شود
نظام بانکی برای هر اقتصادی شبیه سیستم گردش خون در بدن است. اگر این سیستم دچار اختلال شود، حتی سالمترین بخشهای اقتصاد هم بهتدریج تحت فشار قرار میگیرند.
در ایران، ترازنامههای بیمار بانکها سالهاست زیر پوست اقتصاد وجود دارند؛ گاهی پنهان، گاهی آشکار. بورس تهران هم هر از گاهی نشانههای این بیماری را در رفتار نمادهای بانکی و در هزینه مالی شرکتها نشان میدهد.
حل این مسئله نیازمند شفافیت بیشتر، اصلاحات تدریجی، اما واقعی و تقویت چارچوبهای نظارتی است. بدون چنین اصلاحی، نظام بانکی همچنان با ترازنامههایی سنگین و کمتحرک به مسیر خود ادامه میدهد؛ مسیری که نه به نفع اقتصاد است و نه به نفع بازاری که قرار بود موتور تأمین مالی تولید باشد.