بورس‌نیوز(بورس‌خبر)، قدیمی ترین پایگاه خبری بازار سرمایه ایران

      
دوشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۱۴:۱۹

"خواهرانم نیایند؛ می‌خواهم به دشمن فحش خواهر و مادر بدهم!"

کد خبر : ۴۰۶۹۳
اسماعیل محمدیدر تریبون نوشته است: «یك عده شما را با آوینی مقایسه می‌كنند و به تو می‌گویند آوینی دوم، نظر خودت چیست؟ – همین حرف‌ها را می‌زنند كه می‌گویند قدیانی مغرور شده است‌. به نظر من نگویند بهتر است، هر كسی باید كار خودش را ببیند‌. من اگر خوب حوادث امروز را روایت‌گری كنم‌، به همان دلیل كه بچه بسیجی‌های زمان حضرت آقا از بیسجیان زمان امام (ره) می‌توانند بهتر باشند، من هم از آوینی می‌توانم بهتر باشم.»

پیش از خواندن این متن می‌توانید متن كاملمصاحبه حسین قدیانی با برنارا بخوانید.

حسین قدیانی، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ای است كه پیش از این در كیهان قلم می‌زده است و بعد برای مدتی از نوشتن دست می‌كشد. بعد از انتخابات ۸۸ در یكی از درگیری‌های خیابانی مورد تعرض اغتشاش‌گران قرار می‌گیرد و از ناحیه سر مجروح می‌شود (+). تقریبا با فاصله‌ای اندك از این اتفاق و بعد از بهبودی، دوباره نوشتن را شروع می‌كند و دست به قلم می‌برد. بعد از این بود كه نوشته‌های زیبا و بدیع او در روزنامه‌ی وطن امروز و بعدها در وبلاگ قطعه ۲۶ توجه بسیاری را به خود جلب كرد. اما به تدریج نوع نگارش و بیان او به خصوص در وبلاگش به سمتی پیش رفت كه باعث جبهه‌گیری عده‌ای از دوستداران قبلی او در برابر رفتارها و نوع نگارشش شد.

قدیانی متن‌هایی كه برای روزنامه می‌نویسد را با اندكی تغییر، در وبلاگش قرار می‌دهد و این طور بود كه او وبلاگ‌نویس شد؛ در واقع او بدون هیچ شناخت قبلی از فضای وبلاگستان فارسی و بدون هیچ تجربه‌ا‌ی از وبلاگ‌نویسی وارد این عرصه شد. قابل ذكر است عده‌ای معتقدند بین روزنامه‌نگاری و وبلاگ‌نویسی تفاوت‌هایی وجود دارد و از همین جهت او را یك وبلاگ‌نویس نمی‌دانند. این در حالیست كه او از وبلاگش با عنوان وبلاگ «مقدس» قطعه ۲۶ یاد می‌كند كه این سوال را در ذهن ایجاد می كند كه این تقدس از چه چیزی ناشی شده است و در چه حدی است.

 

وبلاگ قطعه ۲۶ ابتدا بر روی سرویس بلاگفا ایجاد شد. اما بعد از مدتی قدیانی مطلبی منتشر كرد و آقای «علیرضا شیرازی» مدیر بلاگفا را به علت نمایش داده شدن تبلیغات در كنار صفحه‌ی وبلاگش تهدید كرد و برای او وقت معین كرد تا تبلیغات را بردارد. قدیانی در آن مطلب چنین نوشت:

«اگر تا یك هفته دیگر تبلیغات بلاگفا از صفحه این وبلاگ كه مزین به نام قطعه‌ای از قطعات بهشت زهرا است برداشته نشود، شما را از فیض حضور «قطعه ۲۶» در این فضای مجازی محروم خواهم كرد …»

او چنین ادامه می‌دهد:

«قطعا خروج «قطعه ۲۶» از بلاگفا به ضرر شما تمام می‌شود؛ بد جوری هم به ضرر شما تمام می‌شود.این را هم بدانید من كاری با قواعد حاكم بر سیستم تبلیغاتی شما ندارم، اما هرگز دوست ندارم این مكان مقدس آلوده به تبلیغ شتر‌مرغ‌های لختی شود كه می‌خواهند در تور مسافرتی آنتالیا كنار ساحل بی‌عفتی تخم دو زرده بكارند.»

قدیانی با تصور این كه لیدر «بچه‌ بسیجی‌ها» در اینترنت است می‌نویسد:

«خروج «قطعه ۲۶» از بلاگفا منجر به راه اندازی سایتی خواهد شد كه متعاقب آن وبلاگ بچه بسیجی‌ها را هم قادر است نمایش و پوشش دهد. در این باره با تعدادی از بزرگان نظام هم صحبت كرده‌ام و اگر خطای‌تان را اصلاح نكنید این كار را عملی خواهم كرد… متاسفانه جرم دیگر بلاگفا این است كه تبلیغاتش در «قطعه ۲۶» كه قطعه‌ای از قلب هر بچه بسیجی است به نحو آشكاری غیر‌اخلاقی‌تر و مستهجن‌تر از دیگر وبلاگ‌هاست و وای به حال‌تان اگر این كار را عامدانه انجام داده باشید…»

قدیانی در آخر لازم می‌داند تهدیداتش را این گونه كامل كند:

«آخرین حرف: این متن را بنا به دستور یكی از بزرگان بلند پایه نظام نوشته‌ام.»

كمی بعد، از او در مورد این رفتارش سوال شد و او جواب‌هایی داد از جنس دل‌نوشته!

سوال: «داداش حسین! از شما انتقاد شده كه چرا درباره تبلیغات بلاگفا پای آقا را وسط كشیدی. این شاید برای عده ای سئوال باشد. جواب نمی دهی؟
جواب: اولا من گفتم اگر لازم باشد … فعلا این لزوم را احساس نكرده‌ام. ثانیا این استدلال مثل این می‌ماند كه بگوییم شان آقا بالاتر از غذا خوردن است! مگر وجود فساد در فضای خیابان و فضای سایبر همواره دغدغه آقا نبوده است؟ آیا ما بهتر از ایشان شان خودشان را می‌فهمیم؟ ثالثا رهبری سرمایه‌ای است كه با خرج كردن امثال من از ایشان هرگز تمام نمی‌شود. اتفاقا گاهی باید از این سرمایه برای دفع فتن ریز و درشت بهره جست. البته ما هم باید خودمان را خرج ولایت كنیم. این یك رابطه دوسویه است. رابعا اگر دوستان با اصل حرف من موافقند، می‌توانند خود نیز به این حركت بپیوندند اما از آقا خرج نكنند. ما دعوایی با كسی نداریم. خامسا من مبصر كلاس جمهوری اسلامی در فضای سایبر هستم و اول معلم این كلاس، حضرت ماه است. آیا ما باید به چه كسی حرف خود را بزنیم؟ سادسا خدا به وقت مولای ما آنقدر بركت داده كه اصلا جای نگرانی نیست و با ابلاغ پیام من به ایشان و یا دیدار من با ایشان ذره ای این وقت، كم نخواهد شد.»

البته او بعد از این ماجرا این نوشته را از روی آرشیو وبلاگش حذف كرد. با این حال متن این نوشته دراین صفحهقابل دیدن است. گویا قدیانی برخلاف حذف آن مطلب، نظراتش در مورد یك سرویس ارائه‌ی خدمات رایگان وبلاگ –بلاگفا- تغییری نكرده است. او در نوشته‌ی دیگری با عنوان «بلاگفا ابرازی است درست مثل مسجد ضرار» چنین می‌گوید:

«… و اما چه كاری از داداش حسین شما ساخته است؟ من فكر می‌كنم برای حمایت از دوستان مورد ظلم واقع شده، باید «مبارزه منفی» كنم؛ نه با مدیران بلاگفا كه با آن دسته از دوستان خودمان كه هنوز خانه‌شان در فضای مجازی واقع در كوچه بن بست بلاگفاست. خار در چشم و استخوان در گلو …»

گویا قدیانیِ تازه از راه رسیده، تصورش این است كه مسئله‌ی پیش آمده برای او به دغدغه‌ی اصلی تمام وبلاگ‌نویسان مذهبی و قدیمی بلاگفا تبدیل شده یا لااقل باید چنین باشد. از این روست كه نوشته‌اش را چنین ادامه می‌دهد و گویی می‌خواهد شوری كاذب ایجاد كند تا بقیه نیز همراه شوند:

«… تا یك هفته دیگر در «قطعه ۲۶» نظراتی كه با نشانی بلاگفا بیاید صرفنظر از محتوای نظر و جدای از علاقه وافر من به فرد نظر دهنده به هیچ وجه تایید نخواهد شد، چرا كه تایید نظراتی از این دست یعنی نمك پاشیدن بر زخم دوستانی كه این روزها یكی پس از دیگری دارند از بلاگفا اخراج می‌شوند… به پا خیزید بچه‌ها. شان مطالب عاشورایی شما در صفحه روسیاه بلاگفا نیست… والسلام. داداش حسین بچه بسیجی‌ها ».

من چندباری با حسین قدیانی ملاقات داشته‌ام. در نهایت یك بار تصمیم گرفتم نكاتی كه از سلوك اینترنتی ایشان به عقل ناقصم رسیده بود با او در میان بگذارم. وقتی به او در مورد ادبیات متن‌هایش و استفاده از برخی تعابیر گفتم و عمل او را نادرست و تندروی نامیدم، جوابی كه داد عنوان یكی از پست‌هایش بود: «می‌خواهم به دشمن فحش بدهم، مثل «اسماعیل»» و گفت ترجیح می‌دهد این‌گونه رفتار كند.

 

او در همین نوشته‌اش از همه‌ی دوستان حزب‌الهی‌اش می‌خواهد نقدها را بگذارند در خفا، و تذكر می‌دهد كه در صحنه‌ی نبرد – از دید حسین قدیانی، اینترنت و ما فیه – جای خرده‌گیری و تضعیف یكدیگر نیست. او در بخشی از این نوشته می‌گوید:

«… اگر قرار است من از همسنگرم در خط مقدم اینترنت، مودبانه انتقاد كنم ترجیح می‌دهم بی‌ادب باشم و به دشمن فحش بدهم؛ مثل اسماعیل … «نقد» خوب است ولی به صورت «نسیه» و نه در جلوی چشم دشمن. بالای خاكریز، جلوی چشم دشمن باید مثل اسماعیل بود.»

و در پایان همین مطلب، نتیجه چنین است:

«نیایند فردا خواهرانم این‌جا؛ می‌خواهم به دشمن فحش خواهر و مادر بدهم!»

و بعد من اشاره‌ای كردم به این قسمت از خطبه‌ی مولا علی علیه‌السلام، وقتی كه دید اصحابش دارند به معاویه فحش می‌دهند: «انی اكره ان تكونوا سبابین. ولكنكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب فی القول و ابلغ فی العذر … من خوش ندارم كه شما فحاش باشید، اگر شما به جای دشنام، اعمال آن‌ها را برشمرید و حالات آن‌ها را متذكر شوید (و روی اعمال‌شان تجزیه و تحلیل نمائید) به حق و راستی نزدیكتر است و برای اتمام حجت بهتر.» ( نهج البلاغه، ص۳۲۳ ،كلام ۲۰۶).

 

آن‌بار كه با «داداش حسین بچه بسیجی‌ها» صحبت می‌كردم، به این نوع نگاه او كه در پایان مطلب «ما مغروریم؛ حرفی هست؟!» نیز خود آن را بیان كرده است مواجه شدم. حسین قدیانی نسبت به برخی انتقادها در باره‌ی وبلاگش چنین واكنش نشان می‌دهد:

« …ترفند جدیدشان هم این است كه اولا خود را منتقدی دلسوز و بسیجی معرفی می‌كنند و در ثانی با زیركی خاص و بی‌مثال خود می‌گویند چرا به جای تصویر آقا عكس خودت را گذاشته‌ای این‌جا؟! حاضرم قسم بخورم این شروع یك جنگ روانی با من است و اگر حتی عكس خودم را بردارم و تصویر ماه [منظور قدیانی از ماه، رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است] را بگذارم آن بالا همین‌ها دو فردای دیگر می‌گویند؛ چرا از آقا هزینه می‌كنی؟!…»

و در نوشته‌ای دیگر (+) می‌گوید:

«مانده‌ام دوستان از چه رو این همه علیه من حرف می‌زنند. به كدام جرم؟ به كدام‌ یك از این اتهامات پاسخ دهم، كدامش بماند؟ مگر ما جز این است كه جملگی در یك سنگر هستیم و یك دشمن مشترك داریم؟ … شما كه همه موبایل من را دارید؛ اگر واقعا شك و شبهه‌ای درباره من دارید آیا بهتر نیست قبل از عمومی كردنش صحت و سقم آن‌را از خودم جویا شوید؟»

برای همین هیچ بعید نیست كه در مقابل این نوشته و اعتراضاتی كه نسبت به او وجود داشت و اخیرا بیشتر شده است هم، چنین موضع‌گیری‌ای كند و گمان كند عده‌ای از دشمنانِ«قلم» توانای او، كه تاب حرف‌ها و روشنگری‌هایش را ندارند، با ظاهری مذهبی و بسیجی می‌خواهند علیه او جنگ تبلیغاتی یا روانی و از قبیل كارها راه بیندازند.

 

این موضوع قابل تاكید است كه هدف از نوشتن این مطلب به هیچ نوع پرداخت به شخصی با اسم «حسین قدیانی» نیست؛ بلكه از این رهگذر اشاره‌ای به رفتارهای ناپسندی می‌كنم كه چندیست پرتكرار شده است و كم‌كم گویی نوعی افتخار هم به حساب می‌آید، در حالی كه هم غیر اخلاقی است و هم مصداقی از ظلم و تعدی به دیگران. همان چیزی كه رهبر بزرگوار انقلاب در چندین نوبت مورد تاكید قرار دادند وچنین فرمودند:

«من بارها گفته‌ام؛ ظلم نكنیم… ظلم فقط این نیست كه آدم توى خیابان به یكى كشیده بزند. گاهى یك كلمه‌ى نابجا علیه یك كسى كه مستحقش نیست، یك نوشته‌ى نابجا، یك حركت نابجا، ظلم محسوب می‌شود. این طهارت دل را و طهارت عمل را خیلى بایستى ملاحظه كرد…

زیادتر نگوئید از آنچه كه هست، از آنچه كه باید و شاید. منصف باشیم؛ عادل باشیم. این‌ها آن وظائف ماست. این‌جور نیست كه ما چون مجاهدیم، چون مبارزیم، چون انقلابى هستیم، بنابراین هر كسى كه از ما یك ذره – به خیال ما و با تشخیص ما – كمتر است، حق داریم كه درباره‌اش هر چى كه می‌توانیم بگوئیم؛ نه، اینجورى نیست.»

حسین قدیانی دقیقا جریانی را تقویت می‌كند كه مورد مذمت و نكوهش رهبری است. اما گویا خود او متوجه این معنا نیست و بلكه دقیقا فكر می‌كند به رسالت اصلی خویش در جهت آرمان‌های امام و انقلاب عمل می‌كند؛ تا جایی كه خود را «مبصر جمهوری اسلامی در فضای سایبر» می‌نامد و می‌گوید : «من مبصر كلاس جمهوری اسلامی در فضای سایبر خواهم ماند تا چشم بالاترین كور شود از نور ماه» (+)؛ و این در حالیست كه مشی او هر روز در حال تضعیف و به انحراف كشاندن جریان اصلی حامی ارزش‌های اسلامی و انقلابی در فضای سایبر است.

او در یكی از نوشته‌های اخیرش (+) چنین می‌نویسد:

«مصاحبه بی سواد جامع التجاوز با الاغ نیوز : شیخ بی سواد گفت: الان زمبه، سگ سگارو یا كلا به شما كه عرض می كنم؛ پاریكال بیشتر از من رادیكال امنیت قاطر(!) دارد. وی كه با سایت «الاغ نیوز» گفت و گو می‌كرد، استفاده خود از پوشك مخصوص بزرگسالان؛ ایزی لایف را جهت جلوگیری از تعرض مفید به حال جامعه بشری دانست… »

صرف‌نظر از این نوع بیان سخیف، می‌توان گفت كار قدیانی مانند كسی است كه در هنگام نبرد شروع می‌كند به رجز خواندن برای دشمن و روحیه دادن به نیروی خودی، اما به مرور از اصل نبرد غافل می‌شود و تا آخر كار همین‌طور مشغول رجزخوانی می‌ماند. حال ممكن است رجزهایی كه می‌خواند خوب هم باشد- كه بسیاری اوقات نبوده- اما هدف چیز دیگری بوده است، هدف نبرد بوده است.

 

او قیاس خود با آوینی را ممكن می‌شمارد و گویا اصلا متوجه نیست آوینی، سید شهیدان اهل قلم، چه مقدار در زمینه‌های تئوری به تولید محتوای ناب بر اساس آرمان‌های انقلاب اسلامی پرداخت و صدها صفحه نظریه و حرف‌های بدیع در توضیح و نقد دیدگاه‌های مختلف دارد. آوینی هیچ‌گاه قلمش را در راه توهین یا پرداختن به «اشخاص» به كار نبرد، بلكه همواره به اندیشه‌ها و دیدگاه‌ها می‌پرداخت (+). این در حالیست كه قدیانی تماما به اشخاص و موضع‌گیری نسبت به آن‌ها می‌پردازد و از توهین كردن به برخی نیز دفاع می‌كند و آن را قابل افتخار می‌داند. در حقیقت موضوع بسیار واضح‌تر از آن است كه نیاز به مقایسه‌ی او با «آوینی» باشد و آوردن دلیل و استدلال.

 

بخش نظرات وبلاگ قدیانی حتی از متن آن هم بدتر است، و به قول كسی، می‌توان نام آن را «بالاترین» از نوع طرفداران نظام نهاد. جایی كه در اعتبار، استدلال، منطق و عقلانیت در درجه‌ای بس پایین قرار دارد. برای مثال تصور كنید عده‌ای را كه دلخوشی‌شان این است كه اولین كامنت را در بخش نظرات وبلاگ او بگذارند و برای این هر روز با هم مسابقه می‌دهند ( برای مثال :+،+،+‌) و عده‌ای دیگر كه با تعابیر خاص! از «داداش حسین بچه بسیجی‌ها» تقدیر و تشكر می‌كنند. از طرفی عده‌ای دیگر نیز جنگ نرم و پیروی از دستور رهبری را در این یافته‌اند كه از وبلاگ قدیانی و نوشته‌هایش دفاع كنند و مصداق عملی كارشان شده‌است طرح‌های گرافیكی! كه به او تقدیم می‌كنند. (برای مثال:+،+،+)

 

متاسفانه تجربه نشان داده است این روزنامه‌نگار توجه چندانی به انتقاداتی كه از او می‌شود نشان نداده است و روش قبلی خود و آن‌چه خود درست می‌پندارد را ادامه می‌دهد. با این حال، چیزی كه بیان شد به مثابه‌ی «وظیفه‌» بود برای نویسنده.

 

این هم بخشی از صحبت‌های حسین قدیانی در مصاحبه‌اش با برنا است:

- نامم حسین است، فامیلیم قدیانی است، فرزند بابا اكبر شهید هستم. متولد سال ۱۳۵۸ در تهران.

- كتاب سفرنامه حج بنده با عنوان كسی در میعاد تا دو سه هفته دیگر در می آید و رمان سمفونی مورچه ها؛ قرار است مجموعه طنزهای خودم را به صورت كتاب در بیاورم . در روزنامه وطن امروز و كیهان هم مطلب می نویسم، صاحب وبلاگ مقدس قطعه ۲۶ هم هستم.

- اصلا علاقه‌ای به تحصیلات دانشگاهی در این كشور ندارم. چون احساس می كنم به هیچ دردی نمی‌خورد و واقعا فقط برای شب خواستگاری خوب است همین.

- پدرم فقط یك وصیت به مادرم داشت؛ اینكه فرزندان من را حزب اللهی بار بیاورید همین. *حزب اللهی بار آمده اید؟ – من تندتر از پدرم هستم.

- الان با افتخار می گویم قطعه ۲۶هیچ جا نیست، بلكه پربیننده ترین وبلاگ كشور است.

- الحمدالله در فضای سایبر هم شما می بینید كه غلبه با بچه های حزب اللهی و ولایتی است.

- یك چیزی بگویم من دوست دارم تند و سریع باشم كه آقا به من امر كند كه قدیانی ظلم نكن، حتی به سران فتنه. این شرف دارد به اینكه من جزو یكی از یاران بی خاصیت آقا باشم كه ایشان بگویند این عمار؟

- دوست دارم كه یكی به من بگوید برگرد از درب خیمه دشمن؛ این شرف دارد به اینكه بگویند شما رو به خدا بیاد از ولایت دفاع كن مالك از دم خیمه كفر با افتخار بر می گردد. ولی در دل هر آنچه ناسزا دارد و انصار كسانی می كند كه علی (ع) را مجبور كردند كه به او فرمان دهد كه برگردد.

تمام جوانانی كه رفتند به جبهه و شهید شدند، جلوتر از امام بودند دیگر. امام (ره) در جماران بود و آنها داشتند در خاكریز ها می جنگیدند.

بچه بسیجی باید جلوتر از آقا برود و جان فدا كند و فدائی بشود و حالا هر وقت آقا فرمود برگرد برگردد … چیزی كه من دیدم و می دانم این است رهبری در مورد كتاب و نوشته های من نظر خوبی دارند.

این دوستان به جای اینكه نگران آینده بنده باشند، به امروز خودشان فكر كنند ، كاری كنند امروزشان با تائید ولایت همراه باشد من هم یك بچه بسیجی هستم دیگر . من قسمتی از اینها را می گذارم به پای حسادت .

بصیرت و اینها برای بسیجیان دكتر و مهندس به بالاست من فقط این را می بینیم كه یك جان دارم برای تقدیم . احتمالا ما چون بد از ولایت دفاع می كنیم نه بصیریت داریم و نه چیز دیگری .

بنده مطلب دیگری هم عرض می كنم ؛ بعضی می گویند : عكس خودش را گذاشته بالای وبلاگ كه معروف بشود ! اتفاقا اگر زمان آوینی گمنام بودن خوب بود كه اسم خودت را پائین فیلم خودت نزنی و از اینطور كارها ، در این این زمان خوب است اگر كسی از ولایت دفاع می كند در پستو و یواشكی نباشد.

می گویند از مقام ولایت زیاد مایه می گذاری؟ دوست دارم و این كار را می كنم . یك سری هم كه می گویند دیگر شورش را در آورده ای ، خوب كسان دیگر از آقا مایه نگذارند تا این مایه گذاشتن من با مایه نگذاشتن آنها جمع می شود و یك چیز خوبی به وجود بیاید … بیشتر مخاطب من دوستانی هستند كه با ژشت بسیجی به من خرده های اینچنینی می گیرند.

یك سری اسم هست می خواهم به صورت تك جمله نظرت و یا اولین چیزی كه با شنیدن آن به ذهنت می رسد بگویی… بلاگفا: نمی شناسم. علیرضا شیرازی: نمی شناسم.

با این همه، در پایان لازم می‌دانم در كنار نقد، نمونه‌ای از برخی نوشته‌های خوب او را بیاورم و تاكیدی داشته باشم بر این كه حسین قدیانی رویشی در عرصه نویسندگی بوده‌ است؛ و دقیقا به همین دلیل است كه لزوم نقد و تذكر بیشتر حس می‌شود.

 

به جای مقدمه/من مستأجر نیستم خانه‌ام «بیت رهبری» است/مخملباف پایان غم انگیز یك زندگی است/نامه سرگشاده ملانصرالدین به شیخ بی‌سواد/سئوال را فقط از خدا بپرس

اشتراک گذاری :
گزارش خطا
ارسال نظر