بورس‌نیوز(بورس‌خبر)، قدیمی ترین پایگاه خبری بازار سرمایه ایران

      
چهارشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۳:۴۵

اگر گفتم «مدرنیته به بن‌بست رسیده»، عذرخواهی می‌كنم؛ سیاست بود!

کد خبر : ۴۷۴۲۲
دكتر رضا داوری، استاد برجسته فلسفه در نشست شهر كتاب در سخنانی نقدها و اشاره های ظریف اما تندی بر نظرات خود در گذشته و بر روند فكری جامعه ایران داشت.

به گزارش خبرآنلاین، نشست نقد و بررسی كتاب "علوم انسانی و برنامه‌ریزی توسعه"، مشتمل بر مقالات و تأملات دكتر داوری درباره‌ مبانی علوم انسانی، برنامه‌ریزی توسعه و آینده آن از منظری فلسفی، دیروز سه شنبه، 13 اردیبهشت ماه 1390 با حضور دكتر رضا داوری‌اردكانی (مؤلف كتاب)، دكتر محمدرضا بهشتی و دكتر علی‌اصغر مصلح در مركز فرهنگی شهر كتاب برگزار شد.
خلاصه اظهارات جدید دكتر داوری را در زیر بخوانید.

- مشكل این جامعه با كلیات حل نمی شود.علوم انسانی با شعار دینی نمی شود. چه كسی باید علوم انسانی را دینی كند؟ اهل سیاست؟ مردم كوچه و بازار؟ یا دانشمندان در دانشگاه ها؟

- باید نگاه ما ن را از توهم بیرون بیاوریم. واقعیت ها را ببینیم . با شعار، با توهم ، با كلی گویی مشكل بیشتر می شود.

- ما باید پیش پای خود و امكانات‌مان را ببینیم و آن كاری را كه می‌توانیم انجام دهیم. گاهی حرف هایی زدم كه سیاست بود. عذرخواهی می كنم اگر دقیق نبوده است. مدام از من می پرسند هنوز مثل 30 سال پیش فكر می كنی؟ من ایده‌آلیست سی سال پیش نیستم. امروز در پایان عمرم وصیت نامه نوشته ام . من در كتاب"ما و تاریخ فلسفه اسلامی" حرف‌های بی‌خطری گفته‌ام اما در این كتاب " علوم انسانی و برنامه ریزی توسعه " حرف‌هایی زده‌ام كه می‌تواند خطرناك باشد.

- می گویند گفتی مدرنیته به بن بست رسیده است. اگر گفتم عذرخواهی می كنم. حرف سیاست زده ام. البته منظور من این بوده كه هر چیزی پایانی دارد نه اینكه این نظر بشود ابزار سیاست و شعار بدهیم. دیگر از شعار دادن پرهیز می كنم.

- علوم انسانی را برای چه می‌خواهیم؟"؛ این پرسش شاید یكی از اصلی‌ترین پرسش‌هایی است كه مؤلف كتاب "علوم انسانی و برنامه‌ریزی توسعه" چه در این كتاب و چه در دیگر آثار و سخنان خود همواره مورد تأكید قرار می‌دهد: غربی‌ها برای این سؤال جواب دارند اما ما چه پاسخی به آن می‌دهیم. ما باید این شق را كنار بگذاریم كه چون غرب علوم انسانی دارد، ما هم آن را می‌خواهیم. ما اول باید بگوییم كه چه نیازی به علوم انسانی داریم. اگر می‌خواهیم با علوم انسانی به مسایل جامعه خود بپردازیم كه باید گفت نه توانسته‌ایم و نه خواسته‌ایم از آن در رابطه با جامعه خود استفاده كنیم.

- ما از زمان قوام‌السلطنه برنامه توسعه داشته‌ایم اما این برنامه‌ها همواره برنامه هزینه كردن بودجه بوده و این بودجه هم كه همان پول نفت بوده است؛ در حالی‌كه برنامه‌ریزی با تقسیم و توزیع بودجه متفاوت است. برای برنامه‌ریزی به علوم انسانی نیاز است و اگر علوم انسانی می‌خواهیم باید در كار تدبیر آینده باشیم. اما ما به كدام علوم انسانی برای این برنامه‌ریزی نیاز داریم؟

- من در اوایل انقلاب می‌گفتم كه در جامعه اسلامی، روابط، غایات و مقصدی دیگر وجود دارد و بنابراین نیاز نیست ما همان مسیری را طی كنیم كه غرب رفته است. آقای دكتر مصلح گفتند باید این امر را تعدیل كرد كه من آن را تعدیل كرده‌ام. حال من قدری كانتی هستم و می‌گویم آیا ما می‌توانیم از توسعه عدول كنیم؟ آقای دكتر بهشتی و آقای دكتر مصلح گفتند ضرورت است. اما اگر می‌توانیم از توسعه عدول كنیم باید بگوییم چگونه می‌تونیم این كار را بكنیم و اگر نمی‌توانیم آن‌گاه باید آن را بپذیریم.

- تاریخ ما پیوستگی ندارد. تاریخ 150 ساله اخیر در ایران را ببینید. در این مدت هر نسلی، نسل قبل خود را فراموش كرده است و این یعنی تاریخ ما پیوستگی ندارد در حالی كه وجود این پیوستگی ضروری است. ما به تاریخ بی‌توجهیم حال آن‌كه به عنوان بشر به آن نیاز داریم چرا كه اگر تاریخ گسیخته شود آن‌گاه فكر گسیخته خواهد شد.

- جامعه دینی می‌تواند بگوید من علمی می‌خواهم كه متناسب با مبانی دینی باشد و این مسئله‌ای جدی است كه می‌تواند همچون یك پرسش مورد توجه قرار گیرد. اما در اینجا باید پرسید منظور از این سخن چیست؟ آیا ممكن است علم، دینی شود؟ آیا ممكن است ریاضیات و علوم اجتماعی دینی شوند؟ و اگر فرض هم بگیریم كه چنین می‌شود چگونه این امر ممكن است؟

- مسئله علم دینی، مسئله همه و مسئله جامعه ایران است و از همین روی باید از استادان علوم اجتماعی پرسید كه آیا شما سال‌هاست كه نمی‌شنوید علوم اجتماعی را نقد می‌كنند و می‌گویند این علم، علم دینی نیست و مبنای دینی ندارد؟ شما اصلاً پروا نمی‌كنید؟ آیا این قدر اطمینان دارید؟ اهل فلسفه تا این حد اطمینان ندارد. اهل فلسفه باید به پرسش‌های زمان خود توجه كند؛ این‌كه این پرسش‌ها از كجا و چرا آمده‌اند و به كجا خواهند رسید.

- درست است كه ما باید علوم انسانی غرب را نقد كنیم اما این نقد به معنای فهم آن است. من هیچ حكم ارزشی‌ای ارائه نمی‌كنم بلكه می‌گویم وظیفه ما این است كه اگر گفته می‌شود علوم اجتماعی باید اسلامی شود، باید نشان داد كه این امر چگونه ممكن است. عالم از آن وجه كه عالم است، غرض‌ورزی و لجبازی نمی‌كند، آن هم با معنویت و دین مردم. اما مسئله این است كه اگر ما می‌خواهیم دین را به عالم قدس بازگردانیم همتی عالی می‌خواهد.

- اگر ما می‌خواهیم راه توسعه را طی كنیم، شرایطی دارد اما اگر بگوییم كه ما خودمان راه توسعه را تعیین می‌كنیم آن‌گاه من می‌گویم باید این راه را مشخص كرد. آقای دكتر بهشتی به درستی گفتند كه ما باید مرادمان از توسعه را مشخص كنیم. اما اگر توسعه نمی‌خواهیم و افقی در برابر ما گشوده شد، آن‌گاه كه درك عالم دیگری برای ما پیدا شود، علم دیگری پیش ما و در دل و جان ما وجود خواهد داشت.

- درست است كه ما اول، سخنان را نقل می‌كنیم اما نمی‌توانیم در نقل بمانیم. باید دید كه این سخنان چرا، به چه كسی و چگونه گفته شده است. باید دید كه بزرگان علوم انسانی غرب به ما چه می‌گویند. با عالمان باید به زبان علم حرف زد و با اهل تفكر با همدلی و هم‌زبانی.
اشتراک گذاری :
گزارش خطا
ارسال نظر