به اخراج دیپلمات اکتفا نکنید؛ دیگر متخلفان را هم از نظام اخراج کنید
زمانی که سخنگوی وزارت امور خارجه، جنجال برپا شده در برزیل را - که علت اصلی اش رفتار غیر قابل قبول دیپلمات کشورمان بود- سوء برداشت ناشی از "اختلاف فرهنگی" دانست، معلوم شد که دولت دهم هنوز درنیافته است که در برابر رسوایی ناشی از رفتار کارگزار خودش در برزیل، چه موضعی باید اتخاذ کند و صرفاً سخنی پینه دوزانه می گوید تا غائله را به نحوی رفع و رجوع کند.
این شیوه منکرانه، البته ناشی از قرار گرفتن در موضع دفاعی و کاملاً قابل درک است اما قابل درک بودن آن، چیزی از نادرستی اش نمی کاهد.
هیچ دلیلی ندارد که دولتمردان بلندپایه، آبروی دولت و حکومت را به رفتار یک عنصر جزء گره بزنند و با این پیش فرض که اگر نادرستی رفتار آن عنصر جزء را بپذیرند، آبروی حکومت از دست رفته است و با این ملاحظه، به توجیه عملی مبادرت ورزند که به هیچ تدبیر و حیله ای قابل توجیه نیست. حکومتی که می خواهد بماند، نباید امید دوامش را در چنین توجیهاتی جستجو کند.
سیاست البته با در نظر گرفتن مصلحت ها پیش می رود ولی رعایت مصلحت به معنای توجیه اخلاقی اعمال غیراخلاقی نیست.
نقل است که در ماه های نخست انقلاب، یکی از پاسداران کمیته های شهر تهران، مرتکب عمل خلافی (احتمالاً شرب خمر) شده بود که شرعاً بر آن حد جاری می شد و دیگر مرتکبان آن عمل خلاف نیز در آن روزها شرعاً حد می خوردند.
اما پس از برملا شدن قصه خلافکاری آن پاسدار انقلابی، عده ای قصد سرپوش نهادن بر عمل خلاف او را داشتند و عده ای دیگر هم درمانده بودند که با این عنصر خودی چه باید کرد. ماجرا را برای شهید مطهری نقل کردند و او هم بی ذره ای تردید، گفت که آن پاسدار را باید در همان جا مثل سایر متخلفان حد زد ، بی آن که هویت پاسداری اش انکار و پنهان شود ... و چنین هم شد.
این قصه به خوبی نشان می دهد که از همان روزهای آغاز انقلاب، گرایشی قوی در میان انقلابیون مسلمان وجود داشت که رفتارهای نادرست خودی ها را باید توجیه کرد یا نادیده گرفت تا مبادا آبروی نظام انقلابی از بین برود.
در واقع در چنین نگرشی، این ملاحظه مفروض است که نظام جمهوری اسلامی در پی ساختن جامعه و جهانی مطابق با معیارهای اخلاق اسلامی است و اگر موارد اعراض کارگزاران این نظام از اخلاق اسلامی برملا شود، این امر به نظام لطمه می زند!
اما اگر دغدغه اصلی بنیانگذاران نظام و پیروان آنها گسترش اخلاق اسلامی در ایران و جهان اسلام و کل دنیا بوده باشد، نخستین لازمه این امر، تقدم «اخلاق اسلامی» بر «اشخاص مسلمان» (و البته خودی) است. اگر قرار است اخلاق اسلامی از سوی خودی ها نقض شود و پرچمداران اخلاق اسلامی در قبال آن سکوت کنند، پس دیگر چرا باید چنان پرچمی را در دست گرفت؟ اسلام کجا توصیه کرده است که متخلفان خودی را موجه جلوه دهید و متخلفان غیرخودی را مجازات کنید؟!
در کلمات امیرالمومنین آمده است گناهکاری که می داند عملش گناه است و باز هم مرتکب آن عمل می شود، مستحق بخشش خداوند نیست (در پرانتز بیفزاییم که مطابق آموزه ای اسلامی، چنین فردی می تواند مورد آمرزش خداوند قرار گیرد؛ چرا که خداوند کریم است و کرم یعنی بخشش بی استحقاق) .
مطابق نرم های اخلاقی رایج در نظام جمهوری اسلامی، حضور در استخر مختلط، مصداق گناه است. زیرآبی رفتن و لمس کردن دختران و زنان نامحرم که دیگر جای خود دارد!
جمع شدن استخرهای مختلط در سراسر دنیا، از نظر بنیانگذاران و کارگزاران جمهوری اسلامی ایران، یکی از غایات و مدلول های منطقی انقلاب اسلامی است؛ انقلابی که فقه را " تئوری حل مشکلات بشر از گهواره تا گور" می داند و بر همین اساس، اسلام فقاهتی را راه حل خروج عالم کنونی از انواع و اقسام بحران های مبتلابه قلمداد می کند.
بنابراین اگر حضور مردان و زنان برزیلی در استخرهای مختلط، از نظر فقه اسلامی، نارواست، حضور در چنین استخری از سوی مرد مسلمانی که از قضا دیپلمات حکومتی است که اسلام فقاهتی را چاره ساز مشکلات اخلاقی بشر امروز می داند، صدبار نارواتر است.چنین دیپلماتی می داند که عملش گناه است و با این حال مرتکب گناه می شود.
به هر حال خودی و غیرخودی نکردن در مجازات خلافکاران، بابی است که گشایش آن را باید به فال نیک گرفت. این باب باید همواره باز بماند. اگر بناست که اعراض کنندگان از اخلاق اسلامی مجازات شوند، بی تردید کسان دیگری هم در این کشور وجود دارند که مجازات آنها صدبار ضروری تر از مجازات جناب دیپلمات است. مجازات حمله کنندگان به کوی دانشگاه و آمران ماجرای کهریزک و مفسدان اقتصادی یقه سفید و برخی موارد مشابه، بی تردید بیش از اخراج دیپلمات متخلف به سود نظام جمهوری اسلامی ایران است.
باز باش ای باب بر جویای باب
تا رسند از تو قشور اندر لباب
گزارش خطا
0 پسندیدم
ارسال نظر
اخبار روز
خبرنامه
