راهكار حمايت از سرمايه ايراني

واقعيت آن است كه به نظر من «سرمايه ايراني» زيربناي دستيابي به تمام اهدافي است كه در نامگذاري امسال مورد نظر است.
يعني به طور خيلي ساده حمايت از توليد ملي و ايجاد اشتغال جز با توليد و وجود هر چه بيشتر سرمايه امكانپذير نيست.
در شرايط فعلي هم ميبينيد كه توليد و صنعت ما چه براي گذران روزهاي دشوار خود و چه براي توسعه، نيازمند پول و سرمايه است.
در تركيب اين نامگذاري، سرمايه نقش نخست را دارد. آن هم سرمايه ايراني كه ريسكپذيري بسيار كمي دارد، عرق ملي دارد و به سادگي اهل فرار نيست.
در واقع تامين سرمايه ايراني ايمنترين، ماناترين و ارزانترين راه تامين سرمايه براي اقتصاد كشور است، اما واقعيتي كه با آن روبهرو هستيم اين است كه سرمايه ايراني زيادي در كشور داريم، اما اين سرمايه در دستان ما نيست.
يعني تجهيز نشده و در اختيار نيست تا بتوان آن را هدايت كرد. اين مانند شخصي است كه در قصر زندگي ميكند، اما شام ندارد بخورد! اين چنين است كه نوبت به پرسش بزرگ ميرسد: چگونه ميتوان سرمايه ايراني را در شرايط فعلي تجهيز كرد و در اختيار بخش مولد قرار داد؟ به نظر من پاسخ به اين پرسش زياد پيچيده نيست.
پاسخ آن يك جمله است: اصلاح بورس. تجربه طولانيمدت من نشان ميدهد كه اگر ساختار مديريتي سازمان بورس اصلاح شود، بخش زيادي از سرمايههاي سرگردان موجود تجهيز خواهد شد.
علت اين قضاوت نيز اين است كه بسياري از صاحبان سرمايه بويژه سرمايههاي خرد و كوچك هنوز نميدانند با سرمايه خود چه كنند كه سود معقولي در بر داشته باشد. آنان معني سود معقول را نيز نميدانند و فكر ميكنند سود معقول يعني سود زياد و سودي كه فوري به دست آيد.
ديگر برايشان استمرار اين سود اهميتي ندارد. لذا يك بورس پويا و حرفهاي است كه در چنين شرايطي ميتواند پذيراي سرمايههاي مردم بوده و آنان را به سوي حمايت از توليد ملي و ايجاد اشتغال هدايت كند، اما به عقيده من بورس به چند دليل فعلا نميتواند اين هدف را به سرانجام برساند البته اين دلايل نافي تلاشهاي مديران بورس كه بسياري از آنها از جمله رييس سازمان بورس كه شاگرد خود من بودهاند، نيست. اما به هر حال مسائلي است كه وجود دارد و بايد گفته شود تا رفع گردد.
نخستين مساله اين است كه بورس كاغذبازي و بخشنامه زيادي دارد. اين امر حضور سرمايه در بورس را پيچيده و غيرقابلدسترس مينماياند.
به عبارت ديگر سرمايهدار خرد چون بازار را نميفهمد قيد حضورش را ميزند، چرا كه نفهميدن بازار باعث احساس نبودن امنيت سرمايه ميشود.
در سفري كه به بازار بورس آلمان داشتم، تمام قواعد حضور در بورس را در كتابچه كوچكي خلاصه كرده بودند كه با مطالعه سريع آن ميتوانستيم به همه چيزش اشراف داشته باشيم. موضوع ديگر اين است كه بورس ما نتوانسته سهامداري حرفهاي ايجاد كند.
در واقع الان رفتار اكثر سهامداران حاضر در بورس «تودهواري» است. يعني ياد نگرفتهاند و يادشان ندادهاند كه چگونه براي خريد و فروش تصميم بگيرند لذا هر گاه ميبينند عدهاي در صف خريد يا فروشي منتظرند، آنها نيز به آن صف ميپيوندند و احتمالا هم چوبش را ميخورند.
اينگونه سهامداران به درد ساختن بورسي كه سرمايه جمع كند، نميخورند.
لذا بايد رفتار سهامداران حاضر در بورس را اصلاح كرد كه به نظر من تاكنون اين اصلاح انجام نشده است. اگر اين اصلاح انجام شود ـ همانگونه كه در رفتار بازيگران بزرگ بازار بورس ميبينيد ـ صفهاي فروش با انتشار هر خبري تشكيل نميشود و تفكر و تعقل جاي شتابزدگي و هراس را ميگيرد و در نهايت بورس پايدار ميشود البته آقايان در اين زمينه حق دارند، چون بورس جاي ريسك است، اما شيوه مديريت دولتي اصولا با ريسكپذيري تناسبي ندارد. مساله ديگر هم كه جايش در بورس خالي است، نظارت است؛ بويژه نظارت بر كارگزاران بورس.
كارگزاران گاهي رفتارهاي غيرقانوني در خريد و فروش سهام از خود نشان ميدهند كه بايد جلوي آن را گرفت. نمونه آن خريد و فروش سهام به نام ديگران و به صورت مخفي است و با روالي كه من مشاهده ميكنم اگر روزي يك اختلاس بزرگ مانند سوءاستفاده 2800 ميلياردتوماني از بورس بيرون نيايد، چندان قابل تعجب نخواهد بود.
نكته ديگر اين است كه بورس زياد به نظرهاي دانشگاهي و كارشناسي توجهي نميكند و لذا از آخرين نتايج مطالعاتي روز دنيا نيز بيبهره است.
از من كه گذشته است، اما اگر رييس سازمان بورس بودم، اولين كاري كه ميكردم انعقاد قرارداد با دانشگاههاي مقصد براي استفاده از تجربيات آنها بود.
در نتيجه اين چنين است كه اشكال در مديريت كلان بورس، راه جذب و حمايت از سرمايه ايراني را دشوار كرده است و به عبارت دقيقتر چون حمايت از سرمايه ايراني همان حمايت از بورس است، راه جذب سرمايه در اين سال، اصلاح بورس است. كاري كه هر زمان نسبت به آن اقدام شود، دير نخواهد بود.
دکتر غلامرضا اسلامي بيدگلي -عضو هيأت علمي دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران
