بازی مورد علاقهاش این بود که روسری یا شالی را به دور کمرش میبست و همانند دختربچهها دور خودش میچرخید و فریاد میزد، من دخترم…«یوسی» درست در زمانی که لب به صحبت باز کرد، همیشه میگفت، من دخترم. او همیشه از رنگهایی که دختر بچهها دوست داشتند، استفاه میکرد.