ماجرای یک شبه مدیر شدن!
روزهاي اول به عنوان کارمند ساده کار مي کردم، اما پس از گذشت ۲ هفته، يک روز آقاي مدير گفت: در اين مدت ثابت کرده اي که فرد قابل اعتمادي هستي و مي خواهم از امروز تو را به عنوان مسئول امور مالي و مدير داخلي شرکت معرفي کنم. باورم نمي شد با چنين پيشنهادي رو به رو شوم و از خوشحالي در پوست خودم نمي گنجيدم.
من در سمت جديد کارم را ادامه دادم و از شرايطي که برايم به وجود آمده بود، احساس رضايت مي کردم. مدير شرکت حتي مرا به بانک معرفي کرد و برايم دسته چکي گرفت و نماينده تام الاختيار او در خريد کالا و اجناس سفارشي شرکت شدم. من با اعتماد به نفسي که داشتم سعي و تلاش خودم را به کار بستم تا به قول معروف کاري روي زمين نماند و رئيس از دستم راضي باشد، اما افسوس که نمي دانستم چه کلاه بزرگي سرم رفته است و مدير الکي يک شرکت شدن عاقبت خوبي ندارد.
ماجرا از اين قرار است که متاسفانه با دسته چکي که به نام خودم صادر شده بود، اقدام به خريد کالا و جنس براي شرکت کردم و رئيس که مبلغي را به حسابم واريز کرده بود تا به عنوان پيش پرداخت بپردازم، تاکيد داشت تاريخ سررسيد چک ها را براي ۴ ماه ديگر بنويسم. در اين مدت تمامي طرف هاي معامله مرا به عنوان مدير اجرايي شرکت مي شناختند و حدود ۷۰ ميليون تومان چک بابت قراردادهاي خريد صادر کردم، ولي درست زماني که تاريخ سررسيد چک ها فرا رسيد، مدير اصلي شرکت ناپديد شد و همه کاسه کوزه ها سر من بدبخت شکست.
حالا مانده ام با چند شاکي عصباني چه خاکي بر سرم بريزم و چگونه به طلبکاراني که از دستم شکايت کرده اند، پاسخ بدهم؟ من به راحتي فريب خوردم و اي کاش به همان درآمد اندک مغازه ام قناعت مي کردم و شکرگزار نعمت هاي خدا بودم تا اين بدبختي برايم درست نمي شد!
گزارش خطا
0 پسندیدم
ارسال نظر
اخبار روز
خبرنامه
