عرفان امام با امثال آیتالله بهجت تفاوت اساسی داشت
فرازهای مهم این گفت و گو را در زیر می خوانید:
* یك ویژگی امام، تفكیكساخت مدنی قدرت ازساخت سیاسی آن بود. مرجعیت او در ساخت مدنی و رهبری او ناشی از بهره مندی از ساخت سیاسی قدرت بود.
امامهوشمندانه این تفكیك ساختاری را انجام دادو از هر كدام از این شوون در جایگاه خودشان بهره می برد. چون به عنوان یك مرجع یا به تعبیر خودش یك طلبه مسئولیت هایی داشت كه با مسؤلیت ها و اختیاراتتعریف شده در عنوان رسمی مقام رهبری ایشان تفاوت داشت ؛ و ما هم در تحلیل سیره رهبریامامباید به این تفاوتها دقیق باشیم.
* ساختار تشكیلاتیمرجعیت امام كاملا سنتی ادامه یافت و بلكه بیت ودفتر مرجعیت امام از برخی مراجع آن زمان محدودتر و بسیارمختصر تر بود. لذا بیوت مراجع با ایشان احساس رقابت نابرابر نمی كردند. و نیز بر همین مبنا امام بر استقلال مالی و سیاسی و فكری حوزه خیلی تاكید می كردند چون گرچه حوزه طبعاً عقبه و حامی تئوریك نظام اسلامی بشمار می آید ولی ماهیتاً یك نهاد صد در صد مدنی است و قدرت خود را از نفوذ فكری و معنوی در توده مردم دیندار كسب می كند نه از ارتباط و اتصال به قدرت رسمیِ سیاسی. مداخله و مشاركت امام در مدیریت حوزه نیز معطوف به شأن مرجعیت شان بود كه با ساخت مدنی حوزه كاملاً سازگار بود وبه عنوان یكی از مراجع در انتخاب شورای مدیریت با دیگر مراجع ، مشاركت كردند كه البته این حق خود را همبه جامعه محترم مدرسین كه آن هم یك نهاد حوزوی و مدنیاست واگذار كردند.
*زمانی از امام درخواست كمك برای حوزه می شود و ایشان مبلغ مختصری را به این امر اختصاص می دهند و گویا به برخی بزرگان درخواست كننده، برخورده بود كه چرا این قدر كم كمك كرده اند؟و گویا گفته بودند احمد آقا نمی گذارد امام كمك كند. احمد آقا این موضوع را به امام منتقل می كند و امام می گویند، این نظر خود من بوده و معتقدم حوزه ها باید به سبك سنتی خودش اداره شود.
*ما به مهندسی افكار امام نیاز داریم كه این كار انجام نشده است و مسؤلیت اصلی آن هم بر عهده موسسه نشر و تنظیم آثار امام است كه با وجود زحمات زیادشان هنوز این وظیفه مهم انجام نشده است و من این را به حاج حسن آقای خمینی هم گفته ام.من معتقدم امام درباره همه این موارد یك مهندسی و اصولی داشته و این باید شناخته شود. كه بر اساس این مهندسی می توان به پاسخ بسیاری از پرسش ها رسید.

* حفظ اسلامیّت نظام سیاسی به حضور تصمیم گیر كارشناسان دینی كه همان روحانیت و مجتهدان هستند بستگی دارد. ولی هرگز این به معنای ادغام نهاد حوزه و روحانیت در نهاد حكومت و یا برخورداری روحانیون و نهاد حوزه از حق ویژه در حكومت و قدرت نمی باشد. و معتقدم امام سخت به این تفكیك ، معتقد و وفادار بود و هرگونه غفلت و تسامح در حفظ این تفكیك و مرزبندی، فاجعه آفرین بوده وخسارتهای غیر قابل جبرانی را به دنبال خواهد داشت.
* امامدر مرحله شكل گیری نظام، نمی خواست از همان ابتدا در نگاه افكار عمومی و حتّا در نگاه و تصورخود روحانیون این خلط صورت بگیرد و احیاناً مرجعیّت فكری و معنوی روحانیت كه برآمده ازپایگاه مدنیِ شان می باشد تحت تأثیر حضورشان در قدرت قرار بگیرد وتضعیف شود.امام به جدّ معتقد بود باید روحانیت در جایگاه نظارت و هدایت باشد.
* اصولاً حفظ سلامت حاكمیت، متوقف بر نقد و نظارت مستمرّ آن است چنانكه حضرت امیر (ع) نیز بارها بر این تصریح و تأكید فرموده اند. این نقد و نظارت در هر حكومتی بطور طبیعی باید از سوی عموم مردم صورت پذیرد و به تناسب جوامع ، نخبگان حوزه های مختلف نیز به عنوان نمایندگان افكار عمومی چنین تعامل انتقادی و نظارتی با حاكمیت و متولیان قدرت برقرار میكنند. حال در یك جامعة دینی و حكومتِ برآمده از دین ، تعامل انتقادی و نظارتیِ نخبگان دینی و مراجع مذهبی اهمیت و ضرورت چند چندان می یابد. روشن است نقدِ قدرت سیاسی نیازمند وجود " قدرتِ نقد" است كه این قدرتِ نقد نمی تواند خود، زائیده و برآمده از قدرت سیاسی باشد. بلكه باید مستقل از آن باشد.
* امام در موارد مختلف برای خود كاریزماشكنی كرد و مثلاً بارها در برابر تعریف هایی كه از ایشان می كردند می گفت : می ترسمتعریف های شما را باور كنم كه در این صورت خودم و جامعه را منحط كرده ام. و یا در یكی از آخرین سخنرانی هایشان كه در اوج محبوبیت قرار داشت، گفتند: من شهادت می دهم در طول عمرم دو ركعت نماز برای خدا نخوانده ام.
* یكی از همین اصولی كه بر این باورمامام نه بر اساس صرفاً یك درك علمی و نظری ، بلكه بر اساس درك و دریافت باطنی ، آن را باور كرده بود ، این بود كه در جریان نظام سیاسی نباید اراده خود را به دیگران تحمیل كند. دقیقا مثل همان چیزی كه خدا به پیامبرش می گوید: " فكر نكنی تو می توانی مردم را هدایت كنی. "انك لا تهدی من احببت و لكن الله یهدی من یشاء." این چقدر تاثیر دارد در ارتباط با مردم؟ یعنی تو نمی توانی جای مردم تصمیم بگیری. تو فقط می توانی آنها را هدایت كنی و به آنها آگاهی بدهی. خداوند می گوید،آن قدر اراده و آزادیمردم برای من مهم بوده كه این اراده را هرگز نشكسته ام. اگر من می خواستم، همه انسانها نیز مثل فرشته ها به من ایمان می آوردند. اما این ایمان دیگر دیگر ارزشی نداشت، بلكه تمام ارزش ایمان به آن است كه برآمده از ارادۀ آزاد باشد. انقلاب نبوی این طور است. امام هم صرفاً بر اساس اصول مردم سالاری و بحث فقهی انقلاب نكرد. او در همان معرفت شهودی خود، همین جایگاه ارادۀ مردم را درك كرده بود.
در واقع این انقلاب 3 ضلع داشت: او به مردم آگاهی بدهد، مردم عمل كنند و خدا هم به نتیجه برساند. این یك اصل تخلف ناپذیر در حركت امام بود كه هرگز ذره ای حركتی را كه حتی با نیت خیر، و مثلاً به انگیزه جلو گیری از انتخاب نادرست، جلوی اراده مردم یا انتخاب مردم را بگیرد، نمی كرد. البته بایدحكومت تلاش كند تا آنجا كه در اختیارش میباشد بستر عمل و تصمیم اجتماعی را درست تنظیم كند تامردم اشتباه نكنند.
*امام (ره) از معدود عارفانی بود كه وارد ساحت اجتماعی عرفان شده بود. چونعرفان اساساً به معنای دركِ شهودی از حقیقت است و مبتنی بر تجربه های شخصی است. بنابر این قضاوتها و دستورالعملهایشان برای كسی جز خودشان و یا كسانی كه بطور خاص در حوزه تربیت شان قرارمی گیرند ، هرگز حجت نیست . و این اشتباه بزرگی است كه متأسفانه خصوصا در این سالها در سطح جامعه نیز رواج یافته و به گفته ها و مطالبی از برخی اهل معرفت ، درخصوص مسایل و موضوعات عمومی و اجتماعی استناد می شود و قطعاً آثار زیانباری هم داشته و دارد. در هرصورت عرفان و درك شهودی ، ماهیتی فردی دارد . ولی به ندرت اتفاق افتاده كه كسانی از اهل عرفان و معرفت به ساحتِ عمومی و اجتماعی عرفان راه یافته اند

* در این 27 سال (از سال 1341 تا سال 1368) امام (ره) ساحت دیگری از عرفان و معرفت را شهود و تجربه كرد كه در طول تاریخ، اوحدی و نوادر از اهل عرفان، مشابه آن را تجربه كرده اند. طبیعتا در این عرصه مجال چندانی برای عرفایی كه دارای تجربه های فردیِ معنوی و عرفانی بودند وجود نداشت. لذا بزرگترین شخصیت هایی هم كه در میان خواص و شاید هم در میان جامعه به عرفان و معرفت شهره بوده و هستند، نمی توانستند و توانایی آن را نداشتند كه به امام (ره) در فرآیند رهبری انقلاب و نظام كمك ویژه و خاصی بكنند. لذا شما در جریان انقلاب و طول رهبری 11 ساله امام مشاهده نمی كنید كه ایشان هرگز برای امور حكومتی و مسائل اجتماعی كمترین مجالی برای این قبیل امور قایل باشند و یا حتی كسانی را كه قبلا با ایشان مراوداتِ فردیِ معنوی و معرفتی داشتند را در این عرصه وارد نمایند. بطوریكه ارتباطات و ملاقاتهای شخصی شان نیز كاملاً قطع شده بود. و اجازه هم نمی دادند كه باب این مسایل در جامعه گشوده شود، چرا كه ورود عرفان فردی حتی اگر از نوع حقیقی و ناب آن هم باشد و ادعائی و گزاف گویی نباشد، به ساحت جامعه،سیاست و قدرت و اینكه بخواهد تصمیم ساز شده و به اراده ای تبدیل گردد كه قدرت سیاسی به آن معطوف شود، به دلیل همان تفاوت ماهوی كه اشاره كردم بی تردید مفسده زاست و كمترین مفسده آن ترویج خرافات، عوام زدگی، ایجاد توهم حقانیت ، تقدس قدرت، كاهش انگیزه های مشاركت اجتماعی، زوال عقلانیت ، فرقه گراییو...می باشد.
* در آن سال ها به دلیل فضای معنوی حاكم بر جامعه و خصوصاً فضای معنوی جبهه ها، خیلی استعداد و آمادگی برای بروز و رشد چنین تفكرات و ادعاهایی وجود داشت و خیلی ها هم مایل بودند كه خود امام (ره) را محور این جریان های شبه عرفانی و باصطلاح ماوراء گرایی قرار دهند اما با مطالعه سیره رفتاری امام (ره)مشاهده می كنید كه به شدت از هرگونه رواج و ترویج چنین مسائلی جلوگیری می كردند. مثلا بارها افرادی مراجعه می كردند و ادعای ارتباط با امام زمان (عج) و حتی پیام رسانی از جانب آن حضرت را داشتند. امام اصلا اعتنایی به این ادعاها نمی كردند و آنها را به چیزی نمی گرفتند و در برخی موارد كه حتی برخی از بزرگان واسطه شده بودند و تاكید كرده بودند كه حتما آنها را بپذیرند، امام باز هم آن مدعیان را نپذیرفتند و فقط به احترام وساطتی كه آن بزرگان كرده بودند ، سه مسأله را به عنوان پیش شرط ملاقات و امتحان برای آنان مطرح می كنند. و آن مدعیان نیز كه با این هوشمندی امام (ره) مواجه شده بودند، رفتند و دیگر بازنگشتند.
امام (ره) آنقدر به ایجاد جو ظاهرگرایی دینی، عقلانیت زدایی ،عوام زدگی، خرافات گرایی، ایجاد حقانیت با سوء استفاده از تمایلات معنوی خواهی مردم حساس بودند كه از نظر شخصی نیز به شدت تعمد داشتند وجوه خاص عرفانی خویش را مخفی و پنهان سازند. و هرچه برخی اطرافیان تلاش می كردند، كمترین اظهار و بروزی از ایشان مشاهده نمی كردند و حتی با انكارهای مكرر ایشان مواجه می شدند كه در این مورد شواهدی وجود دارد كه در اینجا مجال نقل آنها نیست . جالب اینكه حتی یكی از اقوام و نزدیكان ما كه از مردان اهل دل و نیك نفس و از مرتبطان بسیاری از اهل معرفت می باشد، و برای برخی از بزرگان و علما انگشترهایی كه معمولا منقوش به برخی ختومات و اذكار بود تهیه می كرد، نزد امام (ره) می رود و قصد می كند تا یكی از این انگشترها را به ایشان هدیه نماید. اما امام (ره) می فرمایند: «من خیلی اهل انگشتر انداختن نیستم و انگشتری دارم كه در جانمازم می باشد و وقت نماز از آن استفاده می كنم و همان كافی است.»
*جمله آخر من این است: تكرار جمله "اشتباه كردم" امام از یك سو باعث كاریزماشكنی است، از سوی دیگر واقع گرایی امام و سوق دادن جامعه به سمت عقلانیت و بهره گیری از عقلِ نقّاد است. است و در عین حالحق نقد را هم به جامعه می دهد. ولی به هر حال او هم یك انسان است و اشتباه برایش امكان پذیر است.
